آلبوم عكس محمدمهدي امامي ناصري سه شنبه هفتم خرداد 1392 20:10

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

اگر خواهم غم دل با توگويم ، جا نمي يابم
اگر جايي شود پيدا ، تورا تنها نمي يابم
اگر جايي شود پيدا ، توهم تنها شوي پيدا
ز شادي دست و پا گم مي كنم،خودرا نمي يابم

   بعدازظهر روز سه شنبه است و بازارشايعات داغ ، مي گويند : هشت نفر تائيد شده اند! برخي سايت هاي مرتبط (!) خبرغيررسمي داده واسامي را هم اعلام كرده اند! آقاي سخنگو، ساعاتي بعد ، از اعلام وارسال اسامي احراز (!!!) صلاحيت شدگان به وزارت كشور خبر ميدهد .
   عقربه هاي ساعت به كندي حركت مي كند چراكه فردا قراراست اسامي را وزارت كشور رسما اعلام كند . با اين بازار داغ شايعات تافردا منتظر ماندن صبر ايوب مي خواهد و مرد ميدان ديده ... . باهركسي كه امكان تماس دارم ؛ مكرر تماس مي گيرم . همه دراضطرابند وبه هم اميد مي دهيم !
 به منزل  ميرسم . اولين اخبار شامگاهي سيماست ؛ وچه شتابزده ! نام ها اعلام مي شود به ترتيب حروف الفبا كه حقي ازكسي ضايع نشود !
   1- جليلي2-...3-...4-...5-...6-...7-...8-...9-.... در بين اين هشت رجل سياسي – مذهبي  نامي از "حاج آقا" نيست . مي خواهم خود را نبازم! مي خواهم خانواده ، ديگر احساس تعلق خاطر نكنند! چون هنوز از "حاج آقا" گله مندم ! آن هم نه به خاطر خودم ؛ بلكه به خاطر همين خانواده .توقعي بود با احساس محق بودن ؛ ولي آنقدروجودم آزرده ميشود كه ديگر درد خود را فراموش مي كنم . به ياد كوهي مي افتم كه هرگز نديدم بلرزد . هرگز نديدم براي خود بگريد .  هرگر نديدم از كوره در برود ؛ وهرگز نديدم ... .
باورم نميشود كه هاشمي را رد صلاحيت كنند ؛ و نامش را بگذارند " عدم احراز" !!!
 به نماز مي ايستم . خدايا آرامشش ده . ولي ميگويم او كه آرام است ؛ چون ميدانست ! اوكه نيك اين روز هارا حس مي كرد ؛ قبل از واقعه .
  خدايا؛ پس مرا آرامش ده و ظرف باور هايم را افزايش ده تا نااميد نشوم . خدايا در سخت ترين لحظات اين روزگار بر تو توكل نمودم و آرامم نمودي ؛ و چه روزهارا كه سپري نكردم . ديگر اين فرزند از پدر گلايه اي ندارد . شايد هم شاگردي كه از استاد دوري گرفته است ؛ ولي يادآوري لحظات باهم بودن ، تكرار سناريوي ذهنش است .
   خواستم همان شب دست به قلم شوم و برايش بنويسم كه تحمل غمش را ندارم . بغض نكن وگلايه نكن . مابيشتر از گذشته دوستت داريم ؛ ولي توان نوشتن نداشتم ؛ و در غمش بي قرار بودم وهيچ چيز آرامم نكرد ... و همه باز هم مرا در خانه تحمل كردند و صبح؛ هرلحظه چشمم به پيام هاي خبري بود به اميد خبري خوش . نامه چهارشنبه ي علي ، فرزند مرتضي مطهري ، اندكي آرامم كرد ، وقبل از او ، فرزند اماممان ؛ و همان شب نامه ي پرمهر و پرآرامش يادگار امام(ره)  به او. كه شير مادر حلالشان باد .
   حال كه قصد تحرير اين نوشتاررا دارم ؛ با كوله باري از ناملايمات ، هنوز اميد به تدبير رهبر عزيز دارم ؛ چه بسا دل هايمان آرام شود .شماتت بي تقوايان برخود و حرف هاي زده ونزده به پدري پيش كسوت كه هرروز بيش از ديروز "اصلاح" شده است وديگر آن مرد دهه ي هفتاد نيست . گرچه نقد كرده بودم كه چرا نمي گويي برخي از "گذشته ات" را اصلاح كرده اي؟ ولي ديگر زمان گلايه نيست. من آموخته ام در سختي ها باشم ؛ نه مثل آنانكه او را سپر بلاي خود يا سفره ي قدرت خود . همان ها كه در اوج قدرت خود ، به او ناسزاها گفتند و ... . حال به اين شرح برايش مي نويسم ؛ و اميد  آنكه در نوشتارم خداي خودرا حاضر و ناظر ببينم .
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد                   و به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد
دفتر قلب مرا واكن و نامي بنويس                            سند عشق به امضا شدنش مي ارزد
گر چه من تجربه اي از نرسيدن هايم                        كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد
كيستم؟ باز همان آتش سردي كه هنوز                    حتم داردكه به احيا شدنش مي ارزد
با دو دست تو فرو ريختن دم به دمم             به همان لحظه برپا شدنش مي ارزد
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد                   نگهش دار به موسي شدنش مي ارزد
سالها گر چه كه در پيله بماند غزلم             صبر اين كرم به زيبا شدنش مي ارزد
----------
---
بأسمه تعالی شأنه

محضر استادگرانقدرآیت الله هاشمي رفسنجاني (دام عزه)

بعدالتحيه والسلام ؛
      ذره ذره وجودم شکرگزار درگاه بی‌کران الهی است که بعد از تمادي قرون متطاوله‌ای، حاصل خون‌ها و خون دل‌ها و مصائب حجج طاهرین و ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) و مؤمنین واصحاب منتجبین و سلف صالح امامیه در تحقق نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبری امام راحل عظیم الشان (ره) و بقای آن را تحت زعامت داهیانه خلف صالح آن عزیز نهاد و ما را منت حیات در دوران عزب شیعه بخشید.
      شاید نگارش این نوشتار نیزاز منظر تنگ نظران، خود شاهد دیگری برای اثبات اتهام! سوء سریره و خبث باطن امثال نگارنده باشد لکن تربیت در فضائی که مربي آن امام راحل عظیم الشأني است که نه تنها «تخطئه خویش» را روا تلقی می‌نمودند بلکه استیضاح حاکم اسلامی، آن هم در محضر ملت را، از حقوق و وظایف آحاد مسلمین می‌شمردند، صاحب این قلم را به نوشتن عازم ساخت و برنفوذ و تاثیر گذاری آن امیدوار - چرا که مخاطب آن نيزشخصیتی است که همواره جازم بر سیر در سیره و استنان به سنت آن عزیز سفر کرده بوده است.
    دیری است که فضای سياسي کشور را  انبوهی از تحدیدات و تضيیقات غیرقانونی و سلیقه‌ای احاطه نموده است که حدوثاً و بقائاً، منشاء پیدایش آسیب‌های متعددی گشته و خواهد گشت. ناگفته هویداست که مقصود از نکوهش این رویه ناصواب به هیچ وجه تأیید کنار نهادن نظامات قانونی وبرخورد حکیمانه حقوقی با هرگونه تخلفی نیست. لیک این كجا و آن کجا؟!
   مسبوق به سابقه ودر نوشتاري باادبيات مشابه به محضر رهبر گرانقدر انقلاب اسلامي (درعرصه اي كه لااقل نگارنده درآن مشغول به فعاليت است) گلايه را به محضرشان تقديم كردم وعرض نمودم :
....... رهبرمعظم‌انقلاب‌اسلامی؛ به عنوان استفهام حقیقی، رخصت می‌طلبم یکبار و به صراحت استفساری از حضرتعالی بطلبم، آیا تأیید مي‌فرمایید که با تفسيری موسع ازسه مصدر باب تفعیل: «توهین به رهبری معظم انقلاب اسلامی و مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی»، «تبلیغ علیه نظام» و «تشویش افکار عمومی» ، بسیاری ازصاحبان قلم که به قرائن حال و مقال و سابقه، با قصد «النُصح لائمة المسلین»، ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر به انعکاس برخی نارسایی‌ها پرداخته‌اند – دچار حرمان از حقوق اجتماعی و فردی و حرفه‌ای خویش گشته و متأذی به انواع ایذاء شوند؟
      آیا نفس إعمال چنین روندی درنهادهایی که موظف به تقویت نظام مقدس جمهوری اسلامی – و در حقیقت موازین نورانی تشییع- هستند به معنای «القاء» ضعف نظام و وهن و توهین به رهبری معظم نظام نیست که فاقدقابليت مواجهه و اجابت از نظرات منتقدین هستند؟ چگونه می‌توان این ظلم فاحش نسبت به نظام را جبران و زخم‌های عمیق ناشی از آن را التیام بخشید؟
     آیا حتی در صورت تحقق تعارض بین «وظیفه وحق نُصح و امر به معروف» و «توهین و تشویش» نباید، دلیل «وظیفه نُصح و امر به معروف» را حاکم و وارد بر موارد قانونی «توهین و تشویش و تبلیغ» دانست؟ ...

حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني؛
   بي شك حفظ ، بقا و استمرار نظام مقدس جمهوري اسلامي  بيش از بنده ، دغدغه ي شخصيت هاي  دلسوز وارزشمندي همانند حضرتعالي بوده و خواهد بود . حقير در سال هاي گذشته ، از نزديك و بدون واسطه ، كرارا شاهد عيني بر رويه ي رفتاري وگفتاري شما درحرمت جايگاه ولايت امر بوده ام.
   گرچه گلايه اي ناچيز در وجودم مستمر است ؛ و نيز همواره از سال 1383، انتقاداتي را به برخي دركلام وعمل برخي اطرافيان داشته ام ؛ و هنوز هم بر اين مهم پايبندم كه پروژه ي "انحصار" شخصيت‌هايي همانند شما از پروژه ي "تخريب" ، خطرناك تر است و مي بايست از پناه گرفتن عده اي  مطرود  ومنحرف در پشت سنگرشخصيت هايي همانند شما جلوگيري كرد و همچنين براين باورم كه اي كاش فضاي سياسي جامعه به گونه اي بود كه تجديد حضور  جنابعالي را در عرصه ي كانديداتوري رياست جمهوري فراهم نمي كرد ؛ وشما به عنوان "يك مرجع سياسي" در جامعه نقش آفريني مي كرديد ، ولي آرايش نامزد ها و عدم امكان حضور برخي از چهره هاي توانمند ، لزوم حضور جنابعالي را مضاعف ساخت .
   كوته بيني است كه عده اي بيان مي كنند : "هاشمي" براي بازگشت به قدرت (!)وارد عرصه شده است  ؛ چراكه "هاشمي " قدرتي را براي خود،متصور نيست ؛ بلكه اقتدار نظام ، انقلاب ، ولايت و كشور را حيات خود مي داند ؛ و حضور در اين عرصه، فقط هزينه ي گران براي وي محسوب مي شود ؛ و شكي ندارم كه جنابعالي با تيزبيني ودرايت ، اجازه نخواهيد داد حضورتان به فضاي تقابل بانظام تبديل شود . انشاء ا...
   ليك ، نيك مي دانم كه حضور حداكثري مردم در 24 خرداد، دغدغه ي مشترك جنابعالي با رهبر عزيز است و نقد شرايط فعلي و اصلاح اين رويه ،جامعه را بيمه خواهد كرد .
   آسيب تصميم اخير در اعلام عدم صلاحيت شخصيتي همانند جنابعالي  ، با استنادات اعلامي به هيچ وجه قابل توجيه قانوني ومستند نيست . بدعت در تفسير وبرداشت ناصحيح از قانون وحتي ، كليد واژه كردن عبارتي  چون "ناتواني جسمي" ( با توجه به صراحت قانون مترقي اساسي جمهوري اسلامي ايران وقانون انتخابات رياست جمهوري ) ويا "احراز يا عدم احراز صلاحيت" ،به هيچ وجه پسنديده نيست ؛ چراكه نصّ صريح قوانين بنيادي وعادي ، فارغ از لزوم  تفسير است ؛ واين تناقض برداشت با مروري بر ايرادات وارده شوراي محترم نگهبان براصلاحيه ي اخير قانون انتخابات رياست جمهوري ، كاملا قابل احصاء است . امام عزيز راحل به عنوان بنيانگذار اين نظام نوراني ، باكسوت و سن بالاو كسالت ، تا واپسين روز هاي حيات بر بركت خود ، همواره رهبر محبوب مردم بودند ؛ و شرط سني و حتي كهولت سن ، مانع از مديريت عالي آن رهبر عزيز نبود ؛ و اين همان دليل بر رد مدّعاي ناصواب فعلي است .
   مضافاً اينكه شرع مقدس اسلام و قوانين موضوعه ي بنيادي  واساسي ، حكايت از لزوم باسخگويي به تصميمات متخذّه ي افراد حقيقي و حقوقي داشته ؛ و افراد را در برابر تصميمات ، از هر حيثي (شرعي و قانوني) پاسخگو مي داند ؛ ليكن سلب حقوق اساسي وعدم اجراي قوانين مملكتي را جوازي نداده است ؛ و بالعكس . البته اين جوازات ، نافي تمكين از تصميم نهاد هاي قانوني ، همچون شوراي محترم نگهبان نيست ؛ و مي بايست هرگونه اعتراضي در چارچوب قانون باشد ؛ تامنشاء بهره برداري بدخواهان قرار نگيرد ؛ واين انتقادات ، نافي جايگاه رفيع شوراي محترم نگهبان و اعضاي محترم آن نيست .

حضرت آيت الله هاشمي رفسنجاني؛
  حال آیا سزابودجنابعالي به عنوان خدمتگزار اسلام وانقلاب ونظام و رهبر عزيز را با کوله‌باری کم نظیر از سوابق مبارزاتي و مدیریتی واجرایی وتوفیقات بي بديل که همه افتخار خود را در تبعیت از ولایت مطلق امر، آنهم در دورانی که نظام مقدس جمهوری اسلامی با پشت سرنهادن دوران پرخطر التقاطیون مدعی، دوران پر عزت اصولگرایی انقلابی را می‌گذازند، به این مستندات (با سوء برداشت از مقررات) و بدون هیچگونه مستند قانونی، این چنین مورد کم لطفی قرار دهند؟
   حقير وخيل عظيمي از مردم انقلابي هرگز از تحمل هر ناملايماتي از جانب بریدگان از انقلاب، آنسان آزرده خاطر نشديم که تحمل انتساب این سخنان از جانب دوستان!
     گلایه این ناملایمات را جز به محضر خداوندمتعال و رهبر عزیز، کجا توان برد که موجب سوء استفاده دشمنان کور دل این انقلاب الهی نگردد؟ بی‌شک اگر امر دایر، بین لطمه دیدن آبروی تك تك خدمتگزاران صديق نظام مقدس جمهوري اسلامي وهمچنين شخص جنابعالي(و خدای ناخواسته) وارد شدن کوچک‌ترین خدشه به ساحت این نظام مقدس (که مأمن و مُنای همه مؤمنین و آزادگان عالم است) باشد هرگز و در هیچ حالتی، آبروی افراد، ارزش آن را نخواهد داشت که به جهت حفظ آن، لطمه‌ای به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران يا ارکان آن وارد آید.
   ولي نگارنده بر حسب کریمة «فذکر فأن الذكري تنفع المؤمنین» و با رجاء واثق بر شرح صدر دلسوزان حقيقي اين نظام نوراني ، برخود فرض دانستم که وقوف به وقوع این رويه ناصواب وغیرحکیمانه را به اين طريق (كه دغدغه بخش عظيمي از مردم قدرشناس است) به محضر جنابعالي نيزاظهار نمايم واميدآن كه با عنايت رهبر عزيز وتدبير به اصلاح اين رويه ناصواب به وجود آمده دربررسي صلاحيت حضرتعالي،تحقق حماسه سياسي در24 خرداد (كه نقطه آرماني رهبر عزيز است) پديدآيد تا بدخواهان خارجي وبهره برداران داخلي آنها بازهم ناكام مانند.
وعلي الله فلتيوكل المؤمنون
والسلام علي من اتبع الهدي
محمدمهدي امامي ناصري
روزنامه نگار وحقوقدان
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

بأسمه تعالی شأنه

محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای (مدظله)
مرجع عظيم الشأن ورهبرگرانقدر انقلاب اسلامي

بعدالتحيه والاحترام؛
      ذره ذره وجودم شکرگزار درگاه بی‌کران الهی است که بعد از تمادي قرون متطاوله‌ای، حاصل خون‌ها و خون دل‌ها و مصائب حجج طاهرین و ائمه معصومین (سلام الله علیهم اجمعین) و مؤمنین واصحاب منتجبین و سلف صالح امامیه در تحقق نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبری امام راحل عظیم الشان (ره) و بقای آن را تحت زعامت داهیانه خلف صالح آن عزیز و نائب برحق بقیه الله الاعظم (روحی له الفداء) نهاد و ما را منت حیات در دوران عزب شیعه بخشید.

رهبر معظم انقلاب اسلامی؛
      شاید نگارش این نوشتار نیزاز منظر تنگ نظران، خود شاهد دیگری برای اثبات اتهام! سوء سریره و خبث باطن امثال نگارنده باشد لکن تربیت در فضائی که مربي آن امام راحل عظیم الشأني است که نه تنها «تخطئه خویش» را روا تلقی می‌نمودند بلکه استیضاح حاکم اسلامی، آن هم در محضر ملت را، از حقوق و وظایف آحاد مسلمین می‌شمردند، صاحب این قلم را به نوشتن عازم ساخت و برنفوذ و تاثیر گذاری آن امیدوار - چرا که مخاطب آن شخصیتی است که همواره جازم بر سیر در سیره و استنان به سنت آن عزیز سفر کرده بوده است.
    رهبر گرانقدر؛ دیری است که فضای رسانه‌ای کشور را – لااقل در عرصه‌ای که نگارنده در آن مشغول فعالیت است- انبوهی از تحدیدات و تضيیقات غیرقانونی و سلیقه‌ای احاطه نموده است که حدوثاً و بقائاً، منشاء پیدایش آسیب‌های متعددی گشته و خواهد گشت. ناگفته هویداست که مقصود از نکوهش این رویه ناصواب به هیچ وجه تأیید کنار نهادن نظامات قانونی وبرخورد حکیمانه حقوقی با هرگونه تخلفی نیست. لیک این كجا و آن کجا؟!
رهبرمعظم‌انقلاب‌اسلامی؛ به عنوان استفهام حقیقی، رخصت می‌طلبم یکبار و به صراحت استفساری از حضرتعالی بطلبم، آیا تأیید مي‌فرمایید که با تفسيری موسع ازسه مصدر باب تفعیل: «توهین به رهبری معظم انقلاب اسلامی و مسئولان نظام مقدس جمهوری اسلامی»، «تبلیغ علیه نظام» و «تشویش افکار عمومی» ، بسیاری ازصاحبان قلم که به قرائن حال و مقال و سابقه، با قصد «النُصح لائمة المسلین»، ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر به انعکاس برخی نارسایی‌ها پرداخته‌اند – دچار حرمان از حقوق اجتماعی و فردی و حرفه‌ای خویش گشته و متأذی به انواع ایذاء شوند؟
      آیا نفس إعمال چنین روندی درنهادهایی که موظف به تقویت نظام مقدس جمهوری اسلامی – و در حقیقت موازین نورانی تشییع- هستند به معنای «القاء» ضعف نظام و وهن و توهین به رهبری معظم نظام نیست که فاقدقابليت مواجهه و اجابت از نظرات منتقدین هستند؟ چگونه می‌توان این ظلم فاحش نسبت به نظام را جبران و زخم‌های عمیق ناشی از آن را التیام بخشید؟
     آیا حتی در صورت تحقق تعارض بین «وظیفه وحق نُصح و امر به معروف» و «توهین و تشویش» نباید، دلیل «وظیفه نُصح و امر به معروف» را حاکم و وارد بر موارد قانونی «توهین و تشویش و تبلیغ» دانست؟
      آیا سزاست این خدمتگزار اسلام عزیزرا با کوله‌باری کم نظیر از سوابق مدیریتی و اجرایی و توفیقات علمی و مدیریت رسانه‌ای که همه افتخار خود را در تبعیت از ولایت مطلق امر، آنهم در دورانی که نظام مقدس جمهوری اسلامی با پشت سرنهادن دوران پرخطر التقاطیون مدعی، دوران پر عزت اصولگرایی انقلابی را می‌گذازند، به این اتهامات و با سوء برداشت از مقررات و بدون هیچگونه مستند قانونی، این چنین مورد کم لطفی قرار دهند؟
این جانب هرگز از تحمل هر تهمتی از جانب بریدگان از انقلاب، آنسان آزرده خاطر نشدم که تحمل این سخنان از جانب دوستان!
رهبرفرزانه انقلاب اسلامي؛
     گلایه این ناملایمات را جز به محضر خداوندمتعال و رهبر عزیز، کجا توان برد که موجب سوء استفاده دشمنان کور دل این انقلاب الهی نگردد؟ بی‌شک اگر امر دایر، بین لطمه دیدن آبروی این بنده ناچیز خداوند (و خدای ناخواسته) وارد شدن کوچک‌ترین خدشه به ساحت این نظام مقدس (که مأمن و مُنای همه مؤمنین و آزادگان عالم است) باشد هرگز و در هیچ حالتی، آبروی این بنده بی‌مقدار پروردگار، ارزش آن را نخواهد داشت که به جهت حفظ آن، لطمه‌ای به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران يا ارکان آن وارد آید.
نگارنده بر حسب کریمة «فذکر فأن الذكري تنفع المؤمنین» و با رجاء واثق بر شرح صدرآن رهبر گرانقدر، برخود فرض دانستم که وقوع این رويه ناصواب وغیرحکیمانه را به استحضار حضرتعالی رسانده و از وجودتان طلب «راه» و «مدد» بر «طی طریق» صواب نمایم.
طول عمر با برکت و مزید توفیقات آن وجود مبارک، دعای سربازان ولایت می‌باشد.

وعلي الله فلتيوكل المؤمنون
والسلام علي من اتبع الهدي
محمدمهدي امامي ناصري
مدير مسئول روزنامه مغرب

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

نامه امامي ناصري به خبرگزاري فارس پنجشنبه دوم خرداد 1392 15:53
همكار محترم و برادر گرامي جناب آقاي موسوي

مقام عالي محترم خبرگزاري وزين فارس

بعدالتحيه والسلام
   احتراماً با عنايت به انتشار گفتگوي خبرنگار محترم آن رسانه وزين در تاريخ 21/2/1392  با اينجانب ، مراتب ذيل جهت استحضار و دستور انتشار به نحو مورد صلاحديد تقديم مي گردد:
1-    گفتگوي منتشر شده در اسفند ماه سال گذشته صورت پذيرفته و مقرر بود در همان زمان (پس از تنظيم حرفه اي) منتشر شود كه متاسفانه پس از حدود سه ماه و همزمان به مدت ساعات پاياني ثبت نام يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و افزايش احتمال ثبت نام آيت ا... هاشمي رفسنجاني روي خروجي آن خبرگزاري قرار گرفت. البته اين كمترين به عنوان عضو خانواده خدوم و مظلوم رسانه اي به هيچ وجه قصد تكذيب هيچ بخشي از مفاد آنرا نداشته و ندارم و قائل به اين هستم كه حذف گزينشي گفتگو توسط گفتگو شونده (اينجانب) پس از انجام آن امري غيرحرفه اي محسوب مي شود ولي حذف برخي نام ها و بخشهائي از گفتگو نيز مورد گلايه حقير مي باشد . البته خبرگزاري فارس به عنوان يك رسانه مؤثر در فضاي مجازي رويكرد حرفه اي داشته و ارتقاء مخاطبين آن مرهون همين تلاشهاي بي وقفه مجموع همكاران و مديريت عالي آن بوده است و هر فردي كه مورد گفتگو و مصاحبه قرار مي گيرد مي بايست با شناخت از خط مشي آن رسانه ، جواز نحوه بهره برداري به آن رسانه را به عنوان حداقل حق قائل باشد .
2-    گلايه حقير از آيت ا... هاشمي رفسنجاني با موضوعيت عدم توجه حداقلي به روابط انساني و عاطفي ايام در بازداشت 120 روزه بنده نسبت به خانواده ، خواسته اي معقول و حداقلي بوده و مي باشد و تازمانيكه صادقانه اين كوتاهي جبران نشده و پذيرش اشتباه (هرچندسهوي) محقق نگردد حقير هيچگونه مساعدت و همكاري تشكيلاتي چه در حوزه انتخابات و چه ساير موارد با ايشان نخواهم داشت ولي عدم تحقق اين امر و به طريق اولي انتقاد از يك فرد ، نافي حمايت نبوده و نيست .
3-    آيت ا... هاشمي رفسنجاني به عنوان يكي از استوانه هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و از سرمايه هاي بديهي انقلاب شكوهمند اسلامي و كشور عزيزمان به حساب مي آيند و در حال حاظر با توجه به تركيب داوطلبين يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري اسلامي (از نظر بنده) اصلح ترين فرد براي تصدي كرسي رياست جمهوري آينده مي باشند ولي اين نگاه نافي ايرادات به عملكرد ايشان نبوده و گرچه شرط لازم است ولي شرط كافي براي كسب آراء پيروز انتخابات آتي نيست .
4-    به نظر مي رسد با ورود ايشان به عرصه انتخابات رياست جمهوري آرايش انتخابات دگرگون خواهد شد مجموع اصلاح طلبان روي ايشان اجماع حداكثري خواهند داشت و "اصولگرايان تشكيلاتي" نيز با يك كانديداي واحد (جليلي يا ولايتي) وارد عرصه خواهند شد ولي تعيين كننده نتيجه انتخابات علاوه بر استراتژي حرفه اي مبتني بر واقعيت اين دو جريان ، رويكرد دولتيان و شخص رئيس جمهور فعلي است. گرچه به نظر مي رسد استراتژي (راهبرد بلندمدت) آقاي احمدي نژاد در مهندسي كانديداي مورد حمايتش تغيير جدي خواهد يافت ولي ايشان معمولاً با اتكاء بر تاكتيكهايي مبتني بر راهبرد كوتاه مدت سعي بر تأثير بر جريان انتخابات خواهد داشت و محتمل است كه به جهت دسترسي ناصواب به برخي در انتهاي در اختيار ، نتيجه را تغيير دهد بنابراين حقير بر اين باورم كه نتيجه انتخابات در شرايط فعلي بستگي به تاكتيكهاي احمدي نژاد دارد گر چه محصول اين نتيجه انتفاعي براي خواسته هاي ايشان نخواهد داشت .
5-    و اما پيرامون آيت ا... هاشمي رفسنجاني ...؛
متأسفانه در سالهاي اخير خصوصاً در انتخابات سال 1384 خروجي مجموع رفتارهاي اطرافيان و مهندسي تبليغات انتخاباتي وي ، ايشان را همواره به عنوان نفر دوم انتخابات قرار داده و هم اينك تغيير فاحشي در اين رويكرد احساس نمي شود و چنانچه همين رويه استمرار يابد بازهمين نتيجه تكرار مي شود مضافاً اينكه آسيب جديدتري نيز در اين مقطع ايشان را تهديد مي كند و آن اينكه عده اي در تلاشند از حضور هاشمي به عنوان يك تقابل جدي با نظام و حاكميت بهره گيري نموده و در جهت اميال شخصي خود انتقام جوئي نمايند وازاين پتانسيل به نفع خويش بهره گيري كنند اين آسيب جدي چنانچه به نحو مطلوب مهار نشود در آينده اي نه چندان دور ، تبديل به تقابل جدي و خطرناك خواهد شد. با شناختي كه بنده از آيت ا... هاشمي رفسنجاني دارم شخص ايشان هرگز قائل به اين موضوع نيستند و با تمام كم مهري هاي ناجوانمردانه نسبت به وي ، دغدغه دين ، انقلاب و نظام را داشته و دارند و در شرايط فعلي نيز ، هم به جهت كاريزماي فردي و هم مقبوليت ملي و بين المللي توانائي هدايت دستگاه اجرايي را بهتر از شرايط موجود خواهند داشت ولي چنانچه اين تقابل شكل بگيرد (بر فرض توفيق در انتخابات) ، ادامه همكاري مناسب با مجموع حاكميت در شرايط مناسب و عادي و عقلاني صورت نخواهد پذيرفت .
6-    آقاي هاشمي رفسنجاني قطعاً بر اساس تشخيص تحليلي خود مبتني بر بهبود شرايط موجود و براي يك رقابت واقعي وارد عرصه شده اند ولي عده اي هوادارنماهاي موجود ، تمايلي براي رئيس جمهور شدن ايشان ندارند بلكه به دنبال مقاصد خود هستند و اين همان نقطه جديد آسيب جدي در اين دوره به ايشان مي باشد. همان هشداري كه بنده سال 84 دادم كه مصادره هاشمي از تخريب وي خطرناكتر است بديهي است ميدان رقابت انتخاباتي ، ميدان عقده گشائي و انتقام نيست و اين رويكرد هم آسيب به نظام و كشور و هم آسيب به شخصيت برجسته ايشان است . لذا به نظر مي رسد ايشان با تيزهوشي و تدبيري كه دارند با تغيير جدي در تيم انتخاباتي و تاكتيك هاي مهندسي تبليغاتي انتخاباتي ، فضاي موجود را بازسازي نمايند تا هم مرضيه رضاي خداوند متعال و هم به سود كشور و مردم باشد و بي شك در اين صورت پيروز نهائي انتخابات آتي رياست جمهوري كسي جز ايشان نخواهد بود .
مزيد توفيقات جنابعالي و همكاران محترم را از خداوند منان خواهانم .

سابقوا الي مغفره من ربكم وجنه

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

رئیس «ستاد حمایت مردمی از سردار کبیر ایران در انتخابات ۸۴» با طرح مسائلی که آنها را واقعیت‌های زندگی هاشمی عنوان کرد، معتقد است که او دیگر نه توان اداره امور اجرایی را دارد و نه ظرفیت مهره‌سازی برای این کار.

خبرگزاری فارس: واقعیت‌های زندگی رفسنجانی به روایت رئیس ستاد مردمی‌اش در ۸۴
به گزارش خبرگزاری فارس، اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس 79 ساله مجمع تشخیص مصلحت نظام، این روزها با کلید خوردن انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بار دیگر مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است.
او که پس از جنگ دو دوره سکاندار مدیریت اجرایی کشور بود، در سال 84 پس از 8 سال بار دیگر وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شد و با آنکه کار خود را به خوردن «داروی تلخ» تشبیه کرده بود، با محمود احمدی‌نژاد رقابت کرد.
شکست در انتخابات نهم اولین تجربه هاشمی رفسنجانی نبود؛ چرا که او در زمان حاکمیت اصلاح‌طلبان نیز، از پایتخت داوطلب نمایندگی مجلس ششم شد ولی پس از آنکه آرای لازم را کسب نکرد و بعد از بازنگری آرای برخی صندوق ها جایگاه سی‌ام را به خود اختصاص داد، از رفتن به خانه ملت انصراف داد.
این روزها، بار دیگر اطرافیان «آیت‌الله» او را به ورود به عرصه انتخابات یازدهم دعوت می‌کنند و او مردّد بین آمدن و نیامدن ترجیح می‌دهد با ادبیاتی سخن گوید که هم دوستانش را راضی نگه‌ دارد و هم بگوید که با توجه به شرایط، دیگر تمایلی به این «داروی تلخ» ندارد.
خبرنگار سیاسی فارس برای واکاوی شرایط هاشمی رفسنجانی با رئیس «ستاد حمایت مردمی از سردار کبیر ایران» در سال 84 که امروز از مخالفان جدّی حضور او در عرصه انتخابات است، به گفت‌وگو نشست.
محمدمهدی امامی ناصری مدیرمسئول روزنامه «فرهنگ آشتی» که بعدها نام آن به «مغرب» تغییر یافت، از حامیان رسانه‌ای رئیس دولت سازندگی بود که سال گذشته همزمان با بازداشت و اجرای حکم محکومیت فرزندان هاشمی 120 روز بازداشت شد.
نحوه برخورد هاشمی با فرزندانش (رفتن به اوین برای ملاقات با فائزه و حضور در بیمارستان برای دیدن مهدی) و بی توجهی به یک یار دیرین موجب دلخوری امامی ناصری و سبب شد تا او رفسنجانی را تهدید به افشاگری کند.
امامی ناصری در گفت‌وگویی تفصیلی با فارس که در آخرین روزهای سال 91 انجام شد، درباره واقعیت‌های زندگی هاشمی حرف زد و البته با اعلام مخالفت با حضور مجدد او در عرصه قدرت، از انتخابات یازدهم و رئیس جمهور ایده‌آلش و همچنین کاندیدای دولتی ها نیز سخن گفت:
* ریاست دوباره هاشمی اصلاً خوشایند نیست
این فعال سیاسی و مطبوعاتی سخنانش را با این جمله آغاز کرد که «برخی دنبال کاندیداتوری هاشمی هستند و بعید هم نیست شرایطی پیش آید که آقای هاشمی در آخرین لحظات مانند سال 84 تصمیم به ورود به عرصه انتخابات بگیرد اما رئیس جمهور شدن او در این شرایط اصلاً خوشایند نیست».
من سال 84 گفتم که آقای هاشمی از تیزهوش ترین افراد سیاسی در کشور است و همین الآن هم به این اعتقاد دارم که هاشمی به لحاظ فردی از استوانه‌های نظام است ولی همان زمان هم می گفتم که تخریب هاشمی به مراتب بهتر از انحصار اوست و حتی کیهان حرف مرا در سر تیتر خود منتشر کرده بود.
لذا اینکه می گویم آمدن آقای هاشمی در این شرایط بد است، بر اساس شناختی است که از او دارم...
* با هاشمی از 78 ارتباط داشتم
فارس: این شناخت شما از کجا به دست آمده است؟ از چه زمانی و چگونه با آقای هاشمی رفسنجانی آشنا شدید؟
امامی ناصری: من از سال 78 که سرپرست فدراسیون ورزش های همگانی بودم، با آقای هاشمی ارتباط داشتم. به نظر من باید بین هاشمی رفسنجانی به عنوان یک فرد و هاشمی رفسنجانی به عنوان کسی که برخی افراد خاص او را احاطه کرده‌اند، تفکیک قائل شویم. این را هم بگویم که با وجود همکاری و حمایت‌های بی دریغ از آقای هاشمی در طول سال های گذشته، هیچ انتفاعی از جانب وی نصیب من نشده و حتی از اینکه در طول 120 روز بازداشتم که مصادف با بازداشت مهدی هاشمی بود و آقای هاشمی سراغی از من و خانواده‌ام نگرفت در حالی که بنده به مراتب بیشتر از مهدی به او خدمت کرده‌ام، به شدت گله‌مندم.
* روحیه احساسی هاشمی زبانزد همه است
اینکه روحیه احساسی آقای هاشمی زبانزد همه است و در ایام بازداشت مهدی ریسک می کند و به ملاقات او در بیمارستان می رود و در گذشته هم بارها پیگیر مشکلات دیگران بود و حتی به افرادی چون رجبی که در دفتر مهدی کار می کرد و یا حمزه کرمی کمک کرد اما این کم‌لطفی که در دوره بازداشت و بیماری‌ام احوالی از خانواده‌ام نپرسید، برای من توجیه‌پذیر نیست؛ گر چه حساب آقای هاشمی از فائزه هاشمی که از سوی دستگاه قضایی محکوم شده یا مهدی که اتهاماتی به او وارد شده، جداست و هاشمی با آنکه فردی محبوب نیست اما شخصیتی مقبول است.
* هاشمی مقبولیت دارد؛ نه محبوبیت
بیشتر کسانی که در انتخابات 84 به آقای هاشمی رأی دادند به مقبولیت او رأی دادند نه محبوبیت او و این هم به خاطر تناقض رفتاری اوست. اگر چه آقای هاشمی از اوایل دولت اصلاحات کاملاً در معرض نقد اصلاح‌طلبان و حتی مورد هجمه و تخریب آنها بود که البته برخی مسائل مطرح شده نیز درست بود اما یکی از بزرگ‌ترین معایب آقای هاشمی اینست که تحمل نقد ندارد و به عکس از تعریف‌کردن خوشش می آید.
این برای یک مدیر بد است که نتواند با منتقدان خود کار کند در حالی که الآن آقای احمدی نژاد نسبت به منتقدانش برخورد بهتری دارد که البته بیشتر برای جذب آنهاست ولی آقای خاتمی از او هم پیشتازتر بود و حتی اگر منتقد را جذب نمی کرد، می گفت باید دشمن را به مخالف و مخالف را به موافق تبدیل کنیم و با همین رویکرد کسانی بودند که در حوزه‌هایی منتقد او بودند اما با دولت اصلاحات همکاری می کردند.

* ایجاد خفقان در دوران حاکمیت هاشمی
در حالی که در دوران ریاست جمهوری هاشمی همه ارکان حاکمیت همراه او بود که بعضاً اقتضای شرایط بعد از جنگ و دوران سازندگی بود اما هاشمی به شکل غیر قابل توجیهی در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی خفقان کامل ایجاد کرده بود و اصلاً تحمل انتقاد را نداشت.
وزیر ارشاد اول دولت سازندگی آقای میرسلیم بود که فردی بسیار صادق و انقلابی و مورد وثوق بود ولی اصلاً کاریزمای وزیر فرهنگی را نداشت و تدارکاتچی هاشمی در حوزه فرهنگ و رسانه بود؛ نه یک فرد استراتژیست در این حوزه. آمدن آقایان لاریجانی و خاتمی به عنوان وزرای ارشاد نشان می داد که آقای هاشمی در حوزه فرهنگی و رسانه‌ای دارای استراتژی مدونی نبود و فقط می خواست از چهره‌های فرهنگی استفاده کند و به همین دلیل هم مورد انتقاد شدید لیدرهای جریانی بود که بعدها به عنوان اصلاحات در فضای سیاسی کشور مطرح شد. از این رو در دوره آقای هاشمی یک روزنامه منتقد هم تحمل نمی شد و حجم صدور نشریات سیاسی و روزنامه در دولت سازندگی قابل مقایسه با دولت‌های بعدی نیست.
* هاشمی دولت را با انتقادات فراوان تحویل خاتمی داد
در آن مقطع مردم در انتخابات 76 رأی به فضای باز سیاسی و اجتماعی دادند و آقای هاشمی دولت را با انتقادات فراوان تحویل خاتمی داد؛ ما در این شرایط احساس کردیم می توانیم از تجربیات و رهنمودهای هاشمی بهره ببریم و با تغییر گفتمان دولت دوم خاتمی که الآن هم دولت احمدی نژاد همان شرایط را پیدا کرده، دولت اصلاحات به دولت سازندگی نزدیک شد.
* آلرژی رئیس مجمع به رئیس جمهور
ضعف بزرگ دیگر آقای هاشمی اینست که نسبت به احمدی نژاد آلرژی دارد و این هم به نظرم خوب نیست که اشخاص نسبت به کسانی که با آنها همسو نیستند، حساسیت داشته باشند. از نظر من انسان همواره باید واقع‌نگر باشد؛ رئیس جمهور به هر حال رئیس جمهور است و همان‌طور که آقای هاشمی بر اساس قانون رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است، آقای احمدی‌ نژاد به موجب همان قانون رئیس جمهور است.
سال 88 بعد از پیام رهبری درباره انتخابات اولین نفر از جبهه مخالف دولت بودم که به آقای احمدی نژاد تبریک گفتم و سال 84 نیز با وجود آنکه نسبت به نتیجه انتخابات تحلیل داشتم، به احترام رأی ملت به منتخب ملت تبریک گفتم.
* آراء به احمدی‌نژاد به خاطر نفی هاشمی بود
فارس: تحلیل شما از انتخابات 84 چه بود؟
امامی ناصری: سال 84 معتقد بودم مردم به احمدی نژاد آری نگفتند بلکه به گذشته‌ای که آن را میراث آقای هاشمی می دانستند، نه گفتند و به نظرم هر کسی با توجه به بالابودن ضریب تخریب هاشمی با او در مرحله دوم رقابت می کرد، حتی اگر کروبی بود رأی می آورد.
* ضعف مشترک هاشمی و احمدی‌نژاد
فارس: جنابعالی گفتید که برخی اشخاص نسبت به برخی افراد خاص حساسیت دارند؛ می‌ توانید نمونه‌ای در این زمینه ذکر کنید؟
امامی ناصری: یک نمونه بحث دانشگاه آزاد بود. آقای جاسبی مدیر خوبی بود اما خیلی جاها هاشمی را سپر خودش قرار داد و هاشمی به شدت از او حمایت می کرد در حالی که میزان حمایت از افراد باید مبتنی بر تقوا باشد؛ همان‌طور که احمدی نژاد در دفاع از اطرافیانش افراط و تفریط می کند، هاشمی هم این ضعف را دارد.
* علت تأخیر هاشمی در عزل جاسبی
یک‌بار آقای هاشمی به من گفت اگر احمدی نژاد [در ورامین] آن حرف‌ها را درباره تغییر ریاست دانشگاه آزاد نمی کرد، من خودم جاسبی را زودتر عوض می کردم و این برخورد خوبی نیست که فردی مثل هاشمی به خاطر لجاجت یا حساسیت و از روی حب و بغض تصمیم‌گیری کند و در نهایت هم دیدید که دانشگاه آزاد به انفعال افتاد.
البته اگر بخواهم منصفانه هاشمی را نقد کنم باید بگویم که یکی از نکات مثبت او این است که در مسائل حاکمیتی نگاه منصفانه دارد. یادم هست وقتی طرح هدفمندی یارانه‌ها در دولت آقای احمدی نژاد کلید خورد، یکی از اعضای دولت سازندگی در جلسه‌ای نسبت به این موضوع انتقاد کرد که آقای هاشمی با تشر به او گفت «هدفمندی یارانه‌ها که آرزوی ما بود که اکنون اجرایی شده است» و با صحبت‌های غیر منصفانه آن شخص برخورد کرد.
* تغییر رفتار مبهم؛ انفعالی یا اعتقادی
فارس: آقای ناصری! شما آقای هاشمی را فردی تیزهوش خوانده بودید و الآن هم او را در مسائل کلان منصف می دانید. پس دلیل شما برای زیان‌بار بودن نامزدی او در انتخابات چیست؟
امامی ناصری: یکی از مهم‌ترین مسائل درباره اقای هاشمی این است که او باید تکلیفش را با گذشته روشن کند و بگوید که امروز از روی انفعال اصلاح‌طلب شده یا واقعاً از روی اعتقاد و ندامت از عملکرد گذشته خود وارد این مسیر شده است؟
* مسائلی که هاشمی باید روشن کند
من شخصاً با مواضع سیاسی آقای هاشمی موافقم اما هاشمی باید توضیح دهد چرا در دوران سازندگی توسعه سیاسی و اجتماعی نداشتیم و وزارت اطلاعات او به‌طور کامل بر اموری که در صلاحیت آن مجموعه نبود، سیطره داشت؟ هاشمی باید در خصوص اتفاقاتی که در دولت او رخ داد و موجب نهادینه‌شدن انسداد سیاسی و فرهنگی شد، پاسخگوی افکار عمومی باشد.
* پیوند هاشمی و احمدی‌نژاد خطرناک است
البته آقای احمدی‌نژاد هم که خیلی اصلاح‌طلب‌تر از اصلاح‌طلبان تابلودار شده، همینطور است و باید به افکار عمومی پاسخ دهد چرا دولت دوم او تغییر رویکرد داده است؟ آقای احمدی نژاد به جز درباره هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی که تلویحاً انحلال آن را اشتباه دانست و آن را احیا کرد، درباره سایر مواردی که مطرح می کند، توضیحی نمی‌دهد.
امروز بین احمدی‌نژاد و هاشمی که با همدیگر در مجامع حضور پیدا نمی‌کردند و حتی رئیس جمهور به خاطر هاشمی به مجمع نمی‌رفت، در سایه رسیدن به اهداف و نگرش مشترک یا چراغ سبزی که به هم نشان داده‌اند، یک همگرایی ایجاد شده که برای نظام خطرناک است و هیچ‌یک از دو طرف هم درباره تغییر و تشابه مواضع‌شان صریحاً حرف نمی زنند و سکوت آنها نوعی عوام‌فریبی است که هاشمی پیشتر از احمدی‌نژاد به خاطر آن انتقاد می‌کرد.
نکته مهم دیگر این است که آقای هاشمی باید روشن کند که قرار است با چه دولتی دوباره سکان‌دار مدیریت اجرایی کشور شود؟ البته منظورم شعارهایی چون دولت وحدت ملی یا دولت ائتلافی یا بحث انسجام ملی نیست بلکه دقیقاً منظورم تیم همکاران اوست.
* دولت وحدت ملی کارآمدی ندارد
همین بحث دولت وحدت ملی اگر به معنای شرکت سهامی باشد که به نظرم اصلاً پاسخگو نیست و اگر بحث تفاهم و همدلی است که بدون تفاهم با بخش های تأثیر گذار حوزه سیاست نمی شود دولت تفاهم ایجاد کرد و بعید می دانم با وجود برخی اطرافیان آقای هاشمی که دچار تقابل هایی با حاکمیت بوده‌اند، تفاهم حاصل شود.
* حرف عجیب آقای تئوریسین!
بحث دیگر اینست که آیا اصلاح‌طلبان روی هاشمی اجماع خواهند کرد؟ من می گویم نه! یعنی اینکه افرادی مثل حجاریان یا منتجب‌نیا بگویند اگر هاشمی بیاید حاضریم برای او پادویی کنیم، برای ما باورپذیر نیست و نشان می‌دهد که آنها هم نسبت به مسائل دچار نوعی انفعال و پارادوکس هستند. به عبارت شفاف‌تر، اینکه یک عنصر تئوریک با آن رویکرد و نگاه بخواهد از این هاشمی دفاع کند، نشانگر آنست که دنبال انتقام از مجموعه حاکمیت است و هاشمی را بهترین گزینه برای رسیدن به هدف می‌بیند و این به معنی انداختن پوست موز زیر پای هاشمی با سراب پهن کردن فرش قرمز است.
* اجماع اصلاح‌طلبان بر هاشمی منتفی است
لذا از نظر من اجماع اصلاح‌طلبان روی هاشمی منتفی است و خاتمی هم در شأن خود نمی داند که اصلاح‌طلبان را به اجماع در دفاع از هاشمی سوق دهد که در سال 76 بر خلاف برخی تحلیل ها، زمینه‌ساز دولت او نبوده و حتی دل در گرو رقیب او یعنی آقای ناطق نوری داشت.
* واقعیت‌های جسمی آقای هاشمی
مسأله دیگری که باید در نظر داشت اینست که وضعیت جسمی هاشمی اجازه نمی دهد رئیس جمهور شود چون او با حداقل ها از نظر فیزیکی کار می کند و آقای محسن رضایی مجمع تشخیص مصلحت نظام را ادامه می کند. بالاخره آقای هاشمی دیگر هاشمی 68 و 76 نیست و دست‌های او می لرزد و ظهرها نیاز دارد استراحت کند؛ اینها واقعیت‌های جسمی آقای هاشمی است که نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم.
لذا هاشمی نه توان جسمی ریاست جمهوری را دارد و نه اقتدار گذشته را و دچار پارادوکس رفتاری و گفتاری شدیدی با خودش شده و اگر تکلیفش را با افکار عمومی و جریانات سیاسی روشن نکند، تخریب چی‌های دولت به خوبی می‌توانند او را بزنند.
* دولت احمدی‌نژاد واقعاً دولت کار بود
فارس: یعنی به نظر شما توان جسمی اینقدر اهمیت دارد که حالا به دلیل نیاز فرد به استراحت ظهر و یا ارتعاش عصبی و لرزش دست از مسئولیت اجرایی بازماند؟
امامی ناصری: قطعاً یکی از نقاط مثبت احمدی‌نژاد اینست که دولت او واقعاً دولت کار بود و بین مردم رفت. سفرهای استانی احمدی‌نژاد حقیقتاً از برکات جمهوری اسلامی است ولی عملکرد و خروجی این سفرها مورد انتقاد است؛ احمدی‌نژاد نباید سطح توقع مردم را بالا می‌برد بلکه باید بر فرآیند مدیریت اجرایی در سطح کشور نظارت میدانی می‌ کرد.
* مردم چه رئیس جمهوری می خواهند؟
الآن توقع مردم از دولت بالا رفته و دیگر اینطور نیست که بعد از ناهار حالا بخواهی استراحت هم بکنی بلکه شرایط به گونه‌ای شده که باید غذا را لقمه کنی و در ماشین بخوری! احمدی‌نژاد دولت پرکار و مردمی دارد ولی انچه مورد انتقاد است، اینست که دولت او غیر کارشناسی است و به همین دلیل از این همه تلاش و دوندگی آن نتیجه مطلوب را به دست نمی‌ آورد ولی هاشمی اساساً در آستانه 80 سالگی نمی‌ تواند مانند او باشد و این برای او مشکل آفرین خواهد بود؛ لذا معتقدم هاشمی به جای اصرار به کاندیداتوری و اندیشیدن به ریاست جمهوری به عنوان مرجع سیاسی عمل کند، عقلانی‌‌تر است.
* دوران اداره تحکم‌آمیز کشور از پایتخت به‌سر آمده است
فارس: ولی برخی معتقدند الزامی نیست رئیس جمهور هر هفته در شهرها و روستاهای مختلف یک استان حضور یابد بلکه به جای حضور فیزیکی می ‌‌تواند با اعمال مدیریت عقلانی و کارشناسی امور را سامان دهد...
امامی ناصری: بله؛ این حرف درست است که رئیس‌ جمهور می‌ تواند با دیپلماسی قوی امور اجرایی را سامان دهد مثل علی لاریجانی که در زمان مدیریتش در صدا و سیما با مسایل اجرایی برخورد دیپلماتیک داشت ولی این نافی توانمندی جسمی رئیس‌ جمهور نیست. بعد هم من گفتم دیگر دوره گفتمان و مدیریت تحکم‌آمیز از کاخ ریاست جمهوری در پایتخت گذشته و توقع مردم بالا رفته و دستوری زندگی نمی‌کنند اما هاشمی هنوز روحیه تحکمی دارد و تغییری در مبانی فکری و رویکرد و نوع برخورد او ایجاد نشده و حتی نزدیکی او به اصلاح‌طلبان حرکتی استراتژیک و به جهت فاصله‌گرفتن او از جریان راست است که البته اطرافیانش نیز در این مسأله بی‌ تأثیر نبودند.
* چند جمله درباره محسن رضایی...
فارس: جنابعالی گفتید که آقای رضایی مجمع تشخیص مصلحت را اداره می کند؛ می شود این را به حمایت ضمنی شما از ایشان به عنوان گزینه مطلوب برای تصدی دولت آینده تعبیر کرد؟
امامی ناصری: آقای رضایی شخصی متدین، مبارز و انقلابی، دلبسته امام و رهبری و سرباز نظام و ولایت و مقبول است که تمام نیکی های فردی در او متجلی است اما فقط یک تئوریسین است.
در دوره قبل ما به ایشان در انتخابات کمک کردیم ولی به این نتیجه رسیدیم که اقبال مردمی را ندارد و از سوی دیگر ما باید بر اساس بلوغ سیاسی رو به جلو حرکت کنیم.

همین الان در بین کاندیداها کسانی هستند که به مراتب از احمدی‌نژاد ضعیف‌ترند و بیشتر هویت سخت‌افزاری دارند و در بحث نرم‌افزاری الگوبردارند.
* احمدی‌نژاد آدم زرنگی است
جامعه کسی را نمی خواهد که فقط به دنبال توسعه به معنای سخت‌افزاری آن باشد که در کشور ما نهادینه شده و همه باید در جهت پیشبرد آن حرکت کنیم بلکه باید افرادی را انتخاب کنیم که در حوزه نرم‌افزاری هم مانند احمدی‌نژاد زرنگ باشند.
* هاشمی توان مهر‌ه‌سازی هم ندارد
فارس: برگردیم به موضوع بحث؛ شما می‌ گویید بهتر است هاشمی به جای ورود به عرصه مدیریت اجرایی کشور، بیشتر نقش یک مرجع سیاسی را ایفا کند. الآن هم آقای هاشمی همین جایگاه را برای خود قائل است و دنبال معرفی کاندیدا برای انتخابات آتی است...
امامی ناصری: آقای هاشمی توانایی رئیس‌ جمهورسازی را ندارد؛ چون مهره‌های موردنظر او مانند آقای روحانی که نام بردید، با تمام احترامی که برای ایشان قائلم اما با یک انگشت دست احمدی‌نژاد و طیف او نمی‌ تواند رقابت کند. دلیل آن هم اینست که احمدی‌نژاد با تمام وجود با مردم ارتباط برقرار می‌ کند ولی حسن روحانی نسخه کوچک‌شده هاشمی رفسنجانی است.
لذا با توجه به پوست‌اندازی دستگاه‌های اجرایی و بالابودن ضریب تخریب آقای هاشمی حضور وی در صحنه عقلانی نیست...
فارس: حالا بالاخره با این شرایط و روحیه‌ای که گفتید، مردم هاشمی را می‌پذیرند یا نه؟
امامی ناصری: بخشی از مردم به هاشمی به عنوان یک چهره مقبول نگاه می‌ کنند و برخی نیز برای نفی احمدی‌نژاد و تفکر اجرایی حاکم، به او رأی می‌دهند و بخشی از اصلاح‌‌طلبان نیز هاشمی رأی می‌ دهند اما از این نکته نباید غفلت کرد که در صورت نامزدی هاشمی حتماً کاندیدا‌های مختلفی در جریان اصلاحات ظهور می‌ کنند؛ به یک تعبیر، هاشمی اگر در نهایت رأی بیاورد و سکان دولت را به دست بگیرد، نمی ‌تواند موج‌آفرینی کند.
* خودش هم بی تقصیر نیست!
اینکه در مقاطعی به هاشمی تعریض یا جفا می شود به خاطر این بوده که خودش در به وجود آمدن این فضا نقش داشته و بخشی از آن هم ناشی از وابستگی شدید او به اطرافیانش و همچنین دوری او از قشر متوسط و پایین جامعه و جوانان است؛ در واقع بررسی استراتژی انتخاباتی هاشمی در سال 84 نشان می دهد که نمی تواند رئیس جمهور به روزی برای مردم باشد و این روند را هم هنوز تغییر نداده است.
فارس: به نظر شما هاشمی که محبوبیت ندارد و تکلیف خود را هم نمی داند و اصلاح‌طلبان نیز به گذشته او نقد جدی دارند، اصلاً چطور می‌ تواند رأی مردم را به دست آورد؟
امامی ناصری: آقای هاشمی یک رأی تعریف شده و پایه‌ای بین مردم دارد که احمدی‌نژاد هم دارد اما این به معنای برخورداری از رأی برنده نیست.
* اینبار برخی به خاطر احمدی‌نژاد به هاشمی رأی می‌دهند!
عملکرد احمدی‌نژاد در کلانشهرها و نوع برخورد او با مسائل به ویژه رابطه او با ولایت نیز تا حدودی به هاشمی کمک می کند؛ نه این که بخواهم بگویم هاشمی ولایت‌مدارتر است بلکه منظورم اینست که احمدی‌نژاد در ولایت‌مداری نمره قابل قبولی کسب نکرده و به همین دلیل بسیاری از چهره‌های مؤثر که سال 84 و 88 از او حمایت کرده‌اند، دیگر از او حمایت نمی‌ کنند و لذا بخشی از مردم به دلیل مخالفت با دولت و حلقه‌های متصل به آن به احمدی‌نژاد «نه» می‌ گویند.
اینکه رئیس جمهور به جای اعلام اطاعت‌پذیری از رهبری بگوید بنده به حضرتعالی ارادت و دلبستگی دارم و بعد هم به جای آنکه بگوید آنچه شما بفرمایید انجام می دهم، بگوید هر چه مصالح کشور باشد انجام می دهم، گویای تفکر اوست.
جریان سوم هم بخش میانه روی جریان اصلاحات است که هاشمی را تقریبا پذیرفته است...
* هاشمی و یارانش توان رقابت با احمدی‌نژاد ندارند
فارس: برای اثبات این ادعا برآورد عددی هم کرده‌اید؟ چون حامیان دولت هم با کلی‌ گویی مدعی برخورداری از همین میزان رأی در بدنه جامعه هستند و معتقدند نامزد دولت، جز در تهران پیروز انتخابات می‌ شود...
امامی ناصری: درباره ورود دولت به انتخابات و کاندیدای دولتی‌ها به تفصیل صحبت می‌کنم ولی اجمالاً می‌گویم اگر رقابت بین کاندیدای دولت و هاشمی باشد، قطعاً کاندیدای دولت رئیس جمهور می ‌شود؛ علت آن هم اینست که هم ابزار مناسب برای پیروزی را دارد، هم احمدی‌نژاد از محبوبیت در بدنه روستاها و مناطق محروم برخوردار است و کمی هم قاعده بازی را بلد است و اتفاقاً بازی را شروع هم کرده و در این میان برخی اتفاقات نیز می تواند به نفع او تمام شود.
فارس: ولی شما که گفتید برخی مردم از عملکرد احمدی‌نژاد هم راضی نیستند و این به معنای ریزش در حامیان دولت است که حتماً در رای گزینه انتخاباتی دولت اثر منفی خواهد داشت...
امامی ناصری: من گفتم خواص ایده‌پرداز نسبت به احمدی‌نژاد نگاه منفی پیدا کرده‌اند؛ مثل آقای صفار هرندی که از حامیان جدی احمدی‌نژاد بود و به عنوان وزیر ارشاد کابینه او متولی سیاست‌های فرهنگی دولت وقت بود ولی امروز، دیگر با دولت همراهی و همکاری ندارد.
اتفاقاً عامه مردم به ویژه در روستاها که رای صد در صدی دارند و آرای آنها با کلان‌شهرها متفاوت است، نسبت به احمدی‌نژاد نظر منفی ندارند.
فارس: اگر اینطور باشد که باید کاندیدای حامیان دولت را از همین حالا پیروز انتخابات دانست و بقیه قید ورود به این عرصه و امتحان بخت خود بگذرند...
امامی ناصری: نه؛ کسانی هستند که به اعتقاد من گزینه دولت توان رقابت با آنها را ندارد... مثلاً خاتمی.
* اشتباه استراتژیک خاتمی
فارس: اما نقدهای زیادی به عملکرد خاتمی وارد می شود و برخی علاوه بر نقد عملکرد فرهنگی و سیاست خارجی دولت اصلاحات که بیشتر به توسعه سیاسی توجه داشت، معتقدند در حوزه اقتصادی هم رضایت عمومی را جلب نکرد به طوری که خیلی ها رویگردانی مردم از اصلاح‌طلبان را ناشی از عدم توجه دولت وقت به اقشار متوسط و ضعیف جامعه می دانند...
امامی ناصری: بله؛ اما به نظر من آنچه شما اشاره کردید بیشتر مربوط به نفوذی‌ها در دولت اصلاحات می شود...
فارس: به هر حال خاتمی از این افراد که بعضی از آنها حتی در قامت یک اپوزیسیون تمام‌قد علیه نظام ظاهر شدند، در دولت خود به عنوان مشاور یا عضو کابینه استفاده کرد و هیچ‌گاه هم از آنها اعلام برائت نکرد...
امامی ناصری: این را قبول دارم که دولت نباید از عناصر اپوزیسیون موجود در جامعه برای همکاری بهره ببرد ولی آقای خاتمی به خود من گفت که از برخی افراد بر اساس اقتضائات استفاده کرد و بیشترین ضربه را هم از آنها خورد.
* همه چیز درباره کاندیدای دولت...
فارس: به نظر شما نحوه ورود دولتی ها و به‌طور خاص برخورد آقای احمدی‌نژاد با این انتخابات چگونه خواهد بود و چه برنامه‌ای خواهند داشت؟
امامی ناصری: مهم‌ترین نکته در این زمینه اینست که آقای احمدی‌نژاد کمر همت را بسته که ریاست جمهوری دور بعد را هم داشته باشد و قطعاً از همه ظرفیت‌هایش برای تأییدصلاحیت نامزد موردنظرش استفاده می‌کند.
کاندیدای اصلی دولت شخص آقای «مشایی» است که ظرفیت یک جریان‌سازی کامل انتخاباتی را دارد و رقابت با او دشوار است و اگر صلاحیت او هم تأیید نشود، حتماً احمدی‌نژاد با استفاده از این فرصت چهره جدیدی را وارد عرصه کرده و آرای مشایی را به سوی او جذب می‌کند.
پیروزی لیدر جریان انحرافی در انتخابات به نفع کشور و ملت نیست چرا که این احتمال وجود دارد که با وجود نیاز به تغییر پس از پایان عمر دولت احمدی‌نژاد، رئیس جمهور مورد نظر او بعد از انتخاب و برگزاری مردم تحلیف و تنفیذ، به نفع احمدی‌نژاد استعفا دهد و در کوتاه‌ترین زمان ممکن مانع برای ورود مجدد او به صحنه برطرف شود.
فارس: استدلال شما برای این تحلیل چیست؟
امامی ناصری: نمونه بارز این ترفند را در بحث تامین اجتماعی داشتیم که آقای احمدی‌نژاد «سازمان» را به «صندوق» و مجدداً به «سازمان» تبدیل کرد و رئیس را به سرپرست مبدل کرد و با استفاده از راهکارهای حقوقی مهره موردنظر خود را نگه داشت.
* لیدر جریان انحراف مثل مهاجرانی است
واقعیت اینست که لیدر جریان انحراف ولایت‌پذیر نیست و اینکه می‌بینید هر از گاه با اقدامات و دیدگاه‌های عجیب و غریبی که مطرح می‌کند تنش به وجود می آورد، نشانگر خطرناک‌بودن گفتمان و تفکر اوست.
مهاجرانی هم همین طور بود که در مقام کارگزار نظام اسلامی نقش اپوزیسیون را بازی می کرد و امکانات دولتی را برای طرح نظرات مخالفان سیاست‌های حاکمیت به کار می‌گرفت و برای نظام هزینه‌ ایجاد می‌کرد.
* رفاه؛ گفتمان انتخابات یازدهم
فارس: آقای ناصری! تاکنون در انتخابات‌های مختلف به‌منظور جلب آرای مردم گفتمان‌هایی از سوی کاندیداها مطرح شده؛ فکر می کنید گفتمان غالب در انتخابات یازدهم چیست؟
امامی ناصری: به نظر من گفتمان غالب در انتخابات یازدهم «رفاه» با محوریت توجه به زیر ساخت‌های اقتصادی است که به دلیل غیرکارشناسی بودن اقدامات دولت احمدی‌نژاد تقریبا ضایع شده است.
البته من معتقدم که این گفتمان یک ضلع سوم هم دارد و آن تعامل بین‌المللی است که این هم در دولت آقای احمدی‌نژاد مورد خدشه واقع شده است؛ نه این که بخواهم بگویم تعامل یا نوع دیالوگ با دنیا مغایر سیاست‌های کلان است بلکه منظورم روشی است که احمدی‌نژاد داشته که اوایل کار دولتش تندروی کرد و به روی همه شمشیر کشید و حالا دچار تفریط شده و از مواضع خود عقب‌نشینی کرده است!
قاعده بازی در صحنه بین‌المللی اینست که نباید به طور همزمان در چند جبهه با دشمن درگیر شد اما با اینکه ما می‌دانیم نظام‌های غربی و غیر اسلامی - منظورم اسلام ناب محمدی‌(ص) است - به شدت با ما زاویه دارند، باید قاعده بازی با آنها را بلد باشیم.
* تغییر وضع موجود توسط عقل گرایان امکان‌پذیر است
فارس: به نظر شما چه کسی می‌تواند این گفتمان را پیش ببرد؟

امامی ناصری: به نظر من عقل‌گرایان می توانند با پیشبرد این گفتمان به ویژه در حوزه سیاست خارجی شرایط کشور را تغییر دهند.

منبع فارس


نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

غضنفر يكي‌ديگه از اونا- نظر سازی «غنضفر» ی چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 11:47
جیِِِِِِِـ یـ یـ یـ یـ یـ زه؛ دست نزن؛ این توصیه کوچيکانه «غضنفر» به سردبیر «مغربه». آخه داره این روزا از اون کارا می‌کنه و به قول خودش هم اسمشو گذاشته «نظر سنجی شماره ۲». داداش ، اولاً؛ این چه سؤالائیه؟ دوماً؛ (ببخشید بازم زدم تو خاکی و فارسی‌رو پاس نداشتم و باید منتظر تذکر از طرف رئیس فرهنگستون باشم که عربی رو وارده واژه‌های فارسی کردیم پس ثانیاً؛) اینا چه جواباییه؟ همشون که می‌گن «گزینه 2»! مگه می‌شه که مردم به يكي اینهمه حال بدن! تازه اگر هم مردم حال بدن؛ اونا حالتو می‌گیرناً! رفتی سمت ساكتين فتنه و خواص بی‌بصیرت، البته این جسارت(!) سردبیرم خودش حکایتی داره چون می‌دونه هرکاری کنه آخرش کاسه کوزه‌ها رو تو سر «غضنفر» می‌شکنن ولی اون طرف قصه رو نخونده که «غضنفر» آخر جعل و کلاهبرداریه و حتی شده بره سند مدیر مسئولی «غضنفر» و بزنه برا سردبیر، خودش یه جور «قصر» در می‌ره!
حالا امیر آقای سردبیر سئوالاتش چیه؟ اولیش اومده به «آقا محمود» یه حال اساسی داده و گفته که هرکی به عقلش شک داره به این گزینه رأی بده، دومی هم به خودش حال داده و گفته هرکی مخالف راه محموده و می‌خواد دوباره اصلاح طلبا بیان به این رأی بده و سومي هم هرکی می‌خواد دوباره درو دیوار همه جا سنتی بشه و برگردیم به دوره‌های سنتی ، البته با شیوه «اصولی»! به آخری رای بده. حالا هرکی ندونه ، ما که می‌دونیم برا چی تو اومدی گزینه خودتو وسط گذاشتی! چون روزنامه خونا همیشه وسطو بیشتر می‌خونن! اگه اولم می‌ذاشتی بازم چیزی عوض نمی‌شد چون همیشه اول گرون‌تره و مردم بیشتر می‌بینن! اگه آخرم می‌ذاشتی ته زرنگ بازیت بود! چون داشتی مظلوم نمایی می‌کردی! بالاخره هر کاری کنی یه جوری می‌لنگه و باید جواب پس بدی! با نظر سازی‌های «غضنفر»ي راه به جایی نمی‌بری، همش می‌نویسی از طرف مردم ۲-۲-۲-۲-۲-............... بزار ته ماجرا رو بهت بگم: ما این جور چیزا حالیمون نمی‌شه! بالاخره پایین بري، بالا بیای همینه که هست می‌خوای بخواه نمي خواي بخواه!!! پَ نَ پَ ، فکر می‌کنی هر کی رو تو بخوای رئیس جمهوری‌ مي شه؟
اينـ نـ نـ نـ نـ ـه. حالتو گرفتم؟! هـ هـ هـ هـ ـه. خیلی مخلصیم!

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

نبود مغرب خسران برای شماست بیشتر از آنکه دغدغه ما باشد. پس در دوکفه ترازو «یوم الحساب» آخرت و فشارهای دیگران را خود تطبیق دهید و در محضر «عدل الهی» به دنبال توجیه عملکرد احتمالی خود باشد که مسولیتها سند افتخار در نزد مردم و خدایمان باشد نه ابزار دیگران

مطبوعات و رسانهها در هرکشوری به عنوان یکی از مهمترین شاخصههای توسعه یافتگی به شمار میآیند متاسفانه در کشورما «بحران اطلاع رسانی» غیر قابل انکار است هم به جهت کیفیت و هم کمیت. اصل «آزادی اطلاعات» و به تبع آن «آزادی بیان» نیز نسبتاً مغفول مانده است. بحران اقتصاد رسانهای نیز ماههاست گریبانگیر اصحاب رسانه شده و در این شرایط نابسامان، بعضاً رفتارهای حاکمیتی، با برداشتهای سلیقهای از مقررات موضوعه،  بخشي از حقوق مطبوعات و رسالت آنها را به مسلخ برده است.
در همین راستا و پس از روی کارآمدن دولت نهم، برخوردهای ناصواب بخشي ازمجموعه دولت با رسانهها خصوصاً در وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی شدت گرفته و در آستانه انتخابات دور دهم ریاست جمهوری و پس از آن بنا به اقتضائاتی، فضای حاکم بر رسانهها کاملاً امنیتی شد. محصول این مهم،  انتصاب یک چهره غیر حرفهای و ناکارآمد به عنوان معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی در آغاز به كار دولت دهم بود که در طول تصدی این مسئوليت خطیر به عنوان نهاد حاکمیتی حامی! و ناظر بر رسانهها، موانع و چالشهای بینظیری  با رسانه ها به وجود آمد. این انتصاب توسط وزیر فعلی فرهنگ وارشاد اسلامی صورت گرفت ولی پس از بروز مشکلات فراوان با اصحاب رسانه، محمد جعفر محمدزاده جانشین وی شده و با رفتاری مقبول کاملاٌ متفاوت با معاون قبلی ، بارقههایی از امید به وجود آمده و با استقبال اصحاب رسانه، مواجه شد. انتظار میرفت با تغییر افراد، تغییر رویکرد نیز در این حوزه به وجود آید متاسفانه در مقاطعی مشاهده میشود که رفتارهای ناصواب قبلی مجدداً تکرار ميشود. جناب دکتر حسینی به عنوان متولی حاکمیتی حوزه فرهنگ و هنر، دارای شخصیتی متدین و فرهنگی است ولی پارادوکسهای حاکم بر رفتار وی در حوزه نظارت و حمایت از رسانهها، محل تأمل است. سوال حادث شده در افکار عمومی پیرامون ۲ چهره متفاوت در رأس حوزه رسانهها در یک دوره وزارت و2 مقطع، از جمله این ابهامات بوده که با هیچ منطقی قابل تجميع و توجیه نیست. از سوی دیگربعضاً گفتارهاي شتابزده وزیر محترم پیرامون اعمال نظارت بر رسانهها و مصاحبههای وی در این خصوص، نگران کننده است از جمله آنها اظهار نظر وی پس از درج کاریکاتور در یکی از روزنامهها در  ماههاي گذشته بود که ایشان قبل از تشکیل جلسه هیات معظم نظارت بر مطبوعات، خبر از برخورد «قطعی» با آن جریده را داده بود در حالیکه وزیر محترم به عنوان رئیس هیات مذكور، دارای یک رای بوده و گفتمان این چنینی، شائبه صوری بودن تصمیم جمعی اعضاء محترم هیات و تاثیر فشارهای جریانات سازمان يافته علیه مطبوعات بر تصمیمات هیات را به وجود آورده و نهايتاً خدشه به استقلال این هیات است .
رسانهها، بولتن دولت یا جریانات و افراد نبوده و «عدم استقلال»، نافی ایفای رسالت آنهاست. همچنين نقد، شرط بیبدیل و مقتضای ذات رسانه هاست که منطبق بر قانون ، خواست و توقع افکار عمومی است از جهتي هم اعمال بازخواست اصحاب رسانه توسط سایر نهادهای حاکمیتی، خارج از حیطه اختیارات هیات معظم نظارت بر مطبوعات و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، قبل از اینکه تحدید رسانهها به حساب آید توهین به این دو مجموعه مسئول احصاء شده در مقررات موضوعه است و نهایتاً نتیجهای جز ساقط کردن نظارت متمرکز قانونی  را ندارد ( گرچه اعمال نظارت دستگاه قضايي مستثني از اين مهم ميباشد چرا كه دستگاه قضايي جواز اعمال نظارت را مستقلاً در صورت معطل ماندن اجرای قانون به عنوان تکلیف دارد.)
فشار به ۲ نهاد قانونی اعمال نظارت بر رسانهها، توسط برخی نهادها از گوشه و کنار به گوش میرسد و این در حالیست که صاحب نوشتار رونوشت برخی مکاتبات و تذکرات به برخی افراد مسول در سایر نهادها را عیناً مشاهده نموده و بعضاً تذکرات واصله نیز خارج از معیارهای قانونی است. حال سوال از وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی که ریاست هیات  معظم نظارت بر مطبوعات را نیز بر عهده دارند و برابر صراحت تبصره5 ماده10 قانون مطبوعات «پاسخگوی عملکرد هیات معظم نظارت بر مطبوعات است» این است که نهادینه شدن این رفتارها و فشارهای خارج از حیطه قانون توسط نهادهای غیر مسول را چگونه توجیه میکنند؟ آیا تناسبی در «اعمال نظارت» با «حمایت» وجود دارد؟ پذیرش صحت رفتار ۲ معاون مطبوعاتی قطعاً قابل تجمیع در یک حوزه نبوده و به همین سبب، انتخاب و انتصاب آنها نیز توسط یک وزیر (آنهم  دريك دوره مسئوليتي) قابل درک نمیباشد. آیا نهادها یا افراد دیگری معاونان را به شما تحمیل میکنند؟
آقای وزیر؛ چرا درج یا عدم درج برخی مطالب که محل تشکیك است را شفاف نكرده و هزینه آن را به رسانهها تحمیل میکنید؟ کاهش اقبال افکار عمومی به رسانههای داخلی که نتیجه غیر حرفهای شدن رسانهها و به تبع آن، گرایش افکار عمومی به رسانههای بیگانه است را چه کسی پاسخگو است؟ شما،هم نماینده حاکمیت برای «نظارت» بر رسانهها هستید و هم نماینده ما برای «حمایت» مجموعه حاکمیت از رسانهها و احقاق حقوق حقه. آیا مسئوليت تناسب منطقی دراین مهم را ایفا نمودهاید؟
رسانه حرفهای محصول یک رفتار منطقی دو طرفه حاکمیت و رسانه هاست، تکثر دستگاههای ناظر بر رسانهها و اعمال فشارهای غیر متعارف و غیر قانونی با شرایط حاکم اقتصادی در این حوزه را هیچ توجیهی متصور نیست. اگر تحت فشارید! حداقل ما را محرم خود بدانید و صادقانه بگویید که تحت فشارید ! تا ماهم تکلیف خود را بدانیم و بیش از این اصرار بر استمرار حضور نداشته باشیم!.
از قرار اطلاع! امروز «یوم الحساب»! مغرب در هیات نظارت بر مطبوعات است. اتهام اصلی ما، ناشی از اعمال فشارهایی است که هیچگونه تطبیقی با معیارهای قانونی و حرفهای ندارد، گرچه اقتضای کار رسانهای خالی از خطا نبوده و نیست و نخواهد بود و اين موضوع قطعاً ملحوظ نظر اعضاي محترم آن هيئت بوده و جنابعالی که خود اهل قلمید براین مهم واقفید.
آقاي وزير؛ ما نیامدهایم که «مجیز گوی» کسی باشیم، ما به بسياری از رفتارهای رئیس دولت و دولتیان نقد جدی داریم، ما «استقلال»را شاخصه افتخار آمیز فعالیت خود میدانیم، ما با رفتارهای سلیقهای مخالفیم، ما بولتن دولت و برخي از افراد و جريانها نیستیم، ما کارغیر حرفهای را برخود حرام کردهایم، ما تربیون مردمیم، ما حتی نقد شما را هم وظیفه خود میدانیم و هزاران شاخصه دیگر.
آقای وزیر؛ واژه «مرده متحرک» را قطعاً شنیدهاید! ما حاضر نیستم به هر قیمتی بمانیم، «بقاء» در صورت وجود صحت محتوا، بقاء حقیقی است، ما نیامدهایم  كه نمانيم ولی به هر قیمتی هم حاضر به ماندن نیستیم!
خط قرمز ما اسلام، انقلاب اسلامی، ولایت فقیه و قانون است و لاغیر، خط قرمز ما حساسیت افراد، جریانها، گروههای فشار منحرف و حتی دولت نیست گرچه رعایت انصاف تکلیف دینی ماست.
حال امروز اگرهم برای «فردای» دیگر نباشیم افتخار میکنیم به گذشتهامان؛ همه ما مغربیان چه خوانندگان و چه خادمان آنها در تحریریه، تابهحال هم هزینه زیادی پرداختهایم. نبود «مغرب» خسران برای شماست بیشتر از آنکه دغدغه ما باشد. پس در دوکفه ترازو «یوم الحساب» آخرت و فشارهای دیگران را خود تطبیق دهید و در محضر «عدل الهی» به دنبال توجیه عملکرد احتمالی خود باشد که مسولیتها سند افتخار در نزد مردم و خدایمان باشد نه ابزار دیگران.
پس اگر برای نبود «مغرب»و«مغربها» تحت فشارید حداقل ما را رها کنید دراین رنج بیحساب... و ابزار اعمال فشار دیگران نباشید.

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

غضنفر =1+2 دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 22:3

  اشتباه نکنید! اصلا بحث ما سیاسی نیست و هیچ ربطی هم به انتخابات واین جور چیز‌ها نداره! کاملا بحثمون مغربیه و داخلیه، هیچ ربطی هم به خارجیا نداره. القصه؛ اين۲ تا خواهرمغربی که یکی شون رئیس الرئسای صفحه بی‌ادبی ماست و اوج بی‌هنری؛ امروز ماجرای لابی «آقا جواد سینما چی» برای «اسکار» رو توی صفحش آورده و اون یکی شون صفحه بنده و برای ماله کشی کارای خواهرش از هزار و یکی ترفند هنری! استفاده می‌کنه تا شاید مخاطب بیچاره خوشش بیاد و یه نگاهی به صفحه بندازه.

این جسارت خواهر اولی تو روزی‌که فرداش «یوم الحساب» جریده چیاست یه جوری بازی با «دم شیر» و مثل کارای «غضنفر»، یه جوری احمقانه‌اس!! البته بیماری تو مغربیا واگیر داره، چون ما مغربیا تنمون می‌خاره برای این کله شقیها. حالا جوادجون شاید صداش جایی نرسه و نتونه برای دادن کارت زرد یا قرمز به مغرب کاری بکنه! ولی رئیسش که کاریکاتور صفحه اول شده و  سرمقاله صفحه آخر ،احتمالن یه زهر چشمی نشون بده! ما هم که عاشق این تذکرایم تا شاید یه ذره هدایت بشیم و بعدش آدم بشیم که البته از محالاته!  حالا فشار جريان انحرافي براي مغربيا هم پيشكش.

خوب؛ این شد «۲»، حالا + «۱» کیه؟ یه سردبیری که نه از «تحدید» می‌ترسه و نه از «تهدید»! آره جون خودت! هنوز جاي سفت فلان نکردی و هی داری رجزمی خونی! بزاریه بار گوشتو بیچیونن، اون وقت ببینم که از سایه‌ات هم می‌ترسی و به اون  ميگي خان دايي! همه اولش از اون حرفا مي زدن . تازه يه اتهوم جديدم «عليرضا جون» سینه چاک دیروز دخترای مغربی و فحش بده امروز، تو پرونده‌ات اضافه کرده!! اونم یادگرفتن جعل و کلاهبرداری از «غضنفر»!. حالا چه ارتباطی بین اون ۲ نفره واین يه نفر وجود داره؟ هیچ ارتباطی قبلن وجود نداشت ولی از وقتی که این ۲ نفر اسماشونو عوض کردن و گذاشتن عسل و شیرین و شدن شیرین عسل سردبیر، دیگه وصله 1+2 کاملا بهشون می‌چسبه! عجله نکنید! فرمول ریاضی «غضنفر» یه رمز دیگه داره که نه سیاسیه و نه انتخاباتی!

این روز‌ها از جمع 1+2 قراره یه رئیس جمهور در بیاد! ولی تو «مغرب» اصلن قرار نیست که شباهتی با اون 1+2 معروف وجود داشته باشه! گر چه ماهم یه متفکر و ادیب تو جعمون داریم به نام عسل و یه آدم کاملن اجرایی و صفحه بند داریم به نام شیرین و یه آدم آروم و ژورنالیست داریم به نام سردبیر!

ولي اگه آخرش دعواشون نشه و نزنن زير ميز و همه چيز به هم نريزن و همه چي  وفق مراد باشه و نظرسنجی‌ها رو قبول کنن، تازه ته‌اش عجب چیزی در میاد اونم «غضنفر»! که خدا به داد مردم برسه که ته همه این جمع و تفریقا می‌شه «غضنفر»، بعدش هم شما خوننده‌های عزیز تو دلتون می‌گین از تو لپ لپ درش آوردن.

این «غضنفر» شیطون «بلا»، فکر کاسبی به سرش زده! یه زمون می‌گفتن «غضنفر» با این بسته و یه روز دیگه می‌گفتن با اون بسته! ولی حالا هم که دستش رو شده و معلوم شده با هیشکی نبسته! شاید هم هیشکی حاضر نشده باهاش ببنده! می‌گن داره به کاهدون می‌زنه! یه سری تیترای بی‌ربط به هم تو صفحه اول جریده‌اش می‌زنه که بالا و پائینش هیچ ربطی به هم نداره و با یه ژست ژورنالیستی می‌خواد خودشو آدم درست و حسابی نشون بده و بگه اين جريده از بقيه متفاوته. به قول مجري اون شبكه خبري چشم شيطون‌، تفاوتش توانيد كه «غضنفر»، با اسماي متفاوت تو همه صفحات مي نويسه ، آخه عشق نوشتنه!

ولی این دیونه مغربی با یه عالمه نارفیق سینه چاک، ادعای رياستش می‌شه و با کلی ادعا و پز عالی و جیب خالی، فکر می‌کنه کیه؟ نمی‌دونه که دیگه هیشکی دوسش نداره و «غنضفر» مونده و حوضش!

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

بیچاره «غضفر» بخت برگشته از روزی که مغربی شده، آبروی حرفهایشو! به حراج گذاشته و شده مضحکه عام و خاص و دوست و دشمن. کم کم تو خونه هم که سوتی میده، بهش میگن «غنضفر» و کلی میخندن و مسخرهاش میکنند. خلاصه آبروی هرچي«غنضنفر» روبرده. ازاون طرفم،  کتک خورش ملس شده و هرکی از راه میرسه از «غنضفر» شکایت میکنه! اونام که شکایت نمیکنن هر چی از دهنشون مییاد «بار» غضنفر میکنن ، چه پشت سرش و چه  توفیس بوک و به قول معروف؛ فحش خورش هم ملس شده!
«آقا کوچیک» هم كه حرف مفت زدن روز سه شنبش تو مغرب چهارشنبه يه جواب دندون شکن با اون طرح خوشگل «طحاني» گرفته بود ، بازم عصبانی شده و شروع کرده به چرت و پرت نوشتن و بازم حرف مفت زده که ایهاالناس؛ من حرف مفت نزدم! واز اصل ونسبش کلی عذرخواهی کرده و برای خودش نوشابه واز کرده و از باباش هم که ازش خواسته بود که نامزد پارلمون نشه، یادی کرده! آخه کوچیک جون، چرا حرف باباتو گوش نکردی؟ اون بچشو بهتر میشناخته و میدونسته که دهنت  چفت و بند نداره و حرف مفت میزنی! كوچيك جون یه سری از القاب لایق خود شو نصیب مغربیا کرده و گفته «فلانزاده». کوچولو جون ، از قدیم گفتن «... همه را به کیش خود پندارد» شیطون! خوشت میآید که این اتفاق برات افتاده؟ها؟ جون...ات، کلی خوش به حالت شده؟!. تازه به این بسنده نکرده و «غنضفر» و محکوم کرده كه عقده بچگی داره و همراه آقازادهها بوده، بعدش هم دروغ پردازي رو حواله كرده به «مغربيا»!! جل الخالق! تويه جاي ديگه هم  «مغربیا» رو «هرزه نگار» توصیف کرده و گفته بویی از شرافت حرفهای نبردن و بعدش ، انسان بودنو پیش کش کرده!. حالا همین جواب بس که: کوچولو، از چیزيکه نداری مایه نزار. یه جای دیگه خودشو وکیل مردم دونسته! بچه بابا؛ ببخشید ما فکر میکردیم تو وکیل الدولهای! ولی حالا که شجاعت به خرج دادی و خودتو وکیل المله دونستی ، خودش جای یه «نشون دولتی شجاعت» از محمود جون داره به خاطر این همه صراحتت! همین صداقتت ما رو کشته!
تو آخرای سیاه نموش هم «غنضفر» و محکوم کرده به مدرک تقلبی و اسناد تقلبی و هر عقده و فساد و بعدش رد صلاحیت و از اون ورم بیاقبالی مردم بهش. ما هم میگیم دمت گرم با این تیز هوشیت! برو با همون «بانوی شریف» یه لابی دیگه بکن و بقیه خلافای «غضنفر» و در بیار، خجالت نکش، آخه مردم شهر انار، «غضنفر» ودوست ندارن! اصلا هیشکی «غضنفر» و دوست نداره! قبول نداری! از ۱۱۸ بپرس!
بعدش هم گفته: «هرزه نگاران ما تا آخر ایستادهایم» به قول شیخ ساده لوح و یکی از سران فتنه، اونقدر واستا تا زیر پات «علف» سبز بشه. کوچیک جون به پیوست این چرندیاتش  عكس خودشو برا«مغرب» فرستاده که براش چاپ کنیم! وکیل جون، برو زیر لحاف سردت نشه و یه دفعهای نچایی...!
شیطون؛ بگو ببنیم خودت تنهایی نوشتی  اين همه چرندياتو؟ یا اینکه از محمودم کمک گرفتی؟ راستشو بگو، قول میدیم به کسی نگيم. بالاخره ما از کوچیک جون عذرخواهی میکنیم که حالشو گرفتیم!
القصه؛ امروز روز خوبیه! دیشبم شب خوبی بود!  چهارشنبه هم روز خوبي بود!  خصوصاً براي ميرزا كوچيك جون و هرزه نگاراي «مغربي»!جون كوچيك، راست نمي گيم؟همه چی خوبه! خوب خوب. از این بهتر نمیشه!!
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

   د خترم، عزیز‌تر از جانم؛
د لتنگ نامه‌ات را خواند م! سجد ه شکر بجای آورد م که این د لنوشته را د ر زمان بازد اشتم ند ید م! . هم اینک كه پس از گذشت یکماه ازاتمام بازد اشتم آن‌را می‌خوانم د لم می‌لرزد  واشک سراسر وجود م را احاطه می‌کند . د ر «اوین» شب و روز را د ر آغوش خد ایمان به یاد  شما تحمل کرد م. نزد یک به ۱۲۰ روز د وری از شما برایم آنقد ر سخت بود  که جز به مهر پرورد گار، تحمل آن برایم ناممکن بود .
اگر بگویم می‌د انم و می‌فهمم چه بر شما گذشت د روغ گفته‌ام، اگر بگویم می‌د انم بر پد رم چه گذشت د روغ گفته‌ام، یاد ت هست می‌گفتی شب‌ها پد رم د ر خواب گریه می‌کرد ؟ یاد ت هست می‌گفتی یک شب چنان با خد ای خود  راز ونیاز می‌کرد  که از صد ای گریه‌هایش بید ار شد ی و لرزش وجود ش از گریه‌های عمیقش، هنوز هم اشک‌هایت، مجال بیانش را به تو نمی‌د هد ؟ نه؛ من نمی‌فهمم و هیچکس نمی‌فهمد .
شماهم نمی‌فهمی که بر من چه گذشت، هیچکس نمی‌فهمد ، شاید  آن روز اگر می‌خواستم بنویسم برای آرامش شما (که مرا هم آرام می‌کرد! ) اینگونه می‌نوشتم:
د ختر بابا؛ همه چیز خوب است، د ائی هم خوب است. نگران نباش! وکیل د ارم، قانون حاکم است، حق د فاع د ارم، د لتنگ نیستم، از انفراد ی خبری نیست، همه د ور هم جمعیم، عاجزم، نترس! منظورم «عجزاز تود یع وثیقه است»! بازد اشت نیستم، عاجز از تود یع وثیقه‌ام! با چشمان باز، نه با چشم بند ...!
ولی این را د یگر راست می‌گویم، خد ا هست نزد یکتر از آنجا به من و به ما، د رک می‌کنم  گرچه نمی‌بینم حس می‌کنم وجود ش را با عمق وجود ، می‌خوانمش، پاسخ می‌د هد ، زود ‌تر از آنجا. عباد ت می‌کنم، خالصانه‌تر از آنجا، د لت می‌سوزد ؟ نسوزد ؟! نگران نباش! شما نیستید  ولی خد ا هست، مثل همیشه مهربان، خیلی‌ها اینجا شب جمعه کمیل می‌خوانند  وعصر‌ها عشرات و صیفی صغیر. اذان می‌گویند ، قرآن می‌خوانند  و قنوت‌های طولانی. سجد ه می‌کنند ، طولانی‌تر از آنجا، آخر به خد ا د ر سجود  نزد یکترند ، توسل می‌خوانند  د ر همه جا، حتی هواخوری. مناجات امیر المومنین(ع) را فقط نمی‌خوانند ، کمی هم د رک می‌کنند . با مفاتیح انيسند، بیشتر از آنجا. قرآن د یگر همه چيز آنها شد ه است. د ختر عزيزم ؛ محرم و صفر پيش شما نيستم! ولي خد ا مي‌د اند  كه اشكهايم عميق تر بود  و تسكين د لم. این‌ها فقط رازمن و خد ای من نیست، راز اکثر بازد اشتیان آنجا بود  و خد ایشان.
هم اینک که می‌نویسم د وست د ارم د رخلوت بود م تا من هم با اشکهای امروزم، د یروز پد رم را یاری کنم-‌ای کاش پد ر نبود م که شما را تصور تکیه‌گاه باشم تا د ر آغوش پد رم گریه کنم شاید  او را آرامش د هم، چرا د روغ؟ خود م را آرامش د هم!.
یاد ت هست ۲ ماه  پس از بازد اشت د ر تماس تلفنی با ماد رم، فقط من «ماد ر» گفتم و او «پسرم»؟
و آنقد ر از عمق وجود ش گریه کرد  و ناله کرد  که من هم پس از بازگشت به سلولم ، با بغض شب را صبح کرد م. یاد ت هست خواهر کوچکم د ر تماس تلفنی چگونه «د اد اش» گفت و فقط د یالوگمان اشک بود  و من کمترین همراه اشک‌هایش؟ یاد ت هست ماد رت چگونه سنگ صبور شما بود  و امید  من؟ ولی ند ید ی! هرگز ند ید ی که د ر سالن ملاقات تکیه بر د یوار مقابل من می‌د اد  و جسم ضعیف من، فقط با اشک‌هایش آرامش می‌کرد . یاد ت هست خواهر بزرگم، امید  و آرزوی من بود  با صبرش د ر حضور من و با اشک‌هایش د ور از چشم من؟ یاد ت هست براد رم همیشه به من و شما استقامت راد رس می‌د اد  و محکم بود؟ ! ولی نه؛ خود ش هم می‌لرزید . شنید م د  رخلوتش با پرورد گارش به د ور از چشم همه ما، گریه و گلایه می‌کرد . یاد ت هست می‌گفتی آن یکی خواهرم با شما می‌خند ید  و با خود ش گریه می‌کرد ؟
د ختر عزیزم؛
من بند ه گناهکار خد ایم و رسم بند گی را هرگز بجا نیاورد م. ولی مولای من، سرپرست شما بود  و من همیشه د لگرم به سرپرستی پرورد گارم بود م و این امید ، آرامم می‌کرد . ولی می‌خواهم اینک اعتراف کنم! هم برای تو و هم برای خانواد ه بزرگترم؛ «مغربیان»: وقتی د ر روزهای پایانی بازد اشتم برای اولین بار د ر بیمارستان به ملاقاتم آمد ید  د یگر صبرم تمام شد ه بود ! وقتی شما آمد ید  بعد  از نزد یک به ۱۲۰ روز به د ید نم ، من محتاج‌تر به د ید ن شما بود م. یاد ت هست فقط سلام کرد ی وگریه؟ خواهرت هم فقط سلام کرد  و گریه – مرا‌شناختی؟ نه ؛ نشناختی! چون شکسته بود م! د روغ نگویم! شکسته بود ن مرا. ولی وقتی براد ر ۸ ساله‌ات آمد  د یگر کاسه صبرم به سر آمد . می‌د انی چرا؟ چون مثل آد م بزرگ‌ها بود . شما سلام کرد ید ، ولی او سلام هم نکرد ! فقط گریه کرد  گریه کرد  گریه کرد  گریه کرد ... من هم گریه کرد م ولی د ر نهانم، بعد  که شما رفتید  به عهد ی که با خد ایم کرد ه بود م با آن وضعیت جسمی، به نماز ایستاد م، ببخشید ؛ د یگر توان ایستاد ن ند اشتم، نشسته نماز خواند م و د رسجود م با خد ایم گریه کرد م، لرزید م، گریه کرد م، لرزد ید م....
خد ای من؛ د یگر چه بنویسم که بتوانم بنویسم و بگذارند  بنویسم! بگذار ننویسم و نگویم چه بر من گذشت! مهربان‌ترین؛ گلایه‌ای با تو ند ارم برخود  گلایه می‌کنم که......
د یگر نمی‌توانم! تو خود  می‌د انی و بس که برمن چه گذشت، آخر تو عالم بر همه چیزی، پس بگذار این رنجنامه د ر سینه‌ام بماند  تا شاید  روزی بتوانم بگویم یا بنویسم....
پس بخند  د خترم؛ چون مغرب منتشر مي‌شود  و همين ما را بس است!
به خد ا عشق به رسوا شد نش مي ارزد 
و به مجنون و به ليلا شد نش مي ارزد 
د فتر قلب مرا وا کن و نامي بنويس
سند  عشق، به امضا شد نش مي ارزد 
گر چه من تجربه اي از نرسيد ن هايم
کوشش رود  به د ريا شد نش مي ارزد 
 کيستم؟ باز همان آتش سرد ي که هنوز
حتم د ارد  که به اِحيا شد نش مي ارزد 
 با د و د ستِ تو فرو ريختنِ د م به د مم
به همان لحظه برپا شد نش مي ارزد 
 د ل من د ر سبد ي، عشق به نيل تو سپرد 
نگهش د ار، به موسي شد نش مي ارزد 
 سالها ... گر چه که د ر پيله بمانَد  غزلم
صبرِ اين کرم به زيبا شد نش مي ارزد 

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

تهدید رسانه ها؛تحديد كرامات انساني دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 22:1

تک تک افراد در جامعه دارای جایگاه ویژه‌ای هستند و فارغ از شغل، تحصیلات، تمکن‌ها وامثالهم، به عنوان یک انسان دارای کرامت بوده و در قرآن کریم و دین مبین اسلام نیز حرمت خاصی برای انسان‌ها در نظر گرفته شده است.

پیامبر اعظم اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع) نیز در گفتار و رفتار خود همواره بر رعایت کرامات انسانی و حیثیت آن‌ها تاکید موکد داشته و این حرمت فارغ از دین و زبان و رنگ و‌نژاد و قومیت افراد بوده است. امام عظیم الشان انقلاب اسلامی (ره) نیز همواره در پیام‌ها و رفتار خود بر رعایت حقوق افراد، تاکید وافر داشته‌اند.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان قانون بنیادی و مرجع در کشور براین سهم به وفور و در اصول متعدد قانون اساسی تصریح داشته است. تصریح بر کرامت وارزش والای انسان و آزادی توام با مسئولیت او در برابر خداوند متعال، در زمره اهداف عالیه جمهوری اسلامی و مورد مداقه بوده و در تکالیف دولت (به معنای عام) محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصار  وتامین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون و تامین حقوق همه جانبه افراد زن و مرد و ایجاد امنیت قضايی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون و... کاملاً احصاء شده است.

همچنین قانون اساسی بهانه جویی‌های کاذب به بهانه «حتی» حفظ استقلال و تمامیت ارضی را برای تحدید آزادی افراد بسته است: «... هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور، آزادی‌های مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات سلب کند.»

برخی افراد در جامعه به جهت موقعیت شغلی یا علمی و...، دارای پایگاه ویژه‌ای در افکار عمومی هستند از جمله آن‌ها روزنامه نگاران و اصحاب رسانه هستند. رسانه ملی به عنوان رسانه مادر و فرهنگ ساز در هر کشوری دارای جایگاه ویژه‌ای بوده و غالباً پرمخاطب‌ترین رسانه در آن کشور است.

متاسفانه در کشور ما در حوزه‌های حرفه‌ای و محتوایی، رسانه ملی عملکرد قابل دفاعی را نداشته و به رغم اینکه این سازمان عریض و طویل می‌بایست اصلیترین مدافع اصل «آزادی اطلاعات» و به طبع آن «آزادی بیان» باشد متاسفانه دراخبار و اتفاقات داخلی آن سازمان و حوزه‌های اطلاع رسانی برون سازمانی بعضاً به عنوان یک سانسورچی تبدیل شده است واين رفتار متاسفانه تبديل به يك‌توقع در برخي نهادهاي نظارتي براي ساير رسانه‌ها شده است.

فارغ ازاین امور، در کشورهای در حال توسعه، اقبال عمومی به الگوسازی از روزنامه نگاران و اصحاب رسانه امری بدیهی است که اکثریت این چهره‌ها نیز در افکار عمومی مطرح و با مردم (خصوصا نخبگان) ارتباط برقرار می‌کنند. طرح چهره و نام آن‌ها از طریق شبکه‌های مختلف اجتماعی، ناخودآگاه محدودیت‌های فردی و اجتماعی در زندگی شخصی برای آنان به وجود آورده و به نحوی آنان را در استخدام عرفی جامعه منظور می‌کند.

یکی از ناشایست‌ترین توقعات برخی دست اندکاران در کشور ما (در حوزه‌های مختلف) این است که انسان‌ها را بدون توجه به کرامات افراد، صراحت قانون و تاکید شرع مقدس اسلام، اجیر مطلق خود می‌دانند و تا به آنجا پیش رفته‌اند که توقع دارند همانند برده در اسارت مطلق فکری و گفتاری و رفتاری آن‌ها قرار گیرند.

همانند آن‌ها فکر کنند، همانند آن‌ها حرف بزنند و همانند آن‌ها رفتار کنند! آن شاخصه‌ای كه روزنامه نگاران و اصحاب رسانه و امثالهم راکانون توجه افکار عمومی قرار می‌دهد اندیشه و رفتار و گفتار متمایز آنهاست.

 علاوه بر آن، به رغم تاکیدات مکرر قانون و شرع مقدس اسلام مبنی بر حرمت ورود به حریم شخصی افراد و تفتیش عقیده، اقدامات فرا قانونی در این زمینه انجام می‌پذیرد. در حالی که در قانون اساسی تصریح شده است: «تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض ومواخذه قرار داد.» از سوی دیگر قانون گذار در اصل بیست و پنجم قانون اساسی هر گونه تجسس از هر جنسی را ممنوع می‌داند و در قران کریم و روایات متعدد از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع)، عدم ورود به حریم شخصی افراد و حرمت آن نقل شده است.

در قرآن کریم این واژه، به صورت «ولا تجسسوا» آمده است (سوره حجرات ۱۲). مفسران مراد از تجسس را در این آیه – که مورد نهی قرار گرفته است – تفتیش کردن اسرار و امور مخفی مومنان دانسته‌اند. در احادیث شیعه واهل سنت نیز تجسس و تفتیش در امور خصوصی و پنهانی مومن، سخت نکوهش شده است.

از جمله در حدیثی از پیامبر اکرم (ص)، آن حضرت پس از برحذر داشتن مومنان از سوء ظن و تجسس و کارهایی از این دست، آنان را به برادری فراخوانده است. به فرموده امام صادق (ع) جهل درسه چیز مطلوب است، از جمله نسبت به چیزی که مقصود شرع نیست. بر این اساس، علمای اخلاق هم جست‌و‌جو کردن در اسرار وامور پنهانی (عورات) دیگران را ناپسند شمرده‌اند.

فقها نيز به استناد آیه دوازدهم سوره حجرات و احادیث متعدد، تجسس را حرام می‌دانند. همچنین تفتیش از عقاید و اسرار و خطاهای مومنان و نیز افشا و آشکار کردن آن‌ها، با استناد به آیات قرآن، حرام است. تجسس در زندگی شخصی و خانوادگی افراد نیز مشمول این حکم است.

مسئولان اسلامی نه تنها از تفتیش بدون دلیل نهی شده، بلکه بر پایه گمان و تردید هم نمی‌توانند به تفحص و تجسس بپردازند. بنابر حدیثی از پیامبر اکرم (ص) این امر موجب فاسد شدن مردم می‌شود. امیر مومنان (ع) در عهدنامه مالک اشتر به او توصیه فرمود که در عیوب مردم که بر او پوشیده است، کنجکاوی نکند و تا حد ممکن خطابخش و جرم پوش باشد. از دیدگاه فقهی، حاکمان تنها وظیفه دارند که در صورت  ثابت شدن گناهان مرتبط به حق الله ،  نسبت به آن‌ها حد جاری کنند و اجرای حدود مربوط به حق الناس نیاز به درخواست صاحب حق ندارد.

با شرح آنچه در صدر این نوشتار آمد متاسفانه سالهاست شاهد آنیم که دستگاه‌های مختلف با  تشخیص‌های بخشی خود (به جهات مختلفی که به صورت اشاره نگارنده سطور مذکور بر آن واکاوی کرد) اقدام به تحدید مطبوعات و رسانه ها می‌کنند.

سلب حقوق افراد و تعرض به شغل و حرفه آن‌ها نه تنها مغایر با قانون اساسی است که صراحت دارد «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است...» بلکه جرم محسوب می‌شود. چرا که محرومیت از حقوق اجتماعی افراد، می‌بایست صرفا از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

ایجاد ممنوعیت برای افراد و تعرض به شغل آن‌ها (خارج از ضوابط قانون) بی‌شک در صلاحیت یک سازمان یا یک فرد و مجموعه نیست و نباید فراموش کرد که بزرگ‌ترین آفت مدیریت در نظام جمهوری اسلامی بجاي احساس مسئوليت و پاسخگويي، احساس تملک به دستگاه تحت مدیریت بوده و این به معنای انحراف از مقتضای ذات مدیریت پاسخگودر نظام مقدس جمهوری اسلامی است.

رسانه‌ها به عنوان یکی از ارکان ركين دموکراسی (نه بولتن یک دستگاه یا سازمان یا جریانات سیاسی) متعلق به عموم مردم بوده و قطعا متصدیان حاکمیتی نیز امانتدار سرمایه‌هاي عظیم مادی و معنوی مردم هستند و لاغیر. لذا رسانه‌ها تکلیفی جز اجرای ضوابط قانونی ندارند نه منویات مغایر قانون. مستمسک قرار دادن حربه‌های اعمال فشارهاي غیر قانونی در پوشش قانون و هر اعمال محدوديتي، چنانه به حکم قانون یا به حکم قطعی مراجع صالح قضایی نباشد خلاف قانون بوده و مجرمانه است.

لذا از دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران توقع این است که (به عنوان‌مدعی‌العموم) نسبت به ساختاری شدن این رویه خلاف قانون که اقدامی مجرمانه برابر ماده ۴ قانون مطبوعات و ماده ۵۷۶ قانون مجازات اسلامی است به شیوه قانونی ممانعت نمایند تا این رویه‌های غیر قانونی به عنوان نقطه تاریک در تاریخ سرمایه‌های عظیم ملی (رسانه‌ها) ثبت نشود. 

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

دولت رقیب تهدید انتخابات دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 22:1
یکی از مهم‌ترین شاخصه‌هاي انتخابات سالم، بی‌طرفی مجریان و همچنین ناظران است با توجه به مکانیزم‌هاي قانوني برگزاری ، دولت به عنوان مجری انتخابات آنقدر مؤثر در انتخابات نیست که به جهت دارا بودن امکانات دستگاه اجرایی و دسترسی به رانتهای اطلاعاتی در کلیه حوزه‌ها و همچنین در اختیار داشتن رسانه‌ها وابزارهای اطلاع رسانی می‌تواند در تأثیر بر نتیجه انتخابات نقش داشته باشد. بخشی از این مهمات به جهت جواز قانونی قانونگذار امری بدیهی است خصوصاً در آن بخشی که یک فرد می‌تواند دو دوره تصدی‌گری دستگاه اجرایی را در اختیار داشته باشد. قانون انتخابات ریاست جمهوری ضوابط و محدودیتهایی را برای عدم استفاده از امکانات دولتی نيز درنظر گرفته است ولي از همین روست که در کشور ما معمولاً رئيس یک دولت ۲ دوره در این جایگاه تثبیت شده است و همین امر نیز می‌بایست با تغییرات لازم در قانون انتخابات اصلاح شود. البته انتخابات صرفاً محدود به ریاست جمهوری نبوده و در انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و مجلس شورای اسلامی نیز (در صورت انگیزه دولت‌ها برای تاثیر گذاری در معادلات قدرت) محل تأمل است.
اما پیرامون انتخابات آتی ریاست جمهوری با حواشی مطروحه در ماههای گذشته و اظهار نظر‌های شخص رئیس جمهور و وجود شواهد و قرائن حکایت از عزم رئیس دولت و برخی دولتیان  براي رقابت در اين عرصه دارد.
از بزرگ‌ترین آفتهای دموکراسی در هرکشوری تغییر جایگاه یک «دولت حاکم» به «دولت رقیب» است که متاسفانه در کشور ما به جهت عدم ظرفیت سازی‌هاي متناسب با عمر نظام جمهوری‌اسلامی ‌در حوزه دموکراسی ، این آفت بحرانی‌تراست.
بحران تفکر «دولت رقیب» نه تنها فقط در حوزه انتخابات، بلکه در حوزه مطبوعات و رسانه‌ها نیز یک «تهدید» محسوب می‌شود چرا که مغایر با اصل بی‌طرفی به شمار می‌آید. همزمان با این مهم، استفاده از ظرفیت‌های بدیهی عوام زدگی جامعه (که در سالهای گذشته از تاکتیک‌های برخی در اداره امور مورد تصدی بوده است) با دراختیار داشتن ابزار دستگاههای اجرایی ، این بحران را جدی‌تر می‌سازد. از همین زاویه است که اخیراً مجلس شورای اسلامی با اصلاحاتی در قانون انتخابات ریاست جمهوری تلاش نموده است برخی از این دغد‌غه‌ها را کاهش دهد ولی همچنان نگرانی‌هايي در تاثیرگذاری دولت در انتخابات آتی دولت جمهوری اسلامي وجود دارد.
تنزل خط قرمز‌ها از «حاکمیت و نظام» به «دولت‌ها» نیز از جمله عوارض حاکم براین مقوله به شمار می‌آید همچنین دسترسی دولت‌ها به  برخی اطلاعات در حوزه‌های مختلف و امکان استفاده از رانت‌های اطلاعاتی نیز در مهندسی انتخابات‌ها دور از ذهن نبوده و نيست.
گفتار و رفتار خاص احمدی‌نژاد و گمانه زني‌ها درباره شکستن سکوت الهام بخش! وی با هدف انتخاباتي، یکی از دغدغه‌های اصلی نخبگان و صاحب نظران است. حال که زمزمه‌های رقابت دولت در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری به گوش می‌رسد شایسته است که رسانه‌ها، دستگاههای مسئول و صاحب نظران جامعه با حساسیت بیشتری پروسه برگزاری انتخابات را رصد نموده و تدابیر وتذکرات لازم را با حساسیت مضاعفی اتخاذ نموده و از طرفي ديگر دولت نيز علیرغم اینکه اصل حضورش در انتخابات خلاف مقتضی ذات عدالت و بي طرفي است، «حداقل» با افزایش ظرفیت خود، فضای دموکراسی را مخدوش ننموده و مانع تراشی نسبت به رقبای خود (با استفاده از ابزار در اختیار) ننماید.
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

دعوای «غنضفر» و «آقا پدرام» دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 22:0
 آقای خاص با اون کلاه قشنگش با پست معاون مطبوعاتی «بای بای»  وکرد توهمون جلسه آخرش هم پشت تریبون خوشگله ميدون بهارستون، دادش از دست «غنضفر» در اومد و گفت چون دیگه صاحب خونه نیست داره تحمل می‌کنه!
آخه تومرام «رامین جون» مهمون نوازی، بیرون انداختن مهمون بود! حواسش نبود که «غنضفر» از این رئیسای تحمیلی هم خیلی دیده و همشون اومدن و رفتن ولی «غنضفر» با «سرتقی» سرجاش مونده! «رامین جون» هم البته هر چی از دستش براومد کوتاهی نکرد، هم نون سنگگ گرفت و آورد و هم یارونه رو تا وقتی بود قطع کردو از اين كارا .
يكي از شاهکاراي آقای خاص، بستن روزنامه‌ها و نشریات بود اما چند روز پیش تو مصاحبه‌اش با يه جريده مزدور! زده بود زیرش که: ایها االناس کی من این کارو کردم.؟!
خدا پدر شو بیامرزه که حداقل حالا که دستش به ما نمی‌رسه زده زیر میز و همه چیز به هم ریخته و شده «حنايي منکر»!  اشتباه نكني، منظورمون منكراتي نيست! آخه بعضی وقتا آدما خجالت می‌کشن از کارای بدشون بگن مثل بعضی کارای بچگیا...!
یادش به خیر،به روز «غنضفر» با هم پیاله‌ای‌ها ناهار مهمون «حنايي جون» بودن. بنده خدا تو کمال تواضع! بجای رئیس بازی، وسط ناهارخوري همش نون و پنیر و گردو وسبزی و غذا به جریده‌چي‌ها تعارف می‌کرد و همه رو شرمنده و بعدش هم ناهارو کوفت همه کرد و با اون حرفای چرت و پرت و شاخ و شونه کشیدن برای مهمونا!. آخه بیچاره یه مریضی داشت و فکر می‌کرد همه جاسوس و جیره گیر خارجیان. بعضیا  هم می‌گفتند:... همه را به کیش خود پندارند. بنده خدا تو این دنیا که ازمحبوبیت بیش از حد به جایی رسیده بود تو جلسه «بای بای» همه دست زدن و سوت زدند تا اینکه بذاره بره دنبال کارش و بعد اون مهم نبود کی بیاد. همه اونقدر از رفتنش خوشحال بودند که گریه می‌کردند تا اینکه یه رئیس خوب نصیب جريده چي‌ها شد تاثابت کنه که رئیس خوب هم تودولت محمود جون برای ما وجود داره. تا اینکه «غنضفر» بخت برگشته بچه جنوب شهرو بردن يه جاي خوب، بالای شهر توی هتل اوین!
حالا همینکه «غنضفر» و بردن، یه دفعه‌ا‌ي چنتا «نامه‌گوش‌پیچون» اومد تو یومیه «غنضفر». پدرام جون دوست داشتنی از قرار معلوم و طبق خبر کلاغای سفید، یه ذره تو فشار نبوده و خواسته یه جوری از «غنضفر» فاصله بگیره! حالا که «غنضفر» ۳ باره يوميه‌اشو باز کرده و هنوز جوهر قلمش خشک نشده، بازم پدرام جون یه تشویق نومه پرملات فرستاده برای مغربیا که حواسشنو جمع کنن و دست از پا خطا! نکنن. ولی می‌خوایم به پدرام جون بگیم: خوشگل، با صفا، بامرم، نازنازی، لوتی، هرکار کنی بهت نمیاد «بد» باشی. ما می‌دونیم تو هم می‌دونی. حالا چی رو؟ بذار نگیم و فقط خودمون بدونیم... دمت گرم و سرت خوش باد، هوا بس ناجوون مردونه سرد است.
 عروسک قشنگ من قرمز پوشيده – تو رختخواب مخملي ...
پس ما مي‌ريم زير لحاف تا سردمون نشه. شب بخير!ببخشيد! وقت بخير داداش!
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

تحديد «مغرب» به كدامين گناه؟! دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 22:0
شیرینی ناشی استقبال کم نظیر مخاطبان محترم از انتشار مجدد «مغرب» در فضای فعلی نامناسب «اقتصاد رسانه‌ای» و «بحران مخاطب» و برداشت‌های خاص بخشی از نهادهای نظارتی از چاپ تصویرو مطالب مربوط به رئیس جمهور در شماره اول دور جدید و وصول یک تذکر از وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به عنوان پناهگاه حاکمیتی رسانه‌ها (که رویکرد مدیران فعلی نیز بوده است)خستگي را بر وجودمان مضاعف ساخت. گر چه انگیزه‌ای جز احیای رسالت رسانه‌ای برای «مغرب» در چارچوپ قانون متصور نبوده و نیست.
انتشار تصویر رئیس جمهور و مطالب متعددمرتبط با آن؛
برابر تبصره ۲ ماده ۵ قانون مطبوعات «مصوبات شورای عالی امنیت ملی برای مطبوعات لازم الاتباع است. در صورت تخلف، دادگاه می‌تواند نشریه متخلف را موقتا تا ۲ماه توقیف و پرونده را خارج از نوبت رسیدگی نماید.» این در حالی است که تا این لحظه هیچگونه مصوبه شورای عالی امنیت ملی مبنی و ممنوعیت یا محدودیت این موضوع ابلاغ نشده است بجز دستورالعملی مبنی بر ممنوعیت انتشار و تبلیغ مطالب و «تصاویرعناصر معاند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و همسو با ضد انقلاب» که در این راستا مصادیق احصاء و اعلام نگردیده است. همچنین برابر اظهارات یکی از اعضای محترم هیات نظارت بر مطبوعات و یکی از مقامات مسئول در حوزه مربوطه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  اطلاع واصل گردیده است که وزیر محترم فرهنگ وارشاد اسلامی  (رئیس هیئت نظارت بر مطبوعات)طی مکاتبه‌ای از رئیس شورای عالی امنیت ملی (رئیس جمهوری) صحت مصوبه شورای عالی امنیت ملی پیرامون محدودیت انتشار در این مورد خاص در رسانه‌ها را استعلام نموده ولی پاسخی دریافت نگردیده است. برخی از مسئولان محترم دستگاه‌های نظارتی اعلام می‌دارند که شورای عالی امنیت ملی تعیین و تطبیق مصادیق افراد معاند نظام وهمسو با ضد انقلاب را به دبیر خانه آن شورا تفویض نموده است و این در حالیست که حتی دستور العملی در این رابطه نیز ابلاغ نگردیده است لذا در صورت صحت، این تفویض اختیار خلاف صریح اصل یکصد و هفتادو ششم قانون اساسی است چرا که اساس مشروعیت شورای عالی امنیت ملی همین اصل قانون اساسی است و همین اصل قانون اساسی شرط مشروعیت مصوبات شورا‌ها را تایید مقام معظم رهبری می‌داند بنابراین تفویض اختیارات رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌بایست توسط ایشان انجام شود نه فرد یا افراد یا مجموعه دیگر.
 مضافا اینکه در روز انتشار این مهم، صاحب نوشتار جلسه‌ای با یکی از مسئولان محترم دستگاه‌های نظارتی داشت و در‌‌‌ همان جلسه در تماس تلفنی آن مقام مسئول با مدیرکل محترم مربوطه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وی مدعی شد روزنامه «مغرب» در دریافت تذکر از هیئت محترم نظارت بر مطبوعات درهمین رابطه مبسوق به سابقه است! فارغ از عدم صحت این ادعا، نکته‌ای حائز اهمیت برای اعضای فرهیخته و دلسوز عضو هیئت محترم نظارت بر مطبوعات وجود دارد و آنهم عدم احصاء و فاقد بودن هرگونه جواز قانونی برای «تذکر» هیئت محترم نظارت بر مطبوعات و وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی به مطبوعات و رسانه‌ها جهت اعمال نظارت هیئت مذکور و  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به رسانه‌ها (در صورت تخطی از مفاد قانون مطبوعات) است و بدیهی است هر گونه اعمال نظارتی خارج از چارچوب‌های معین در قانون مطبوعات برابر صراحت ماده ۴ قانون فوق‌الذکر ممنوع است.
ماده ۴ قانون مطبوعات: «هیچ مقام دولتی و غیر دولتی حق ندارد برای چاپ مطلب یا مقاله‌ای در صدد اعمال فشار بر مطبوعات برآید و یا به سانسور و کنترل نشریات مبادرت کند.»
تبصره ۱ ماده ۵: «متخلف از مواد (۴) و (۵) به شرط داشتن شاکی به حکم دادگاه به انفصال از شش ماه تا دو سال و در صورت تکرار به انفصال دائم ازخدمات دولتی محکوم خواهد شد.» همچنین مجازات مذکور نافی اعمال مجازات‌های مقرر در ماده ۵۷۶ قانون مجازات اسلامی با عنوان مجرمانه «عدم اجرای قوانین مملکتی» نیز نمی‌باشد چرا که تشکیکی در قانونی بودن قانون مطبوعات نیست.

یادداشت مهمان
در شماره اول دور جدید مورخ 5/12/91 مطلبی به عنوان یادادشت مهمان به بهانه انتشار مجدد «مغرب» درج گردیده بوده که در تذکر اداری مورد اشاره در صدر این نوشتار، به عنوان یکی از عناصر ضد انقلاب نام برده شده ومغایر با مصوبه پیشتر ابلاغ شده شورای‌عالی امنیت ملی  ذكر شده است وئ قطعا مصوبات شواریعالی امنیت ملی برای «مغرب» لازم الاتباع است لذا با شرح مذکور و عدم اعلام مصوبه‌ای در این رابطه به عدم اعلام مصادیق آن، شفافیتی برای عدم انتشار آن وجود ندارد. همچنین در رابطه و نامبرده مطالب زيادي به شرح زير در مطبوعات درج شده است.
مجله مهرنامه شماره 25 - مهر 1391 (گفتگو با سيمين بهبهاني صفحه هاي 264 و265 )
روزنامه شرق- 15/2/91 - صفحه 14 (يادداشتي از سيمين بهبهاني)
روزنامه بهار- يكشنبه 10 دي 1391-صفحه 8 ( مصاحبه با سيمين بهبهاني)
ايسنا- چهارشنبه 6 دي 91 - كد خبر: 91100603858 (خوانده شدن يك شعر از سيمين بهبهاني در صدا و سيما )
ايسنا- جمعه 21 مهر 91 -كد خبر: 91072113568 (تقديراز سيمين بهبهاني د رمراسم اختتاميه سومين جايزه شعر نيما 20 مهر 1391)

جمشید بسم الله به روایت یک
 هم سلولی
تيتر یک «مغرب» مورخ 6/12/91 حکایت «جمشید بسم الله» بود که سوژه رسانه‌های داخلی و خارجی ساخته مرد شماره ۲ دستگاه اجرایی شده است. روزنامه «مغرب» چارچوپ رسالت رسانه‌ای به تحلیل آن پرداخته بود و نامه اداری صدر و نوشتار این موضوع نیز مغایر مصوبات شورای عالی امنیت ملی دانسته وتذکر داده شده است در حالیکه موضوعیتي برای تطبیق مطالب مودر تذکر با مصوبه اشاره شده وجود ندارد و «جمشید بسم الله» سوژه ساخته دولتیان و مطلب برجسته رسانه هاست.

انتشار ویژه نامه «دریچه» مغرب
همچنین یکی از موارد تذکر مورد اشاره انتشار ویژه نامه‌ای با نام «دریچه» است که این اقدام مغایر با مفاد ماده ۴ آئین نامه اجرایی قانون مطبوعات دانسته شده است. دراین رابطه ضمن توجه به توضیحات منتشره در صفحه اول (زیر تصوير) روزنامه مورخ5/12/91 «مغرب» و توضیحات سردبیر محترم در شماره ذکر این نکته لازم است که برابر تبصره یک ماده یک قانون مطبوعات «انتشار» آن منطبق با قانون مطبوعات و ماده ۴ آئین نامه اجرایی است و به هیچ وجه خارج از ضوابط و مقررات قانونی نیست و به عنوان  ضميمه روزنامه درآن روز انتشار يافته است. همچنين تاريخ و شماره آن با توضيحات صفحه اول آن شماره اصلاح شده است علاوه بر این برابر صراحت ماده یک قانون مطبوعات شرط مجزا بودن، دارا بودن «نظام بانام ثابت...» که ماده یک آئین نامه اجرایی‌‌ همان قانون نیز ترتیب منظم و ثابت را کاملا شخصی واحصاء نموده است.
با یقین به حسن توجه اعضای محترم هیئت نظارت بر مطبوعات و معاونت محترم مطبوعاتی واطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ومدیر کل محترم مربوطه در جهت احیای حقوق و رسالت مطبوعات، شکی نیست که هرگونه تذکر در جهت اصل پیشگیری است ولی برای «مغرب» اتفاق ویژه‌ای نیز در گذشته نه چندان دور حادث گردیده است و آنهم اعلام همزمان ۳ تذکر هیئت محترم نظارت بر مطبوعات در یک روز و ثبت اداری آن‌ها هم در یک روز. در حالیکه در ۳ جلسه متفاوت هیئت اتخاذ تصمیم شده است و حائز اهمیت‌تر آن‌که هر ۳ تذکر در جلسات قبل از بازداشت نگارنده به عنوان مدیر مسئول مطرح و هر سه ابلاغیه ۱۲ روز پس از بازداشت (22/7/91) ثبت و ارسال گردیده است و بی‌شک با ارسال همزمان، اثرچند تذکر واحد خواهد بود و نه متکثر!! و مقصود مرجع تذکر دهنده نیز محقق نیز نمی‌شود. گرچه مقصود نگارنده سطورمذکور به تحریر در آوردن این مهم نبود ولی هر چه تلاش بر انتقال مستقیم به دوستان قبل از انتشار به عمل آمد، نتیجه‌ای حاصل نگردید.
باشرح مذکور «مغرب» با‌‌نهایت احترام به اعضاء محترم هیئت نظارت بر مطبوعات و همکارانمان در وزارت فرهنگ و ارشاد  اسلامي ‌خود را در ملزم به رعایت قانون دانسته و می‌داند وانتظار می‌رود با شفاف سازی درتکالیف ابلاغی، مانع از بهره برداری ناصواب عده‌ای افراد غیر رسانه‌ای مغرض در فضای فعلی شده وهمکاران خود در رسانه‌ها را علاوه بر نظارت و هدایت، «حمایت» نیز نمایند. باشد که سرانجام کار موجب خشنودی خداوند متعال واقع گردد.

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

بزرگترين   قرباني بازار ارز آزاد شد دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 21:59
  جمشيد  بسم ا... به روايت يك همسلولي
اين بچه مسلمان با ظاهري ساد ه ولي آراسته قامتي بلند  ولي از د رون شكسته امروز بيش از د يروز با خالق خود  خلوت كرد ه است. د لش ولي از د يروز شكسته تر است كه البته خريد ار د ل شكسته بيشتر است ولي واي بر آنان كه د ر لباس قد رت يك جوان را اين گونه سوژه بي تد بيري خود  كرد هاند  كه مثالش وصف كبوتري است كه د ر قفس براي او باز باشد  ولي با بال و پري بريد ه

چهارراه استانبول تقاطع د و خيابان است ولي ياد آوروتد اعيكنند هبازارسكهو ارز ، نابساماني اين بازار و چيد مان نامناسب افراد  پايه ثابت د ر اين چهارراه تا سر منوچهري ، نشانگر مد يريت ناد رست د ر اين حوزه است. اما اين روزها نگاههاي اين افراد  به خريد اران و فروشند گان د اراي فرياد  پنهاني است. همه ميترسند  حتي از سايه  خود  و اين ريشه د ر مهرماه گذشته د ارد ؛ وقتي كه چند  د ه نفر از فعالان ارز و سكه بازد اشت شد ه و به يكي ازخوش آب و هواترين مناطق پايتخت يعني اوين منتقل شد ند  و قصه و حد يث پيرامون ماجراهاي اين چنيني تاثيرگذاري معاد لات بينالمللي، د يپلماسي، اظهار نظر مسئولان و موارد  اين چنيني د ر بازار سكه وارز كشور ما تاثيرات بسزايي د اشت. عد هاي از سياسيون هم اين نوسانات را محصول بيتد بيري مجريان مي د انند  و از سوي د يگر ، مجريان د ر مقام د فاع ،تحريمهاي سازمان يافته د شمنان خارجي را عامل اين نوسانات فاحش ميد انند .
از اين گونه نظرات د ر كشورما و د ر مقاطع مختلف بسيار بود ه و هست، اما اتفاقات اخير د ر اين بازار يك نقطه عطفي د اشت آن هم اظهار نظر مرد  شماره 2 د ستگاه اجرايي پيرامون نحوه تعيين نرخ د لار د ر بازار!
فارغ از اينكه اينگونه گفتمان متاسفانه د ر برخي از د ولتيان مرسوم  و به نحوي فرهنگ لمپنيسم گفتاري بد عت گذاري شد ه است، اما اين كه صراحتا اعلام نرخ د لار د ر بازار توسط يك فرد  خاص تعيين ميشود  آن هم با لقب گذاري براي فرد  از 3 زاويه جاي تاسف د ارد ؛ نخست جاي تعجب د ارد  كه يكي از اركان تعيين كنند ه د ر اقتصاد  كشور و مراود ات بين المللي، اين گونه از د ست د ولت خارج شد ه است! د وم آن كه فرد ي كه هنوز هيچ اتهامي از او د ر د اد گاه ثابت و قطعي نشد ه و به جهت بازد اشت بود ن ، امكان د فاع از خود  را ند اشته و قانون نيز افشاي هرگونه اطلاعات د ر اين مرحله را ممنوع و مجرمانه ميد اند  اين چنين ناجوانمرد انه مورد هجمه قرار ميگيرد . سوم آنكه لقب گذاري براي افراد  مغاير شرع مقد س ما واخلاق است و د هها نكته د يگر كه متاسفانه د ر اين مورد  به ناد رست بيان و القاء شد ، حال ميد انيد  اين فرد  كيست؟
آن كه قيمت د لار د ر بازار را تعيين مي كرد  ! «جمشيد  بسم ا ...» يك جوان متد ين ، صاد ق و بي آلايش؛ جواني كه د هه چهل زند گي خود  را مد تي است سپري كرد ه است.
ولي به خاطر كهولت سن پد ر و ماد رش كه هر د و نياز به پرستاري د ارند  همسري اختيار نكرد ه است. هيچ چيز بغض جمشيد  را با اشك چشمش يار نميكند جز عشق به پد ر وماد رش. چنان سخن  ميگويد  كه گويا لذتي شيرين تر از گرفتن ناخن د ست پد رش و بوسه د ر د ستان ماد رش د رد نيا متصور نيست. اي كاش آنهايي كه ناجوانمرد انه جمشيد  را سوژه كرد ند  اند كي وي را ميشناختند . انساني كه د يد ن خانه پد ري اش و ساد گي د ر و د يوار سيماني آن و تك بناي موجود  د ر زيرزمين آن خانه آد مي را به ياد  جنوبي ترين نقاط ايران مي اند ازد  ولي صفاي بهشتي آن خانواد ه و خضوع و فروتني جمشيد  همچون بهشتيان است.  براي يافتن كلبه آسايش اين خانواد ه  انتهاي جنت آباد  تهران را بايد  جستوجوكرد . جمشيد  بسم ا... كه بيش از 100 روز د ر بازد اشت به سر برد ه است به نقل بي واسطه از د وستان اويني اش د اراي كمالات بي بد يلي د ر آنجا بود . خود  از د رون مي سوخت ولي همانند  پروانه سنگ صبور سايرين بود  و نمازهاي حضرت رسول و اميرالمومنين جمشيد  د ر غروب هر روز با چهره شكسته و پرد رد ش د رآن غربت بي نظير د نيوي د يد ني بود . هر صبح ساعتها د ر همان اتاق كوچك مي د ويد ، د رجا مي زد و نرمش مي كرد  و نيمه شب  نيز باد لي پرد رد  با خد اي خود  راز و نياز كه شايد  د ر سحرگاهان پس از العفو العفو گوييهاي فراوان استغاثه به د رگاه خد اي رحمان شيريني اجابت عباد ت هاي صبح باشد . اين جوان مظلوم كه حال سوژه خيلي ها شد ه است اعلام نرخ را با بسم ا ... و بر روي سكويي د ر پاساژ افشار بالاتر از چهارراه استانبول سر منوچهري مي كرد .  آنقد ر صاد ق بود  كه علي رغم ند اشتن سرمايهاي براي د ر اختيار د اشتن سهمي به عنوان مالك همواره اميني كم نظير براي صرافها بود . از شيرين ترين خاطراتش نماز صبح به جماعت خواند ن د ر امامزاد ه صالح(ع)، غبارروبي حرم شريف آقا عبد العظيم حسني (ع) و لبخند  رضايت بر لبان نيازمند ان پس از ايفاي وظيفه بود . ايثار و تد ين د ر جمشيد  بروز  عيني د اشت نه فقط گفتاري و رفتاري ، شاهد ان عيني شهاد ت ميد هند  همواره د ر ايام بازد اشت اول براي آزاد ي د يگران د عا مي كرد  و خود  را آخرين مي د انست. هميشه بد رقه راه افراد  همراه خود  آيه الكرسي جمشيد  بسم ا... بود . آنقد ر محكم بود  كه وقتي مي لرزيد  يا د لش مي شكست احساسزلزلهتماموجود  اطرافيان را مي گرفت.  اين بچه مسلمان با ظاهري ساد ه ولي آراسته قامتي بلند  ولي از د رون شكسته امروز بيش از د يروز با خالق خود  خلوت كرد ه است. د لش ولي از د يروز شكسته تر است كه البته خريد ار د ل شكسته بيشتر است ولي واي بر آنان كه د ر لباس قد رت يك جوان را اين گونه سوژه بي تد بيري خود  كرد هاند  كه مثالش وصف كبوتري است كه د ر قفس براي او باز باشد  ولي با بال و پري بريد ه.
جمشيد  آن غول ساخته ذهن بيمار عد هاي نيست، يك انسان ساد ه است. مثل خيلي از ماها، با د رد  هاي فراوان با د رك طعم تلخ فقر، فقري كه ند اري را تا بد انجا برد ه بود  كه د ست فروشي و هجرت د وران شيرين آن بود  ولي هرگز ناسپاسي د ر وجود ش پد يد ار نيست. خالق خود  را شاكر است و آنچه گذشت را امتحان سخت خود  ميد اند ، اميد وار به لطف و كرم پرورد گار . اين روزها هر جا اسم جمشيد  بسم ا... را مي شنويد  شايعات فراواني پس از ذكر نامش مطرح ميشود . بگذريم و به خد ا واگذار كنيم.
ولي جمشيد  بسم ا.. مي د اند  كه خد ايي د ارد  و اميد ش هرگز نااميد  نمي شود  و به قول كليد  واژه خود ش د ر اوين، «اهل بهشت» است.

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

- هاشمي رفسنجاني تمام حاكميت را د    ر د    وران رياست جمهوري همراه و د    ر اختيار د    اشت  ولي تحمل انتقاد    ات حد    اقلي را هم ند    اشت!
- انتقاد    ات به د    ولت اصلاحات و احمد    ي نژاد     اگر د    ر زمان د    ولت سازند    ه بود     هاشمي تحمل آن را ند    اشت!
- مرد    م «مخالف هاشمي د    شمن پيغمبر است» را بپذيرند     يا گفتمان امروز وي را ؟
- هاشمي ثابت كرد    ه است كه تحت تاثير اطرافيان و خانواد    ه خود     است !
و صد    ها انتقاد     بجا نسبت به عملكرد     آقاي هاشمي رفسنجاني د    ر افكار عمومي مطرح است و اين سوالات بي پاسخ اين روزها كه زمزمه ورود     ايشان به عنوان كاند    يد    ا د    ر عرصه انتخابات آتي رياست جمهوري به گوش مي رسد     پررنگ تر است.
هنوز خستگي ناشي از تحمل بازد    اشت و رنج مضاعف از بيماري و د    رمان د    ر وجود    صاحب نوشتار  بود     كه د    ر بيمارستان «آزاد    ي» به نگارند    ه اين سطور ابلاغ شد    . نزد    يك به 120 روز، روزهاي سخت و پرتجربه اي بود     هم براي بند    ه و هم براي خانواد    ه و هم د    وستان مغربي. د    قايقي پس از اتمام اين ايام و (د    ر همان بيمارستان) مصاحبه اي با يكي از خبرگزاري‌ها، بهترين بهانه براي بازگشت به فضاي رسانه اي بود    . د    ر همان مصاحبه (نه چند    ان كوتاه) بخش مختصري را اختصاص به گلايه از هاشمي رفسنجاني اختصاص د    اد    ه و صاد    قانه بيان كرد    م كه «حد    اقل توقع بند    ه» از ايشان، احوالپرسي از خانواد    ه ام د    ر چهارماه گذشته بود     و اين برخواسته از يك د    رك انساني، از شرايط غير اراد    ي حاد    ث شد    ه ، توقع زياد    ي نبود    ه و نيست آنهم براي فرد    ي كه خود     و رسانه اش ايثارگونه و بد    ون توقع ، سال‌ها به تريبون وي شهرت يافته بود     . اما شكي نيست كه هاشمي رفسنجاني به عنوان يكي از استوانه هاي نظام ، يك شخصيت مبارز تيز هوش و امتحان پس د    اد    ه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و مد    يركم نظير  و لايق جمهوري اسلامي و امين و يار امام (ره) و مقام معظم رهبري و چهره اي آشناو موثر براي عوام و خواص است و همواره ناجوانمرد    انه مورد     هجمه جريانهاي افراطي چپ و راست قرار گرفته ولي مصون از خطا نبود    ه و نيست و شكي نيست كه د    ر  مقاطع حساسي عامل بالانس جريان‌هاي سياسي  نيز بود    ه است . عد‌ه اي گفتند     و تحليل كرد‌ند     كه موضع گيري اخير بند    ه، نتيجه زد و بند‌هاي ايام بازد‌اشت بود    ه است ولي نيك مي‌د‌  انند     كه چنين انتصابي بر نگارند    ه كمترين قابليت تطبيق ند    اشته و ند    ارد    و بامد    اقه د    ر مواضع ما د    ر آيند    ه نزد    يك!، شبهه هاي سازماند    هي و ساختگي را بر طرف و اثبات مي كند     كه مغرب رسانه هيچ فرد     و گروهي نيست بلكه براي ايفاي رسالت رسانه اي استمرار فعاليت د    اشته و هزينه استقلال خود     را مي پرد    ازد    .
 آسيب شناسي رفتارهاشمي رفسنجاني د‌ر د‌وران تصد    ي رياست جمهوري و پس از آن تاكنون حكايت از پاراد‌وكس‌هاي فراوان د    ارد     . اين عضو شاخص جامعه روحانيت مبارز (به عنوان جريان سياسي اجتماعي رهبري كنند    ه جريان راست سنتي) عليرغم خد‌مات كم نظير د    ر عرصه سازند    گي، د    اراي نقاط ضعف غير قابل انكار د    ر توسعه اجتماعي سياسي بود    ه است. عد    م تحمل حد    اقلي انتقاد    ها و  ايجاد     محد    ود    يت‌ها و تهد    يد   ‌هاي رسانه اي د    ر طول تاريخ د    ولت‌ها د    ر جمهوري اسلامي، از نقاط ضعف غير قابل انكار د    ولت‌هاي سازند    گي است تا حد    ي كه مخالف هاشمي را د    شمن پيغمبر (ص)! د    انسته و مطبوعات و اصحاب رسانه د    ر آن مقاطع د    ر تنگناهاي بي نظيري قرار گرفته بود    ند     . مخالفت و تخريب جريان حاكم د    ولتي و ليد    رهاي سياسي د    ولت‌هاي اصلاحات از وي ناشي از همين رفتارهاي نامناسب بود    ه است . گر چه افراطيون به ظاهر حامي اصلاحات ناجوانمرد    انه هاشمي رفسنجاني را تخريب مي كرد    ند     ولي منشاء آن برخواسته از همان رفتارهاي ناصواب د‌ولت‌هاي سازند‌گي بود    .
پس از روي كار آمد    ن د    ولت اصلاحات، آرام آرام جريان راست سنتي كه اين توفيق را (به ناد    رست) حاصل همراهي هاشمي رفسنجاني با سيد    محمد     خاتمي مي د    انست اقبال خود     به هاشمي را روز به روز كم رنگ تر كرد    ( د    ر حاليكه تحليلي واقع بينانه حكايت از اقبال عمومي به رئيس جمهوري خاتمي به جهت بسته بود    ن فضاي سياسي اجتماعي د    ولتهاي سازند    گي د    ارد     .) هاشمي رفسنجاني نيز با فاصله گرفتن جريان‌ها و افراد     شاخص راست سنتي و چراغ سبز رئيس د    ولت اصلاحات (برآمد    ه از رفتار و اخلاق  كم نظير انساني) به اصلاحات نزد    يك شد    ه و د    ر اين تقرب منفعلانه! اطرافيان و خانواد    ه وي بي تأثير نبود    ند     .
پس از پايان د    ولت‌هاي اصلاحات‌، «فرزند     ناخواند    ه اصولگرايان» آن روز با عبور از آنها، وارد     عرصه انتخابات رياست جمهوري نهم شد     و شكي بد    يهي است كه راي مرد    م به احمد    ي نژاد     د    ر سال 1384 «نه» به گذشته بود     و نه «آري» به احمد    ي نژاد    . اصلاح طلبان تند    رو نيز كاند    يد    اهاي خود     را وارد     عرصه كرد    ند     و اين نشانگر استمرار عد    م پذيرش هاشمي توسط آنها بود    . با حضور هاشمي و احمد    ي نژاد     د    ر مرحله د    وم د    ور نهم رياست جمهوري، اصلاح طلبان( كه با احمد    ي نژاد     آن روز هيچ وجه اشتراكي ند    اشتند    ) از هاشمي رفسنجاني با اشتراكات حد    اقلي حمايت كرد    ند    .اين حمايت از زاويه انفعال بود     همانند      رويكرد    ي كه امروزره برخي اصلاح طلبان و چراغ سبز آنان به وي  شكاف هاشمي با اصولگرايان آن روز، عميق تر شد    ه و د    ر انتخابات د    هم رياست جمهوري هاشمي د    ر قامت حامي اصلاح طلبان و منتقد     جد    ي احمد    ي نژاد     وارد     عرصه شد    .  با بررسي آنچه د    ر صد    ر اين نوشتار آمد     و مروري بر مواضع صاحب اين نوشتار خصوصا د    ر سال 1384 (فارغ از تغيير رفتارها و گفتارهاي هاشمي رفسنجاني د    ر گذشته) كاملاً مشهود     است كه مصاد    ره وي به مراتب قابل نكوهش تر از تخريب وي است و نگارند    ه د    ر همان مقطع نيزكراراً اعلام كرد    ه بود     كه «مصاد    ره هاشمي به مراتب خطرناكتر از تخريب وي است» .لذا عملكرد     د    ولت سازند    گي از همان زاويه قابل  نقد     است كه امروز مواضع وي د    ر همان چهارچوب اصلاح طلبانه بيان مي شود     و  شايسته است هاشمي رفسنجاني صاد    قانه انتقاد    ات مطروحه د    ر عملكرد     حوزه سياسي اجتماعي د    ولت سازند    گي را بپذيرد     و د    ر اين مهم با مرد    م با شجاعت سخن بگويد     .
 شكي نيست كه هاشمي رفسنجاني گزينه مناسبي براي حضور د    ر انتخابات به عنوان كاند    يد    ا نيست چرا كه علاوه بر ضريب تخريب بالا، حضور وي به عنوان كاند    يد    ا بازگشت به عقب  و پيشرفت معكوس براي كشور است . علاوه بر اين، تاكتيكها و استراتژي انتخاباتي سال 1384 هاشمي نشانگر ناكارآمد    ي مهند    سي تبليغات انتخاباتي وي است ولي نقش وي د    ر حمايت از يك گزينه معتد    ل و معقول از جريانهاي اصلاح طلب يا منتقد     د    ولت (خارج از جريان راست سنتي) مي تواند     تأثيرگزار باشد     مشروطه بر اينكه، مصاد    ره ايشان به نفع فرد     يا افراد     يا جريانهاي سياسي مورد     انكار گفتاري و كرد    اري وي و قرار گيرد     اين مهم همان موضع صاحب نوشتار د    ر سالهاي گذشته بود    ه است . با توجه به مطالبي كه د    ر اين نوشتارآمد     هاشمي مي تواند     «مرجع سياسي» مناسبي باشد     نه رئيس جمهور (با اصلاح و پذيرش اشتباهات گذشته)بنابر اين كاند    يد    اتوري وي توهين به شعور مرد    م و بازگشت به عقب و پيشرفت معكوس بشمار مي آيد    .
د    ر همين راستا بهترين گزينه براي تصد    ي كرسي رياست جمهوري كسي جز سيد     محمد     خاتمي نخواهد     بود     فرد    ي كه با د    ارا بود    ن كمالات اخلاقي ، مي تواند     د    غد    غه عمومي براي برون رفت از فضاي فعلي را از بين برد    ه و با د    ولتي معقول و اعتد    ال گرا، هد    ايت د    ستگاه اجرايي را د    ر اختيار گيرد     كه به تفصل اين شماره به آن پرد    اخته‌ايم گرچه هزينه هايي براي اين رويكرد     نيز براي «مغرب» متصور خواهد     بود    .
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

غضنفر آزاد شد! آجيل گران شد! دوشنبه چهاردهم اسفند 1391 21:58

دختر غضنفر هم دسته كمي از خودش نداشت گستاخ و بلبل زبون! مثل بابا سرش بوي قرمه سبزي مي داد، درست تو روزايي كه غضنفر مغرب تو حبس بود تو چرندياتش مي نوشت« مادر بزرگمون راست مي گفت : هميشه يكي بود يك نبود!» خدا اخر عاقبتو شو ختم به خير كند.

قديم قديما و توي قهوه خونه وقتي غضنفر به دام افتاد ديكه فهميد كه اين تو بيميري  از اون تو بميري يا نيست و بعد شم كه تو حبس افتاد فهميد كه اونجا پاسگاه و كلانتري نيست كه با بليل زبوني  و زرنگ بازي بخواد قصر در بره.حالا ديگه غضنفر با يه لباس خوشگل و توي اتاق تك نفره بايد فكر گنده گويي رو از سرش خارج كند و عين بليل حرف بزنه و حساب به كار بياد و دستش.

اين ماجراي غضنفر با تموم تلخ و شيريني هايش برق مي گذشت ولي غضنفر آدم گول رزنگ بودنشو خورده بود و نفهميده بود اگر  جاي سفت نبايد كار بي ادبي كند. روز به روز مثل آدم كوچولوهاي كارتوناي بچه كياش آب  مي رفت و از قرار معلوم مي خواست آنقدر كوچولو بشه كه جمشيد بسم الله .. . بده ولي بجاي همسايگي با دلاراي  جمشيد بسم الله .. سر از مريض  خونه در آورد و خودشو به ننه من غريبم زد.

همه فهميده بودند كه غضنفر چيز اضافه خورده و تو اين وسط از تو يوميه اش و بيرون اون شروع به افشاگري كردن.

يكي مي گفت غضنفر شلوارش 2 تا شده ! يكي مي گفت اتهامش غير مطبوعاتيه و يكي مي گفت مرتيكه ! كلي خورده و برده و تازه رابطه نامشروع صبعونه ش بوده! كي به كيه؟ غضنفر كه تو هتل داره عشق و حال مي كنه بزار پشتو بريزيم رو آب تازه اين وسط وسطا ، سردبيرش هم (كه كلي به جمالش كه با بي كله گلي 2 ماه ناقابل يوميه اش رو آورد) زد به سيم آخر و گفت غضنفر اتهامش ماليه. بابا دمت گرم تو بانوي ما هستي يا بانوي وزير اعظم !؟ تو انجمن كذائي آقا مصطفي عشق  رياست جمهوري كه نتونسته بود از شهر ممنون راي راي مجلسي  بياره هم 2 تا آدم جونمرد را هم  يه مقداري چرت و پرت گفته بودند و نشون وا؟!

بالاخره هركي هر چي دلش مي خواست گفت  و نوشت از بچگي هاي غضنفر از سر پا فلان كردنش تا جاسوسي واسه اينو و اون از پول بادآوردش تا كلاهبرداري و هزا رو يك قصه  نانوشته. تازه همش هم از روي خدا صداقت و رسالت حرفه اي!!

اما با قصر در رفتن! غضنفر يه اتفاق هم كنار اتفاقايه ديگه افتاد و اونومم گران شدن آجيل بود – البته عين خيالشون نيست چون كه ماهي كلي آقا محمود رئيس دولت براشون پول مي ريزه و هر چي آجيل و اين جور چيزا گرون بشه  ككشون هم نمي گزه. امسال سفره هاي هفت سين عيد پر از آجيل پر پسته مي شه! پسته فروشان بايد تنشو نو روغن بزنن و برن هتل اوين و آب خنك بخورن ، حالا ارتباط گروني پسته با ازادي  غضنفر حكايت عجبييه كه بزودي با خوندن چرنده مغرب پته غضنفر روي آب ريخته مي شه و معلوم ميشه كه گروني پسته همچنين بي  ارتباط با آزادي غضنفر نيست!!

ولي غضنفر خودشو به اون راه زده بود و فراموش كرده بود كه همه مي گن يكي بود يكي نبود زير گنبد كبود به دونه بود و اسمش غضنفر بود و .......

بالاخره آزاد شد ... . ب آب ت دم آدم

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

«غضنفر» سياسي مي‌شود! یکشنبه نهم مهر 1391 11:8
بولتن‌الدوله محبوس‌الرئيس اندر اونجا، اين روزها اندر احوالات «غضنفر» مغرب دست به انتحاري زده و با بالا رفتن از ديوارتوهماتش، سعي مي‌كنه «غضنفر» مارو سياسي جلوه بده و دلي از عزا در بياره! بي‌خبر از اينكه «غضنفر» بي‌خيال عالم سياست، توي صفحه 16 بي‌صاحب مغرب به دنبال يه لقمه نونه. «6 شنبه» آخر شب توي دعوي «مالك و مستاجري پاستور» توي تيتر يك مغرب، سردبير ژورناليست و مديرمسئول پر ادعا به دنبال بهونه‌اي براي پركردن صفحشون بودن، يكي از دوستاي «غضنفر» مكرر موبايلشو مي‌گرفت تا خبر خيالي بولتن‌الدوله رو بهش بده. از قضا، يه نسخه از كاغذ باطله اين يوميه رو خونديم  و ديديم چه اتهامات سنگيني رو، بار «غضنفر» كردن و از اسم اسفنديار كنار «غضنفر» موهاشون سيخ‌سيخ شده و بازم به خيال خودشون زدن تو حال «غضنفر»! «غضنفر»م مي‌گفت هر كي مي‌خواد حال منو بگيره يه دستمال كاغذي برداره تا حال مارو بگيره! ما كه حال مي‌كنيم از اين همه حال‌گيري مون. آخه اساسي سرما خورديم و خودمون ناي گرفتن حال خودمونو نداريم.حالا چه تماشايي است حضور رئيس بولتن‌الدوله تو محبس! طفلي از اين ور رونده و از اون طرف مونده و با طناب آقا اسفنديار گير افتاده و چند سالي مي‌خواد خودشو با اون تريپ خوشگل و نازش به رقيباي قديميش تو اونجا نزديك كنه؛ حال تو محبس نميدونه چه ژستي بگيره؟ تصميم گرفته هر جور كه شده يه‌جوري «غضنفر» م ببره پيش خودش! «غضنفر» م كه گاگو‌ل‌تر از اين حرفاست، خودشو زده به جيگريت و هي پشت سرشو نگاه مي‌كنه، مي‌گه: «كيه- چيه؟». از اون طرف ماجرام كه «رئيس بولتن‌الدوله» رفته پيش آقامهدي‌خان آقازاده! و مي‌خوان تو محبس براي هم كري بخونن. چه شود اين هم‌قطاري آقاي مشاور و آقازاده! از قديم قديما گفتن كوه به كوه نمي‌رسه ولي مشاور  به آقازاده مي‌رسه! حالا دوتاشون تو بهترين نقطه آب‌وهوايي تهرون پشت به هم نشستن و اندر احوالات هم ديگه، يواش يواش دارن به دنبال يه بهونه‌اي براي «آشتي آشتي با هم بريم تو كشتي» مي‌گردن. «غضنفر»م كه عكسش يه‌عده رو گول‌زده و فكر مي‌كنن با بچه طرفن! البته بچه هم كه زدن نداره. بگذريم؛ بالاخره «غضنفر»ما هم بزرگ مي‌شه و عقلش كامل و ديگه از اين غلطا نمي‌كنه. از قديم گفتن بايد بچه، بچگي شو بكنه كه بزرگ شد، عقده‌اي نشه مثل دشمناي «غضنفر»كه اين چند ساله يه دفعه‌اي بزرگ شدن و وقت نكردن بچگي كنن!
حالا كه با اين احوالات، «غضنفر»سياسي شده و بچه‌ها رو به عالم سياست راه مي‌دن قرار شده از اين به بعد يه مقداري بي‌پرهيزي كنه و با «دم شير» ور بره «هر چه باداباد.»   القصه؛ سوژه فرداي بولتن‌الدوله، موهاي بلند بچه مغرب يعني «غضنفر»ه كه گويا با «رپ» بيگونه‌ها ارتباط داره و احتمالا يه مايه‌اي هم گرفته تا مغرب و در بياره و اقدام كنه عليه اونا كه البته «جيزه». بدك نيست از اين به بعد ستون‌نويس بولتن‌الدوله يه مقداري ادبياتشو بچه‌گونه كنه كه «غضنفر»م يه مقداري سر در بياره و فهمش براي اين همه رپرتاژ تو صفحات يوميه اونا قد بده و شايد خودشو اصلاح كنه و ديگه دست به چيزاي «جيز» نزنه آخه دستش مي‌سوزه و همه جا داد و هوار مي‌كنه. آخه بچه‌اس و بچگي مي‌كنه!!
آقاي رئيس بولتن‌الدوله هم نگران نباشه آخه: «بابا اومده، چي چي آورده، نخود و كيشميش، با صداي چي؟.... «شب‌بخير كوچولو»
يكشنبه / 33 مغرب 91

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

بي‌رحمانه صادقيم! و عده‌اي در اين بي‌رحمي ما، بي‌رحمانه بي‌انصافند. ماجراي فائزه و مهدي هاشمي در روزهاي گذشته سوژه داغ رسانه‌ها بود و گمانه‌زني‌ها در اين زمينه فراوان. سكوت صاحب نوشتار در روزهاي گذشته در اين زمينه با آنچه برخي (آگاهانه يا ناآگاهانه) پيرامون تعلق خاطر! به آقاي هاشمي رفسنجاني گمانه‌زني مي‌كنند علتي بيش نداشت و آن هم پند از تاريخ در سكوت برخي انصار به‌رغم فرياد ابوذر(س) در همان مقطع بود. ابوذر(س) به پشتوانه ابوذر بودن سخن مي‌گفت و ديگران به دليلي بر همين مبنا سكوت مي‌كردند؛ لذا مومن بايد بداند كجا سخن بگويد و كجا سكوت كند.
تمكين در برابر قانون، وظيفه همگاني و در همين راستا، تمكين در برابر تصميمات قضائي ضروري و غيرقابل انكار است. از جمله تاكتيك‌هاي ناصواب جريانات قانون‌شكن قداست‌زدائي از تصميمات قضائي بوده و اين شيوه نه تنها ساختارشكنانه، بلكه مجرمانه نيز هست و انتظار از مسئولان و خواص جامعه در اين راستا بيش از ديگران مورد توقع بوده و ابهام‌آفريني در اين زمينه، گناه نابخشودني و نقطه مقابل عدالت در جامعه است.
قوانين، چارچوب معيني را براي شيوه‌هاي دادرسي در نظام حقوقي كشور تدوين كرده است و تفاوت است بين «مجرم» و «متهم». با اين شرح، تكليف فائزه هاشمي كاملا مشخص است؛ وي بر اساي آئين دادرسي كيفري تحت تعقيب قرار گرفته و به اتهامات وي رسيدگي واتخاذ تصميم شده و اجراي احكام نيز نسبت به اجراي حكم قطعي و لازم‌الاجرا اقدام كرده است و بر اساس قوانين مربوطه، چنانچه خدشه‌اي بر حتي حكم قطعي وارد باشد، مكانيزم خاص آن كاملا احصا گرديده است. گرچه نگارنده اين سطور قائل به ملاحظات ديگري است، لذا اجراي دقيق قانون، به هيچ وجه قابل نكوهش نبوده و نخواهد بود.
اما مهدي هاشمي؛
نخست آنكه  مهدي هاشمي «متهم» است نه «مجرم» و انتساب عنوان مجرميت به متهمي كه هنوز به اتهامات وي رسيدگي و در دادگاه صالح حكمي صادر نشده و قطعيت نيافته است، مجرمانه و خلاف قانون است.
دوم آنكه حدود رسانه‌ها در افشاي نام و محتويات پرونده و رويه دادرسي، قبل و بعد از قطعيت حكم، كاملا مشخص است و آنچه امروز در رسانه‌ها در جريان است كاملا نقض قانون و به تبع آن مجرمانه است و شايسته است دستگاه قضائي نسبت به اين رويه نادرست رسانه‌ها اقدام قانوني لازم را انجام دهد.
سوم آنكه رعايت حقوق «متهم»، تاكيد و تصريح قانون، اخلاق و فقه غني شيعه است. جريان‌سازي رسانه‌اي مهندسي شده در سال‌هاي گذشته در اين زمينه غيرقابل انكار است؛ گرچه حقي براي تعقيب كيفري هيچ فردي به جهت انتساب به هر مسئولي ايجاد نمي‌شود؛ لكن سلب حق هم متصور نيست. دادستان همان گونه كه در شروع به تعقيب و رسيدگي به اتهامات تكليف قانوني دارد، در صيانت از حقوق متهم هم داراي تكليف است. حجم گسترده‌ هجمه رسانه اي عليه يك متهم، آيا رعايت قانون و انصاف است؟ آيا فرزند يك مسئول بودن، جواز تعرض به حقوق متهم است؟
چهارم؛ در سفري توفيق حضور در محضر مرحوم استاد دكتر شهيدي را داشتم. فرد ديگري از همراهان، همواره از دارايي‌هاي كلان خود در تهران مي‌گفت! و تكرار تمكن‌ مالي مي‌كرد. استاد مرحوم در واكاوي و اصرار بنده، تمثيلي به يادماندني براي حقير داشت: كسي كه مي تواند در نزاع غلبه كند به رجزخواني بسنده نمي‌كند؛ ولي آنكه توان غلبه در نزاع ندارد فقط به رجز خواني بسنده مي‌كند «بگم بگم!! »، ببخشيد «بزنم بزنم!»
تهديد مهدي هاشمي به بازداشت پس از بازگشت به ايران توسط افراد غيرمسئول قضائي (نه مسئول قضائي) و انتشار و انتساب عناوين مجرمانه بي‌نظير به وي در اين راستا، قطعا براي آمدن وي نبود، بلكه عده‌اي از نيامدن وي بهره‌گيري مي‌كردند كه البته بازگشت وي از نظر صاحب اين نوشتار اقدامي لازم و شايسته بود.
پنجم اينكه عده‌اي افراد مغرض نامحرم و جاهلان معلوم‌الحال در اقدامي كاملا مهندسي‌شده با ابزار رسانه‌اي (غالبا متعلق به سرمايه‌هاي بيت‌المال) در صدد بوده و هستند كه پرونده مهدي هاشمي را بهانه‌اي براي محاكمه! آيت‌الله‌هاشمي رفسنجاني قرار دهند. گرچه نگارنده انتقاد اساسي به برخي اطرافيان ايشان داشته و دارد و از بي‌مهري‌هاي اينها مصون نبوده است، لذا«هاشمي» منهاي اطرافيان، از استوانه‌هاي نظام بوده و هست و هر روز در نزد مردم محبوب‌تر مي‌شود و اين شيوه‌هاي نخ‌نما خللي در اراده وي براي آنچه آرمان‌هاي امام(ره) و انقلاب بوده است وارد نخواهد كرد. چرا كه پير ماندگار جماران فرمودند: «هاشمي زنده است تا انقلاب زنده است»‌و مقام معظم رهبري نيز فرمودند: «هيچكس براي من هاشمي نمي‌شود...» بنابراين محاكمه! هاشمي به اين بهانه، هيچ گاه محقق نخواهد شد؛ مگر آنكه بخواهند هاشمي را محاكمه! كنند براي آنچه براي آن انقلاب كرد و خون دل‌ها خورد. و اين مظلوم انقلاب همواره راست قامتي ديگر در تاريخ باقي خواهد ماند. بي‌شك محاكمه! آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به اين بهانه «فرياد در باد» است و اميد است آنان‌كه به دروغين، داعيه‌داري ارزش‌ها را دارند به خود بيايند و استغفار كنند.

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

دل نوشته «غضنفر» مغرب پنجشنبه ششم مهر 1391 11:5
خداي من؛
با دلي پر راز و غصه، فقط با تو سخن مي‌گويم
و اما واي بر من؛
كه سخن دل در ايام غم با توست و در شادي بي‌تو!
در زمان احساس جاهلانه بي‌نيازي، بي‌ تو شادم!
و در بن‌بست مصائب زمانه، مشتري بندگي!
مهربان و عزيز بي همتايم؛
من هم بنده‌اي بي همتايم ولي در بي وفايي
هنگام نياز در خانه‌ات هستم و در بي‌نيازي همدم بندگانت!
واي بر من كه اين‌گونه از تو دورم!
و آن هنگام كه مي‌آيم خود مي‌دانم كه شرمسارم
و تو چه مهربانانه مي‌پذيري اين بنده نامهربانت را
و اما عشق؛
چه واژه‌ غريبي در اين زمانه!
در روزگاري كه عاشق شدن براي غير توست و عشق خواستن فقط از تو
همه مي‌دانيم كه غير تو دل بستن فاني است
افسوس كه مي‌دانيم و نمي‌فهميم!
و اما من؛
خدا يا؛ تو از خلوت من آگاهي
بيچاره من، كه بغض را هم در گلويم حبس كرده‌ام
شكسته دلي كه در روز آشكار شدن راز دل، مدعيان حرم! از غربتم حيرت خواهند كرد
و اين زمانه غريب هستي، سخن گفتن در آن «فرياد در باد است!» فريادي كه دادرسي جز تو در آن بي‌معناست
و معنايي كه مفهوم آن را فقط تو داني و بس
يا الهي و ربي؛
دل تنگ همه چيزم در نديدنت!
بغض سراسر وجودم را گرفته و تاكنون اين‌قدر محتاج آغوش گرمت نبوده‌ام
يا مرا از دنيايم دور كن يا باز هم آرامشم ده
آرامشي به بزرگي وجودت براي كوچكي همچون من كوچكي با بزرگي‌ معاصي بي‌همتاي روزگار
عزيز تنها باقي؛
آن‌قدر از من گذشتي كه گذشت نداشته دنيويان، شرمسار است
شرمسار از آغوش پر مهرت در اوج معاصي
اي يار بي‌همتا، پناه بر تو
و تو اي ستار‌العيوب؛
از همه چيز من آگاهي و بر من كرامات داري
و آنان كه از من هيچ نمي‌دانند، بي‌كرامات!
پس خود مرا بي‌نياز كن از كرامات غير خود
كه آنان اگر بدانند، بر من چه خواهد گذشت؟!
اي بي‌ بديل آگاه؛
تو ناز جاهلان را هم خريداري
جاهلان بي‌مقداري همچون من
ناز و نيازي كه در هنگامه نياز هم پاياني ندارد
و نازكشي كه فارغ از جهل بندگان، بنده‌ات مي‌پنداري
تو چقدر بزرگي و من چقدر كوچك
كوچك‌تر از آنكه ديگران به بزرگي مي‌پندارند!
و من؛ كه خود را به تكبر مركب، بر ديگران بزرگ مي‌دانم!
و چه سخت است كوچكي كه خود را بزرگ مي‌داند!
تاريخ / 31 مغرب 91

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

از «غضنفر اسفنديار» تا «غضنفر مغرب» سه شنبه چهارم مهر 1391 9:53

از «غضنفر اسفنديار» تا «غضنفر مغرب»

يكي ديگه از اونا

تو ده «غضنفر» اون قديم قديما، يه كدخدايي بود كه يه حزب پايتخت ساخته (از قضاي يارگيري توي زمين خاكي) اونو عضو حزبش كرده بود. كدخدا كه ديگه با گرفتن عضويت توي اون حزب، ادعاي بينش سياسي داشت! تو پوست خودش نمي‌گنجيد.

«غضنفر»م كه اون روزها، يه بچه سرتق پررو تو ده بود و يه فاميلي دورم با كدخدا داشت با زير شلوار گل‌گلي تو ميدون دهشون مي‌چرخيد و از اجتماعات عصرونه مردم خبر كسب مي‌كرد، يعني يه جور آنتن غائباي جلسات خبري! كدخدا بود. كدخدا هم با زد و بند با وزير مربوطه تونسته بود يه مجوز بولتن بگيره و اسمشو بذاره «يوميه»! تازه اسم خوشگله سرزمين عزيزمون رو هم بذاره روش.

اون روزا كاغذ يوميه ارزون بود و از يارونه هم خبري نبود. كدخدا كه «سوات» نداشت به «غضنفر» پيشنهاد مديرمسئولي داد. «غضنفر»م كه اصلا نمي‌دونست يوميه چيه، كمربندوش باز كرد و يك بند كشي روي شلوارش بست و موهاشو بلند كرد و با برگ مو و يه‌مقداري توتون چپق ننه‌ش يه سيگار برگ! درست كرد و از منقل زير كرسي خونه باباشينا روشنش كرد و به قول امروزيا يه ژورناليست تمام عيار شد. توي در و ديوار اطلاعيه جذب نيرو زد  و بالاخره با سفارش اسفنديار (كه يه جوري همه كاره كدخدا محسوب مي‌شد) يه سردبير و كلي خبرنگار گرفت. مردم پايين ده گفتند پس اين همه اطلاعيه براي چي بود «غضنفر»؟. گفت: «فرماليته» بود!

آخر كارم كه دو تا نيرو كم داشت سردبير وارد معركه شد و دو تا آبجي ماهر و بيكارو تو دكه يوميه‌اش وارد كرد و يكي رو گذاشت ميرزاي صفحه آخر و اون يكي رو رئيس شيفت شب صفحه بندي. «چه شود...؟!»

همه كارا خوب پيش مي‌رفت! فقط چند تا رئيس كم داشتيم كه رفيق بازي سردبيرمون كامل بشه! از بچگي «غضنفر» استفاده كردن و با چند تا آبنبات چوبي اون روزا «غضنفر» و جيگر كردن و چند تا آدم خوش تيپ آوردن تو يوميه. بابا عجيب خوش تيپن اينا و چه اسماي قشنگي دارن: «ساتيار» و«شهرام» و از اينجور آدما تا ليست حقوق تحريريه كامل بشه و بودجه اسفنديار خان كدخدا سر ماه تموم بشه.

خوب؛ حالا كه همه چيز باب مراده بايد يه جوري شبا كاغذارو «سياه نمايي» كنيم. ببخشيد پر كنيم. «غضنفر» حال مي‌كرد كه اين همه خدم و حشم داره و از همه اينا مهم‌تر اينكه بايد يه جوري كار كنه كه اسفنديار خوشش بياد.

تصميم گرفت: اول كاري، بزنه تو حال رقيباي كدخدا و اسفنديار. بالاخره كرد اون كاري‌رو كه نبايد مي‌كرد و به قول امروزيا «نشر اكاذيب و تهمت و افترا زد» به يه سري از رقبا. بردنش عدليه و اينورو اونور زدن افاقه‌نكرد و محكوم شد به زندون و بعدش گفت من زندون برو نيستم و از اين حكايت يكي بعد اون يكي! و «غضنفر اسفنديار» راست راست مي‌چرخيد و هيشكي كاريش نداشت!

تا اينكه يكي مثل «غضنفر» پيدا شد و يه يوميه ديگه در آورد و اسمشم -براي رو كم كني اون يكي «غضنفر»- گذاشت «مغرب».

«غضنفر اسفنديار» كه ديد اوضاع خيلي بده، بعد چند بار تيكه انداختن به «غضنفر بدون اسفنديار»، تصميم گرفت يه روز يكشنبه‌اي، بياد تو يوميه‌اش يه حال اساسي به اون بده. به قول امروزيا يه سري «كد» هم بده به اسفنديار براي پاپوش درست كردن براي «غضنفر» بي‌كله «مغرب».

«غضنفر» مغربم كه به اسفنديار وصل نبود و به زور پول ماهونه يوميه و كاغذ و چاپ و اين جور چيزارو در مي‌آورد «غضنفر اسفنديار» و برد حموم «ده» و يه مشت مال اساسي بهش داد و ترسون و لرزون از اسفنديار و كدخدا تو انديشه فرداش.

حالا؛ «غضنفر» مغرب مونده و دو تا آبجي اخراجي يوميه كدخدا و يه سردبير و كلي آدم كه «هيشكي دوسشون نداره» به جز مردم.

دم مردم گرم كه فقط بعد خدا تكيه به اونا صفا داره و هرچي فشار به خاطرشون تحمل كني ارزش داره...!!

 

سه شنبه/بیست و نهم مغرب
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

نگراني بولتن دولت از استقلال «مغرب»

محمدمهدي امامي ناصري- مديرمسئول

به جهت فقدان احزاب و جريان‌هاي سياسي شناسنامه‌دار فعال و تاثيرگذار در كشور ما، رسانه‌ها خصوصا رسانه‌هاي مكتوب پرچمداران جريانهاي سياسي به حساب مي‌آيند. البته تبديل جريان رسانه‌اي به جريان سياسي، داراي آفت‌هاي فراوان خصوصا براي فعاليت حرفه‌اي رسانه‌هاست، لذا اين هم‌پوشاني در فضاي موجود كشور ما امري بديهي است. در 28 شماره چاپ شده روزنامه مغرب (تاكنون) سه جريان رسانه‌اي كه جملگي داراي پشتوانه ارتزاق از بيت‌المال هستند بر آشفته شده‌ و با ادبياتي آنچه لايق خودشان بوده و در اوج عصبانيت اقدام به انتشار مطالبي كرده‌اند كه البته ارجاع پاسخشان را بدوا به سرمقاله شماره 26 مغرب (01/07/1391) داده و در اين نوشتار نيز به پشت پرده «مهندسي تخريب رسانه‌اي» خصوصا، در روزنامه دولت كه ديروز زحمت فراواني در واكاوي  شماره‌ها گذشته مغرب با رويكرد سياه‌نمايي عليه دولت! كرده بود خواهم پرداخت.

1-گرچه روزنامه مدعي اصيل! اصولگرايي در هفته گذشته ادعا كرده بود كه مغرب فاقد مخاطب بوده و علي‌رغم تلاش‌هاي فراوان در رسانه‌ها ديده نشده است لكن هجمه سنگين تخريب رسانه‌اي و سوژه‌سازي غيرحرفه‌اي و كاذب و واكنش‌هاي جامعه از يك سو و رصد اقبال عمومي و توجه مخاطبان عزيز از سوي ديگر نشانگر بي‌اعتبار بودن اين ادعاست، لذا آنچه تاكنون متصور است هر سه رسانه مذكور به جهت تيراژ واقعي و يا به جهت ادعاي تاثيرگذاري «خاص»! مدعي ايفاي نقش قابل توجه در فضاي رسانه‌اي هستند. البته امكان استفاده از منابع مالي غير متعارف و غيرقابل مقايسه با رسانه‌هاي بخش خصوصي پشتوانه‌اي عظيم براي اين روزنامه‌هاست لذا افت شديد مخاطب و تنزل جايگاه حرفه‌اي براي دو روزنامه افراطي و تنزل شديد و بي‌بديل صفحات اصلي روزنامه سوم متعلق به يك نهاد عمومي غيردولتي (علي‌رغم قيمت پايين و غيرواقعي نسخ روزنامه در مقايسه با روزنامه مغرب و ساير مطبوعات خصوصي و مقايسه تيراژ و فروش) نگراني غيرقابل انكاري را براي مديران دولتي و حاكميتي اين روزنامه‌ها به وجود آورده است. با اختصاص درصد مختصري از منابع اين روزنامه‌ها به مغرب، بي‌شك فضاي رقابتي فعلي نيز براي اين رسانه‌ها قابل تصور نبوده و نخواهد بود و شايسته‌تر اين بود كه اينان به جاي تلقي «تهديد» از انتشار مغرب، آسيب‌شناسي جدي از عملكرد خود در رسانه تحت مديريت داشته و «فرصتي» جديد براي خود فراهم مي‌كردند. گرچه نويسنده به سطور مذكور قصد ندارد در اين نوشتار به اقدام خلاف رويه جاري روزنامه متعلق به مديريت شهري پرداخته و در آينده نزديك به تفصيل به اين مهم خواهد پرداخت؛ لذا بولتن دولت كه در چندين شماره ماه گذشته، خصوصا در شماره روز يكشنبه مشروحا اتهاماتي بي‌اساس به مغرب منتسب كرده است مقصود اين نوشتار است و به روزنامه مدعي ارزشگرائي نيز قبلا پاسخي مستدل ارائه گرديده است.

2-مقتضاي ذات رسانه‌ها (خصوصا مطبوعات) نقادي بوده و احياي اين رسالت جز با استقلال ممكن نيست كه اين مهم تاكيد رسالت مطبوعات در قانون مربوطه است. لذا تعلق امتياز يك روزنامه به دولت و انتصاب مديران دولتي در آن رسانه، موجب عدم استقلال و تبديل روزنامه به بولتن دولت است. بنابراين آنچه بولتن دولت «مدت‌هاست عليه مغرب مي‌نويسد ظاهرا موضع بخشي از دولت است نه حاكميت. و دولت كه از اجزاي حاكميت به حساب مي‌آيد، بدون ترديد در استراتژي «مغرب» از نقد و آسيب‌شناسي مصون نبوده و نخواهد بود، لذا اعتبار هجمه و تصميم‌سازي بولتن دولت براي يك روزنامه، فاقد اعتبار حرفه‌اي رسانه‌اي بوده و نوعي پاسخ است تا واكاوي و آسيب‌شناسي!

3-آنچه در بولتن دولت به ما منتسب شده است نه تنها ضعف ما نبوده بلكه افتخار يك دوره فعاليت كوتاه ماست و قطعا مي‌بايست با توجه به تاثيرگذاري و مشاهده شدن آن در افكار عمومي، از حمايت يارانه‌اي حاكميت (كه توسط دولت به نمايندگي اختصاص مي‌يابد) بيش از گذشته بهره‌مند شويم.

4- به صورت ناشيانه، شروع مطلب سفارشي بولتن دولت، مستند به فرمايشات حكيمانه رهبر معظم انقلاب اسلامي بوده است. تفكر انحرافي تاثيرگذار در دولت كه مديريت بخش رسانه‌اي كاملا در سيطره آن است بيشترين تخطي نسبت به قانون و  همچنين قانون‌گريزي را داشته است. عدم تمكين نسبت به آراي قطعي و لازم‌الاجرا قضائي و هجمه‌هاي سنگين عليه اركان نظام با بهره‌برداري از بيت‌المال (كه خط قرمزي قانون است) همواره مورد نهي مقام معظم رهبري بوده است. «سياه‌نمايي» و «نقد» دو مقوله مجزاست. نقد لازم، و سياه‌نمايي ممنوع است. تفكيك اين دو مقوله برآيند اقبال مخاطبان در تطبيق روزنامه مغرب و بولتن دولت است. لذا يقينا مراد ما از آنچه به آن پرداخته‌اند در چارچوب منويات مقام معظم رهبري و قانون بوده و تفكيك بين دولت و حاكميت شرط عقلي هر رسانه مستقلي است.

5-استراتژي «مغرب»، ملاحظه و بعضا همراهي در حوزه اقتصادي دولت است؛ اگر نبود شرايط تحميلي موجود توسط بيگانگان به كشور عزيزمان، قلم نگارنده اين نوشتار براساس خواست مردم و نياز جامعه، امان و خواب شب را از برخي دولتمردان اقتصادي مي‌ربود و با افشاي اطلاعات جزئي از كل اين معضلات (از جمله صندوق تبديل شده به سازمان و ...) حافظه موجود را به قلم مي‌كشيد تا مردم بدانند كه چه بر سر بيت‌المال مي‌آيد. ما افتخار مي‌كنيم كه صراحتامشي مديريتي دولت را نقد كرده و همسو با علماي مكرم و مراجع معظم تقليد اين سوء مديريت‌ها را كه حاصل آن وضعيت كنوني در جامعه است (در حد بضاعت) طرح موضوع مي‌كنيم. آنچه بولتن دولت پيرامون سياه‌نمائي به آن پرداخته، قطره‌اي از درياي نواقص موجود كشور است و چون استقلال، نقطه برجسته ما و مقتضاي ذات فعاليت ماست طرح آن را استمرار خواهيم داد.

6-در دقيقه 90 دولت، سراب تكرار مدل پوتين- مدودف، گردانندگان بولتن دولت را دچار توهم تصميم‌سازي براي ديگران كرده و با ارائه‌ كدهاي نادرست، در صدد حذف منتقدان دولت هستند. اين رويكرد براي نامحرمان رسانه‌ها (با آن تفسيري كه در گذشته آمد) نتيجه‌اي جز استمرار خدشه به سرمايه‌هاي رسانه‌اي كه با استفاده از بيت‌المال فعاليت‌ مي‌كنند را در پي نخواهد داشت. و البته مردم عزيز كه بهترين داوران توفيق رسانه‌ها هستند به نيكي در اين مهم پيشرو بوده و خواهند بود و اين نگراني بولتن دولت از استقلال«مغرب»؛ براي ما مبارك است. لذا همكاران «مغرب» مصمم‌تر از گذشته رسالت خويش را ادامه خواهند داد. «انشاء‌الله»

عضو هيئت علمي دانشگاه و حقوق‌دان

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

غضنفر؛ بابا تو دیگه کی هستی؟! سه شنبه چهارم مهر 1391 9:48

غضنفر؛ بابا تو دیگه کی هستی؟!

«غضنفر» دیوونه شده! یکی می‌گه دو تا واگن مترو به هم خوردن یکی می‌گه نخورده. آخه این چه حکایتیه! البته احتمالا همه خالی بندند و فقط یکی راست می‌گه! یکی می‌گه مغربیا میلیاردی تبلیغات کردن و اون یکی می‌گه بابا اینا اصلا پول ندادن و رانت‌خواران! یکی می‌گه «مغرب» اصلا دیده نشده و یکی دیگه می‌گه جریان سازمان یافته است!

«غضنفر» فقط یه روز خوابش برد. یه عده گفتن خوابوندنش و یه عده دیگه گفتن خود شو زده به خواب! هموناکه دوست دارن دیگه «غضنفر» بیدار نشه، یه عده شون ناراحت بودن و یه عده شون خوشحال و تازه خوشحالاهم ناراحت بودن و ناراحتا خوشحال. حکایت «غضنفر» حکایت عجیبیه! عزا رو تو خونه عروس می‌بره وعروسی رو توخونه متوفی!

این قصه پر غصه تو خونه «غضنفر» هم هست. چهارشنبه که بچه‌هاش سرکار اومدن غافلگیر شدن ولی اونا هم خوشحالی و ناراحتیشون با هم قاطی شده بود. تودلشون می‌گفتن «شیطون» چی کار می‌کنی؟! خلاصه؛ «غضنفر» کله‌اش بوی قرمه سبزی می‌ده! می‌گن اون قدیم ندیما یه شاطری تو مغازش روزنامه چاپ می‌کرد و می‌فروخت. ازش می‌پرسن این روزنامه برات نون داره؟ می‌گه روزنامه نون نداره ولی نون توش روزنامه داره! این روزا هم که شاطرای ما نونشون تو روغنه و از کنار نون، بعضیاشون (شايد) يوميه در می‌یارن به عقل «غضنفر» شک کردن و می‌گن ما که نون داریم روزنامه بلد نیستیم در بیاریم و سعی می‌کنیم اندازه تیراژمون فحش به «غضنفر» و بقیه آدما بدیم تا شاید حداقل اونا که بهشون فحش دادیم مارو بخرن. تو که این همه فحش خورت «ملسه»، دنبال چی و کیی؟ «غضنفر»م با خوندن فکاهيه‌نامه اونا بدجوری تو سر بی‌مخش زد و تصمیم گرفت بره شاطر بشه! ولی هر چی تلاش کرد چون استعداد نداشت! افاقه نکرد و دوباره برگشت سرخونه اولش و بازم یه خودکار چند میلیاردی با حمايت معاون يك آقاي وزير! (شایدم دزدی و رانتی) گرفت دستشو و بازم نوشت اون چیزی رو که نباید می‌نوشت. سردبیرش که ادعای حرفه‌ای بودن داره و تيریپ روزنامه‌نگاری می‌زنه برای اینکه حالشو بگیره اسم ستونشو گذاشت «چرندیات مغرب». آخه بابا، همه حال مارو می‌گیرن، تو چرا؟ درسته که ما بلد نیستیم سیگار بکشیم و ژورنالیست باشیم ولی خدايیش اگه مردش هستی بیا بریم قهوه‌خونه تا روتو کم کنم! این تازه پایان ماجرای «غضنفر» نیست.

خواهر خانم مغربم که از قضای پارتی بازی و رانت خواری و شب زنده داری، رئیس‌الروساي صفحه ۱۶ شده، برای گذاشتن چرت و پرتای «غضنفر» توی صفحه، همش دنبال بهونه می‌گرده و می‌خواد یه جوری مخ سردبیر و زمین بزنه تا شاید به قول خودش «وزن صفحه ش» پائین نیاد! اما «غضنفر» دم صفحه بندو دیده و آخر کاری با یه نخ سیگار، چرندیاتشو می‌ذاره تو صفحه: «اینه!» فرداش که «چرندیات مغرب» صدا می‌کنه همه می‌گن ما به «غضنفر» ميدون دادیم! کیه که جبرون کنه این همه محبتو! البته «غضنفرم» زود «جیگر» می‌شه! و یادش می‌ره مثل اونا كه گفتن تو فلان جريان «جيگر» زياده و فكر كردن كه مردم نفهميدن كه شما كه همتون جيگريد ... ولي بعضي وقتا لازم آدما خودشون بزنند به «جيگريت»!! حالا نتیجه می‌گیریم که «غضنفر» حتی تو تحریریه هم طرفدار نداره یا به قول خودش
«هیشکی منو دوست نداره». جون مادرت «غضنفر» بگو ببینم کی پشتته و خدا وکیلی از کجا پول مي‌آری؟ «غضنفر» می‌گه عیدیام و جم کردم و تولدم (که دهم شهریور بود) بچه‌های روزنامه کلی بهم هدیه دادن تازه، کلی پولم معاون محمود بهم داده و یه عالمه یارانه روزنامه و بعدشم هر ماه یارانه‌هامو از حسابم برداشت می‌کنم و یه ذره هم شاطر سرکوچمون یارانه «نون» به هم می‌ده. می‌ذارم رو هم و پول تو جیبی دانشگاه رو هم می‌گیرم می‌شه هزینه میلیاردی! دیدی چقدر پول دارم! همه «غضنفر» و نگاه می‌کنن و می‌گن: بابا تو دیگه کی هستی؟!

تاریخ/ بیست و ششم مغرب

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

نفوذي‌هاي مطبوعات، خائنند شنبه یکم مهر 1391 13:40

نفوذي‌هاي مطبوعات، خائنند

محمدمهدی امامی ناصری – مدیر مسئول

در سفر یکی از حکام دیکتاتور بلوک شرق به اتحاد جماهیر شوروی، سازمان اطلاعاتی شوروی با دادن کدهائی از جمله واریزی وجوه قابل توجهی به صورت ماهانه توسط دستگاه اطلاعاتی آمریکا به معاون حاكم ديكتاتور، ارتباط وی با سرویس اطلاعاتی  را محرز دانسته در حالي كه هیچ ردی از همکاری و مبادله اطلاعاتی به دست نیامده بود.

 رئیس‌جمهور دیکتاتور پس از بازگشت از سفر و در پایان جلسه دولت اقدام به طرح موضوع با معاون خود كرده (که از قضا دوست دوران کودکی و حزبی وی بوده و رابطه بسیار نزدیکی با هم داشتند) و صراحتا و با تهدید به قتل، موضوع اخذ وجه ماهانه از سرویس اطلاعاتی آمریکا و رابطه خائنانه را پيگيري می‌کند. النهایه؛ آقای معاون با اقرار به دریافت مقرری ماهیانه، رصد سازمان اطلاعاتی شوروی را تائید کرده و هر گونه ارتباط جاسوسی مستمر و مبادله اطلاعاتي را نفی نكرده و علت دریافتی ماهیانه را انجام یک ماموریت خائنانه تعریف شده توسط عوامل اطلاعاتی آمریکا در ملاقاتی حضوری (که در غیبت حاکم دیکتاتور انجام پذیرفته بود) و چیدمان نادرست مهره‌ها در بدنه مدیریتی کشور را به عنوان ماموريت سفارشي سازمان اطلاعاتي آمريكا فاش مي‌كند.

***

«نیروی انسانی» در کشورهای توسعه یافته به عنوان یک سرمایه به حساب آمده و در دفا‌تر مالی به عنوان یک سرمایه مشخص که ارزش افزوده دارد منظور می‌شود. متاسفانه در کشور ما یکی از مغفول‌ترین عناصر، نیروی انسانی است! آزمون و خطاهای فراوان پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در برخی حوزه‌های مدیریتی، امری بدیهی و از اقتضائات هر انقلابی است ولی در حوزه فرهنگی، به جهت ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی و غنای نیروهای فرهنگی با محوریت اسلام عزیز، قابل توجیه نیست.

نگارنده این سطور قصد دارد در آینده‌ نزدیک با تحلیل و تفکیکی پیرامون رفتارهای مطلوب نظر دستگاه‌های جاسوسی بیگانگان که غالبا با «دفاع بد» و در جهت تحقق خواسته‌های آنان بدون جیره خواری فعالیت خائنانه می‌کنند واکاوی و آسیب‌شناسی نماید. لذا به عنوان مقدمه این مهم و به بهانه رفتار و نوشتار عده‌ای از گردانندگان رسانه‌های داخلی پیرامون «روزنامه مغرب» با مقدمه مذکور، برآن شد این نوشتار را به رشته تحریر در آورد.

حرمت قلم و رسانه، بر اصحاب آن و بر تک تک افراد جامعه لازم است و این حریم مقدس، همواره شاخصه‌ای برجسته داشته و آن «ادب» است.  متاسفانه سال‌هاست عده‌ای یا با مصونیت فرا قانونی و غیراخلاقی و یا با اهداف مهندسی شده در رسانه‌ها نفوذ کرده‌ و فارغ از توهم ارتباط  با خارجیان، در جهت اهداف آنها قدم برداشته و خیانت می‌کنند. این عده که معمولا دارای عقبه‌های غیر حرفه‌ای در حوزه رسانه‌ای و با امکان دسترسی به امکانات دولتی و حاکمیتی و دسترسی به رانت‌هاي اخبار و اطلاعات غیر متعارف دارند فضای رسانه‌ها را مسموم کرده‌اند و حاصل مدیریت آنها بر رسانه‌ها، افت شدید اقبال عمومی و نابودی رسانه تحت مدیریتشان بوده است و اگر حمایت‌های نا‌متعارف از آنها نبود هم اینک مدت‌ها بود محو شده و مصداق بارز مهره چینی‌های نادرست، افراد نفوذی و خائن به کشور و تراز منفي دفا‌تر مالی در حوزه سرمایه انسانی است که با بی‌تقوايی محض (بعضا در لباس تقوی) اقدام به تحریف حقایق نموده و در این مسیر هیچ ابايی از هتاکی و فحاشی ندارند. این نامحرمان خائن رسانه‌ها، بد نیست مروری بر گذشته  رسانه تحت مديريت خود داشته باشند تا ببینند کجا بوده‌اند و کجا هستند! ميزان تيراژ يا بينندگانشان تفاوت فاحشي با ميزان فحاشي و هتاكي آنها در رسانه‌شان نداشته و خود نيز نيك مي‌دانند كه همين تيراژ اندك را غالبا طرف فحاشي‌هاي رسانه تحت مديريت آنها خريداري مي‌كنند.

ذکر نام آنها، برجسته کردن کمترین هاست. افراد حقیری که حتی مغایرت‌های آشکار در تحلیل‌شان برای خوانندگان عمومی نیز آشکار است. انتشار فحش‌نامه‌های بی‌مبنا و (بعضا) با منابع بیت‌المال و ذخیره‌های متعلق به مردم و نظام در قالب نشریه‌ها و سایت‌ها، حریم ما را آلوده کرده و خسران جبران ناپذیری به «اخلاق رسانه‌ای» وارد نموده است. این حرفه مقدس، متاسفانه آسیب پذیر شده و اگر اراده اعمال نظارت قانونی بدون ملاحظه کاری‌ها وجود داشت بی‌شک تا کنون موجودیتی از این رسانه‌ها متصور نبود و اگر بنای دریافت مقرری ماهیانه از جانب سرویس‌های اطلاعاتی بيگانگان وجود داشت قطعا اینان اکنون مشتریان پای ثابت آنها بودند ولی این نفوذی‌های خائن بدون دریافت مقرری، همانی را انجام می‌دهند که اهداف سرویس‌های اطلاعاتی در تربیت خائن در هر کشوری است.

نامحرمان خائن مطبوعات و رسانه‌ها، مدتی است از انتشار «مغرب» آشفته شده و فکاهی نویسی سیاسی شده‌اند. ستون ظنز آنها در شنیده‌ها و تحلیلشان! روز به روز پر رنگ‌تر می‌شود. این شیوه (که رویه آنها در گذشته نیز بوده) داراي تناقضات فراوان است. از طرفی تبلیغات ما در آغاز انتشار را میلیاردی دانسته و از سوی دیگر بدون هزینه و رایگان! و با رانت خواری القاء می‌کنند و بعد‌ها هم در توهم توطئه، (احتمالا) کمک‌های بیگانگان!!

هجمه سنگین سازمان یافته ۲ گروه مدعي دينداري و منحرف (که مبتنی بر نشر اکاذیب و تهمت و افتراء بوده است) جملگی مجرمانه و قابل تعقیب کیفری است گویا پایان ندارد. گرچه بنای صاحب نوشتار در ماضي عدم تظلم خواهی از دستگاه‌های قضائی بوده است لذا به نظر می‌رسد مدارای بیش از این، نفوذی‌هاي خائن را گستاخ‌تر کرده است. این نوشتار پایان مدارا با نامحرمان خائن مطبوعات و رسانه‌ها و هشدار آخرین به آنهاست و بی‌شک ادامه این رویه، آنها را از پیگرد قضائی مصون نگذاشته و با جدیت موضوع را پیگیری و آنچه در قبل از این هشدار نیز مرتکب شده‌اند، مشمول این پیگرد خواهد بود.

 و اما «مغرب»؛ شاکر درگاه خداوند متعال است که با مشی حرفه‌ای مبتنی بر اخلاق و قانون و با همت همکاران صدیق، توفیق بی‌بدیل یافته است و مخاطبان عزیز سرمایه ما بوده‌اند و هستند و در اين راه ثابت قدم‌تر از گذشته قدم خواهد برداشت. «ان‌شاءالله»

عضو هیئت علمی دانشگاه و حقوقدان

 

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

مغرب؛ غضنفر زمونه!يكي ديگه از اونا جمعه سی و یکم شهریور 1391 16:17

مغرب؛ غضنفر زمونه!

يكي ديگه از اونا

يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود و روي اين كره خاكي و آبي، يه سرزمين عزيز بود به نام ايران و توي اين سرزمين قشنگ شهري بود به نام «طهرون». توي طهرون قديم همه چيز براي عده‌اي خاص بود كه هر چي مي‌خواستن مي‌گفتن و مي‌نوشتن و به اين و اون مي‌چسبوندن. عجب زمونه‌اي بود اون قديما! بي‌ديني فرياد مي‌كرد، همه چي شده بود عيش و نوش. دينداري سخت بود هم تو خونه‌ها هم بيرون خونه‌ها. به هر كي زورشون مي‌رسيد، زور مي‌گفتن. همه چي رو به قول امروزي‌ها از اول «مهندسي» مي‌كردن. توي اين زمونه يه «غضنفري» هم بود كه هر اتفاقي مي‌افتاد، همه كاسه‌و كوزه‌ها سر اون مي‌شكست و بقيه با كراوات و تراشيده و خراشيده ژست بي‌گناهي مي‌گرفتن و اگه لازم بود جنگ ايران و عراق و حمله هيتلر و جنگ جهاني سوم و همه اينها رو گردن اون بدبخت مي‌نداختن. حتي ديربسته شدن صفحه‌هاي يوميه «مغرب» و دير آماده شدن يادداشت صفحه 16 و بي‌انصافي‌ نگاه‌هاي معنادار خانم خواهر و همه اينا تقصير «غضنفر» بخت برگشته بود. تا اوضاع آروم بود هيشكي «غضنفر» رو نمي‌ديد و به قول خودش «هيشكي اونو دوست نداشت» ولي تا يه اتفاقي مي‌ا‌فتاد همه دنبال «غضنفر» بيچاره مي‌افتادن.

توي اون روزگار و طهرون چهل سال پيش كه حكايت كهنه ميرزا بنويس اين چارچوب «مغرب» امروزي‌هاست، نه بيلبوردي بود ونه LED دور زمين فوتبال و نه ليگ برتر و نه تبليغاتي كه بشه اون رو انداخت گردن «غضنفر». اون روزا هر كي مي‌خواست تبليغ كنه به زناي محله مي‌گفت و اونا با سرعت بالاتر از وايمكس ايرانسل به بقيه مي‌رسوندن، تازه بدون اينكه دانشگاه رفته باشن و ادعا داشته باشن و برن تو آشپزخونه، تحريريه يا قهوه‌خونه زيرزمين «مغرب» و پشت اين و اون حرف بزنن و اين جور حرف‌ها.

كجا بوديم؟ آها، تبليغات قديما. آره، با اينكه تيتر روزنامه‌هاي اون روز رو سر چارراه‌ها داد مي‌زدن و به جاي فروش تخمه و آجيل و بستني توي سالن سينماها، روزنامه مي‌فروختن و تبليغ مي‌كردن اما آخرش از تبليغات كسي تا ته نمي‌سوخت كه بيچاره «غضنفر» رو به خاطر تبليغ تحفه‌ش يه روز ببندنش به ريش بلديه و يه روز به فلان اداره و آخرش هم بگن سري تو سرا داره و  با اسفنديارخان بسته و فرداش كه «غضنفر» پته «اسفنديار» رو مي‌ريزه روي آب و «اسفنديار» مي‌گه ازت به عدليه شكايت مي‌كنم و گوشتو مي‌برم! بگن آخ جون تازه فهميديم با معاون اول «محمود» جون بسته!

البته حكايت اون چه بالا غلط كرديم و گفتيم نقل «اسفنديار» امروز نيست؛ حكايت اون قديم قديماست. امروز اصلا كي جرئت داره تو «يوميه‌اش» از اين چيزا بنويسه و اين حرفا رو بزنه.

امروز ديگه آشپزخونه‌ها اپن شدن و سيگارا ماركاي مختلف دارن و همه چي سر جاشه، حتي تو تحريريه ما. صفحه 16 سر وقت بسته مي‌شه و «ساتيار» مون سر وقت مي‌ياد و سر وقت مي‌ره. فقط از ما جلوتره. چون تايم ساعتشو با اروپا تنظيم كرده و ما به همينش راضييم چون ميگن فاميل «غضنفره». از فاميليش لو رفته!

فقط يه چيز هنوز مثل قديماس و اونم بيچاره «غضنفره» كه همه تو خوشيا فراموشش مي‌كنن و تو مشكلات نقل محافله. يه روز مي گن با اينه و يه روز مي‌گن از كجا مياره ويه روز مي‌گن با اين بسته و يه روز مي‌گن با اون بسته! خلاصه توي اين زمونه اين و اون بودن اشكال نداره ولي با اين و اون بودن اشكال داره!!! «غضنفر» بيچاره كه نمي‌فهميد ارتباط اين بدا و خوبا رو، رفت درس خوند تا بلكه اين چيزا رو بفهمه اما با اينكه امروز ديگه «غضنفر» دكتره ولي بازم نمي‌فهمه چرا همه چي رو توي سر و كله اون مي‌شكونن؟ البته مي‌دوني كدوم اخلاق «غضنفر» هميشه عقل كلا رو ديوونه مي‌كنه؟ آره سكوتش و بي‌توجهي‌ به اونا! حالا بياين جدي شيم و گنده‌تر از دهنمون حرف بزنيم. يادمون نره كه هم مردم اون قديما «غضنفر» رو دوست داشتن و امروز كه ديروز فرداها بشه، بازم «غضنفر» همون محبوبيت قديما رو داره. همه مي‌رن و «غضنفر» با تموم مظلوميتاش و غريبي و بي‌كسي مي‌مونه، نه تو دنيا، تو ذهن آدما. مي‌دوني چرا؟ چون خدا مهربونه و مهربوني خدا تكيه‌گاه «غضنفره» حتي اگه اين «غضنفر» «مغرب» باشه...!

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

اين همه دشمني براي چه؟ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 9:31

نشستيم با سردبير و تقسيم كار كرديم بنا را بر اين گذاشتيم ايشان از حوزه‌ حرفه‌اي در تحريريه‌ بنويسند و نگارنده اين نوشتار اندكي به بيرون مجموعه مغرب را پاسخگو باشم.

در يكي از سفرهاي تمتع توفيق حاصل شده بود كه عالمي زاهد و وارسته در كاروان داشته باشيم. اين سيد اهل دل از قضاي روزگار حقير را مي‌شناخت و از قيل و قال زمانه كه بر صاحب نوشتار گذشته بود، آگاه بود فضاي حاكم در سرزمين وحي و مدينه‌النبي(ص) فوايد بي‌نظيري دارد لكن يكي از آنها فرصت مناسب فارغ از كبائر براي مباحثه با زائران حرم امن الهي است البته بي‌ادعا. يكي از همراهان هم‌اتاقي از سيد ما سوالي شبهه‌برانگيز مطرح كرد كه «فلان خانم فاميل ما بي‌حجاب است و نماز نمي‌خواند ولي دست پاك است و ... .» پيرصاحبدل (كه خداوند نگهدارش باشد) با نگاهي پرمعنا پاسخي داد كه از جامعيت يا عدم جامعيت، موجب اقناع همگان شد: «دست پاكي و تعرض نكردن به حقوق ديگران گرچه توصيه موكد ديني ماست، ولي از خصائص انساني است؛ لكن به جا آوردن نماز تكليف اسلامي است و مسلمان شدن درجه تكامل انسانيت است....»‌

پس از انتشار مغرب (بلكه قبل از انتشار) هجمه‌اي سنگين عليه روزنامه و شخص بنده در برخي سايت‌ها و رسانه‌ها شكل گرفت از هزينه‌هاي ميلياردي براي تبليغات گفتند تا رد صلاحيت بنده در انتخابات مجلس و انتساب به هركسي كه خواننده اين نوشتار امكان تصور آن را دارد. ما در همان شماره‌هاي نخست گفتيم مستقليم و براي احياي رسالت حرفه‌اي رسانه‌اي متولد شده‌ايم. خداي متعال رحمت كند مرحوم‌سيدرضازواره‌اي را. در اوج فشارهاي غيراخلاقي غيرمنصفانه روزي هم‌صحبت بوديم با بغضي عميق گفت: «درباره آدم‌هاي كوچك زمان قضاوت مي‌كند و درباره بزرگان تاريخ...» گذشت چند شماره از انتشار و در زماني كوتاه كه نقادي صريح «مغرب» بر همگان روشن شد به فضل خدا همه فهميدند كه وابسته به هيچ كسي نيستيم و استقلال ما به حدي آشكار شد كه عده‌اي هم كه در گذشته به اندازه بيش از لياقتشان به آنها پرداخته بوديم از ما نااميد شدند و ما مانديم و استقلال شيرين مغرب. عده‌اي هم شتابزده در محافل گفتند كه انتساب ما به اربابانشان را تكذيب مي‌كنند! «الحمدالله». گرچه چون كوچك بوديم، زودتر از زمان تصور برخي «حريتمان» آشكار شد ولي اين را به فال نيك مي‌گيريم كه فصل دوم قانون مطبوعات (رسالت مطبوعات) را به اين سرعت در حد بضاعتمان محقق كرديم.

حال با گذشت 24 شماره از انتشار مغرب ابهامي در ذهنمان پررنگ شده است كه آيا استقلال و عدم‌وابستگي به فرد و جريان خاصي حسن است يا عيب؟ حرفه‌اي بودن و روشن كردن افكار عمومي و پيشبرد اهدافي كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي بيان شده است و ... تشويق دارد يا ملامت؟

اولياي ما در حوزه حاكميتي و نظارتي ما كه جملگي افراد مزين به تقوي الهي و خداترسي هستند و ما كه خود را از تذكر و اصلاح مصون نمي‌دانيم چه تضادي در رفتار رسانه‌اي ما با رعايت خطوط قرمز مشاهده كرده‌اند. كه اجازه اين همه فشار را به ما مي‌دهند. گرچه ما تكيه‌گاهي داريم كه موجب آرامش ماست و آن نه علي لاريجاني و‌هاشمي رفسنجاني و رحيمي و مرتضوي و ... بلكه خداي آگاه و ناظر بر ماست؛ لكن در كجاي قوانين و مقررات حداد عادل و مرتضوي و دولت وامثالهم خط قرمز انتقاد هستند.

«مغرب» بولتن و خبرنامه هيچ جريان و فردي نيست گرچه هر تذكر و تماس برادران گرانقدر و دلسوزم محمدزاده و پاك‌آئين عرق شرم بر پيشاني بنده حقير مي‌آورد ولي دفاع از رويه فعلي (با اصلاح هرگونه خطايي كه اقتضاي حرفه ماست) و دفاع از همكاران كم‌نظيرم را وظيفه خود مي‌دانم. چه كسي است كه نداند در سال پاياني هر دولتي نقد (البته منصفانه) در افكار عمومي پررنگ مي‌شود و ما نيز انتظار داريم كه با شجاعت صميمانه اعلام كنيم كه به مشي سياسي، اجتماعي و فرهنگي دولت جناب رئيس‌جمهور اشكال اساسي داريم و پارادوكس‌هاي رفتاري و گفتاري آقاي احمدي‌نژاد ديروز و امروز مهر تائيد بر نگاه ماست. ما براي تمجيد اشكالات فاحش ساخته نشده‌ايم و قائليم نقد از درون بهترين راهكار اصلاح است. از طرف ديگر پيرامون عملكردهاي عمراني و اقتصادي دولت بارها همراهي و اصرار داشته‌ايم و نيك مي‌دانيم كه بايد دولت را در بحران‌هاي تحميلي استكبار جهاني ياري كرده و اجازه تحقق اهداف پليد خارجيان را ندهيم.

ما خط قرمزي جز اسلام و ولايت و قانون براي خود قائل نيستيم و اعمال فشار و تحديد را منطبق بر ماده 4 قانون مرجعمان (مطبوعات) بر نمي‌تابيم و سعه‌صدرمان درباره بي‌تقوايي عده‌اي را با خداي خود در خلوتمان عهد بسته‌ايم.

اين روزها كاسه صبرمان لبريز شده و خستگي ناشي از كم‌لطفي‌هاي عده‌اي قليل بر دوشمان سنگيني مي‌كند اين همه دشمني براي چه؟ مگر حكم قانون اساسي و مقررات جاري كشور و افتخار ايران عزيز اسلامي و كلام مسئولان عالي‌رتبه كشورمان آزادي بيان نيست؟ ما مي‌خواهيم در چارچوب قانون و با رعايت حدود آن براي خود حق اظهارنظر قائل باشيم و از شما كه اولياي ما هستيد تشويق و ارفاق نمي‌خواهيم بلكه رعايت اخلاق انساني مي‌خواهيم. شما كه مسلمانيد و داراي درجات تكاملات اسلامي، آزاده بودن در رفتار و گفتار شرط انساني است.

شنيديم كه از نقل بيان رئيس‌جمهور سابق گله‌مند هستيد. آيا ما هم بايد همانند شما انديشه كنيم و بنويسيم؟ پس چه تفاوتي بين ما و شما خواهد بود؟ عزيزان؛ همين مطالب را خبرگزاري‌ها و سايت‌هاي مورد تائيد شما هم نقل مي‌كنند البته با چاشني بي‌تقوايي. مانيامده‌ايم كه نسخه مكتوب آنها باشيم ما آمده‌ايم كه خودمان با شعور خودمان به رسالت‌مان بپردازيم و از حق قانوني خود استفاده كنيم. جواز ما همان چيزي است كه به شما هويت اجازه اعمال نظارت به ما را مي‌دهد. اگر آنچه بر ما وارد است تحميل ديگران بر شماست، شما كه خود آموخته‌ايد، دار دنيا فاني است و در محضر عدل الهي همه بايد پاسخگوي رفتار وگفتار خود باشند و آنجا هيچ دادرسي جز خداي رحمان نيست.

اجازه دهيد شكايت از شما را به محضر عدل الهي نبريم و شما و ما بتوانيم در اين آزمون ظرفيت جامعه اسلامي كه با خون‌ها و خون دل‌هاي فراوان افتخار بقا و اثر در جهان دارد را به شايستگي اداره كنيم كه بي‌شك در محضر الهي مغفول نخواهد ماند.

سخن آخر اينكه انتفاع ما از انتشار «مغرب» هماني بود كه در صدر اين نوشتار آمد والبته رضايت خاطر اكثر مخاطبانمان و ان‌شاءالله وجود مبارك حضرت بقيه‌الله(عج) و خداوند متعال. لكن براي تنفسي به خود و همكارانمان و شايد رفع خستگي تحميلي و درك آناني كه هر روز براي انجام رسالت حاكميتي خود از ملامت قليلي در امان نيستند يك روز «مغرب» را منتشر نكنيم تا طمع نبود مغرب (هرچند براي ساعاتي) عده‌اي را راضي نگه دارد و قضاوت كنند كه ما براي آنچه به آنها مي‌گويند وانتفاعي حتي قليل پاي در اين عرصه ننهاده‌ايم.

پروردگارا؛ مرا هدايت كن به سوي خويش، تا دور شوم از خويش

عضو هيئت علمي دانشگاه و حقوقدان

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

شيريني تلخ! پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391 11:6
روزهاي سختي است. لحظه‌هاي سراسر دغدغه. همه در تحريريه در تكاپوي انتشار مطلوب «مغرب»‌اند. ديگر كار تحريريه‌ شبانه‌روزي شده است! عده‌اي با ساعت‌ها تلاش صادقانه ، صبح خسته روزنامه را ترك مي‌كنند و عده‌اي ديگر مي‌آيند. همه به عقربه‌هاي كوچك و بزرگ ساعت چشم دوخته‌اند. كيفيت خوب و سرعت مناسب دغدغه آنهاست و هم توقع ما. اضطراب از احتمال خطا، امان همه را بريده است. تماس خوانندگان با هر يك از ما، قوت قلبي است براي تك‌تك‌مان.  خدا مي‌بيند، مردم مي‌خوانند و براي آنان كه با ما نيستند توصيف آنچه بر ما مي‌گذرد قابل درك نيست كه تا  اين همه تلاش روي دكه ديده شود چه بر ما مي‌گذرد؟ خدا مي‌داند.  خسته‌ام؛ نه از دوستان و همراهان. از ناملايمات، از بي‌سروساماني بازار كاغذ، از نبود يك خداقوت از آنان كه ما توقع داريم! از تهمت‌ها و بي‌تقوايي‌هاي قليلي كه خود را همه مي‌دانند و هرچه مي‌خواهند يا به آنها مي‌گويند، مي‌نويسند. عجب زمانه‌اي است، چه كساني داعيه‌داران و دلسوزان ارزش‌ها شده‌اند! ما را زير خط فقر ارزش‌ها و آرمان‌ها مي‌دانند و خود را متعالي‌ترين مخلوق هستي!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... به عشق مردم و براي مردم در اين سوز سرماي بي‌اخلاقي‌ها قلم مي‌زنيم و تلاش مي‌كنيم تا شايد مقبول واقع گردد.
تا عاشق نباشي درك اين همه رنج و ناملايمات قابل تصور نيست. عقل در حيرت عزم عشق است.
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند!
به راستي سهم ما در اين جامعه چيست؟ تكليف‌مان در برابر اين همه ناملايمات چيست؟ چرا از هفت شهر عشق هنوز عده‌اي اندرخم يك كوچه‌اند؟ چرا كوري را بر بينايي خود ارجح مي‌دانند؟ به راستي چرا چشم باز خوابيده‌اند؟!  «رسالت رسانه‌اي» واژه‌اي غريب است و ما قربانيان قربانگاه جهل وناداني زمانه‌مان. قلم قاصر است و ناتوان در بيان. ما آمده‌ايم تا آنچه بر ماست را جسورانه ادا کنیم. ما آمده‌ايم تا با شما سهم خود را ايفا کنیم. ما آمده‌ايم تا بسوزيم ولي كسي را نسوزانيم، حتي اگر ما را بسوزانند. ما آمده‌ايم تا براي نيامدن پشيمان نباشيم. ما آمده‌ايم تا تاريخ ملامتمان نكند. ما آمده‌ايم تا شايد شما مردم از آمدنمان و دستاورد و دلنوشته‌هايمان نگاه رضايتمندانه و مهربان به ما  داشته باشيد و خلاصه آنكه آمده‌ايم تا بمانيم هم با شما و هم براي شما. سكوتمان از جنس «الهام بخش»! نيست از جنس خودآزمايي و آزمون ظرفيت رسانه‌اي است تا جنس ما از جنس ناب باشد. قلم‌مان، حرمت قلم باشد و تفكرمان از جنس فكر پاك شماباشد. قلم شما باشيم و بنويسيم آنچه بايد بنويسيم. تملق را از تحريريه بيرون كرده‌ايم و  ازكرده‌مان پشيمان نيستيم؛ چرا كه مي‌دانيم و مي‌فهميم كه فقط مردم را داريم بعد از خدا. ولي چه كنيم كه عده‌اي نمي‌خواهند و نمي‌دانند و نمي‌خواهند بدانند كه با شما بودن
چه قدر شيرين است و مي‌خواهند اين شيريني را براي ما و شما تلخ کنند.
هر كس كه بداند و بداند كه بداند
اسب شرف از گنبد خضرا بجهاند
هر كس كه بداند و نداند كه بداند
بيدار كنيدش كه بسي خفته نماند
هر كس كه نداند و بداند كه نداند
لنگان خرك خويش به مقصد برساند
هر كس كه نداند و نداند كه نداند
در جهل مركب ابدالدهر بماند

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

آقاي «ميــم»؛ انحراف از چه؟ یکشنبه نوزدهم شهریور 1391 0:30
از روزهاي پاياني دولت نهم پالايش دروني در دولت آغاز شد و همان‌گونه كه در نوشتار قبلي تشريح شد لايه‌اي از دولتمردان پر و پا قرص حامي آقاي احمدي‌نژاد كه در توفيق ايشان براي راهيابي به پاستور نقش كليدي داشتند يكي پس از ديگري صندلي‌هاي كابينه را بي‌اختيار ترك كردند. از همان روزها آرام‌آرام ريشه‌هاي اختلافات رسانه‌اي شد. اخراجي‌ها، ريشه اين اختلافات را وجود جريان انحرافي در كنار رئيس‌جمهور دانستند تا جایي كه تيزترين انتقادها و افشاگری ها از جانب بازرس ويژه رئيس‌جمهور و (برادر محمود احمدي‌نژاد) مطرح شد.
انحراف و منحرف؛
انحراف به معناي عدول از مسير هدفي است كه ترسيم شده است و منحرف نيز به فردي گفته مي‌شود كه از مسير ترسيم شده جدا  شده و هدف ديگري را در پي مي‌گيرد. لذا چرخش افراد چنانچه عدول از هدف نباشد به معناي انحراف نيست بلكه انحراف، عدول از هدف و پيگيري هدفي جديدي است.
غالبا منحرفان با مهندسي ايجاد انحراف در افكار عمومي و جامعه و با شيوه‌هايي چون بسترسازي با رفتارهاي خردگريزانه  ابهام‌آفريني‌ها ، تكيه بر احساس‌هاي فاقد ريشه عقلاني يا الهي و... به دنبال هدف يا اهداف خود هستند كه در اصل با اين ابزارها به دنبال بهره‌برداري از افكار عمومي و انحراف آنها به دنبال هدف انحرافي خود هستند.
قداست زدايي از ارزش‌ها در اين شيوه جايگاه ويژه‌اي دارد به نحوي كه تاكتيك مهندسي معكوس و به تمسخر كشيدن كليد واژه «انحراف» توسط ليدرهاي اجتماعي، سياسي و دامن زدن به آن و ايجاد « زدگي عمومي» نسبت به اين واژه در اصل ذات آن و ايجاد انحراف در انحراف، در راستاي تحقق هدف منحرفين است. استخدام رسانه‌ها و استفاده از تريبون‌هاي حاكميتي براي غلبه حاشيه‌ها بر اصل موضوعات، با طرح و تكرار سوالات مورد نظر مردم  به منظور تقابل نرم با حاكميت در اين مسير تشديد مي‌شود. در حالي كه منحرفان خود بايد پاسخگو باشند نه سوال كننده. اين شيوه فرار از پاسخگويي و به زعم خودشان تبديل تهديد به فرصت! است. بستر انحراف در جامعه با طرح خواسته‌هاي محقق نشده مردم در جوامع آرماني بيشتر از جوامع غيرآرماني به وجود مي‌آيد و افرادي كه رهبري جريان انحراف را عهده دارند معمولا خود در عدم تحقق خواسته‌هاي مردم نقش كليدي را  در گذشته ايفا  كرده اند.
    آقاي «ميم» كيست؟
آقاي «ميم» در آبان ماه سال 1339 در رامسر متولد  و در نوجواني به خوبي قرآن را تلاوت مي‌كرد و در هیئت هاي مذهبي مداحي اهل بيت(ع) را مي‌گفت.
سابقه دستگيري ندارد و آن‌طور كه خود مي‌گويد چندين بار از خطر ساواك رهايي يافته است. مهندسي الكترونيك را از دانشگاه صنعتي اصفهان گرفته است. او نيز چون ديگر همراهان احمدي‌نژاد، در سال‌هاي 66-65 دوباره به تحصيل روي آورده است. وي پيش از تاسيس وزارت اطلاعات به سيستم اطلاعات- امنيتي كه در كشور توسط نهادهايي چون سپاه پاسداران راه‌اندازي شده بود، پيوست.
آقاي «ميم» در اطلاعات سپاه رامسر به فعاليت پرداخت. وي سپس به دليل بحراني كه اوايل انقلاب علي‌الخصوص در سال‌هاي 58 تا 61 گريبان مناطق كردنشين را گرفته بود، به كردستان رفت تا در سمت معاون اطلاعات واحد كومله اطلاعات سپاه مستقر در قرارگاه حمزه سيدالشهداء شروع به فعاليت كند. وي با نام مستعار «مرتضي محب الاوليا» در مناطق كردنشين به اقدامات امنيتي- اطلاعاتي دست زد. مقارن با فرمانداري آقاي احمدي‌نژاد در خوي عضو شوراي تامين استان آذربايجان غربي نيز بود، البته با نام اصلي‌اش يعني آقاي «ميم».
وي سپس به وزارت كشور رفت و در دوران تصدي علي محمد بشارتي مديركل اجتماعي وزارت كشور شد و از آنجا به راديو پيام و سپس به شهرداري منتقل شد. آقاي «ميم» مديرمسئولي ماهنامه «سوره» را نيز در كارنامه خود دارد. اين نشريه با گستره توزيع بين‌المللي در ايران و جهان منتشر مي‌شود. مشخصا در ميان بدنه وزارت اطلاعات از او به عنوان كارشناس مسائل كردستان ياد مي‌شود.
پس از حضور احمدي‌نژاد در شهرداري تهران او معاون اجتماعي و فرهنگي شهرداري و پس از آن رئيس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران شد. همين همراهي كافي بود تا پس از انتخاب احمدي‌نژاد به عنوان رئيس‌جمهور، او راهي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگری  شود و اين سرآغاز حاشيه‌هاي آقاي «ميم» براي دولت به شمار مي‌رفت. در دولت دهم ابتدا به‌عنوان معاون اول رئيس جمهور منصوب شد اما با حكم حكومتي رهبر معظم انقلاب اسلامي از اين سمت كناره گرفت. با وجود اين او همچنان در حلقه نزديكان احمدي‌نژاد ماند و رئيس دفتر او شد.
مشاور ارشد رئيس‌جمهور، رئيس مركز مطالعات جهاني شدن، جانشين رئيس جمهور در شوراي عالي ايرانيان خارج از كشور، عضو شوراي نظارت بر صدا و سيما، عضو شوراي فرهنگي دولت، عضو كميسيون‌هاي اقتصاد و فرهنگي دولت،‌رياست كميته عالي در مورد طرح خط لوله گاز ايران- پاكستان- هند، سرپرست نهاد رياست جمهوري و سرپرست شوراي مناطق‌ آزاد از ديگر سمت‌هاي او در دولت‌هاي نهم و دهم بوده و يا  هست.
   ماجراهاي آقاي «ميم»
1-گفت‌وگوي رئيس وقت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري (كه بعدها صنايع دستي هم به آن الحاق شد) با اليف كور پا، خبرنگار روزنامه «صباح» چاپ تركيه كه در آن آقاي «ميم» گفته بود: «در ايران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هيچ فشاري از طرف حكومت در استفاده از حجاب اعمال نمي‌شود. اين يك انتخاب كاملا شخصي است...» و در پاسخ به سوال خبرنگار در همان گفت‌وگو  درباره توريست‌هاي زن در ايران مي‌گويد: «... اگر دوست دارند مي‌توانند هم مشروبات الكلي استفاده كنند! و هم با مايو بگردند! در ايران به خاطر دستورات ديني استفاده از مشروبات الكلي ممنوع است، به همين علت ايراني‌ها مي‌توانند در خارج از ايران از اين نوشيدني‌ها استفاده كنند! اين يك ترجيح شخصي است. الگوي ما در صنعت توريسم، كشور تركيه است!» وي همچنين گفته بود: «دوره اسلام‌گرایي به پايان رسيده است، بشر سرعتش بالا رفته است، فهمش تيز شده و  به يك حقايقي مي‌رسد كه آن را لازم نيست ديگر از پوسته اسلام طي ‌كند»!
گرچه اصول‌گرايان در اين رابطه واكنش مناسب نشان ندادند ولي مراجع معظم تقليد همواره اظهار نگراني كردند و آقاي «ميم» با شرح و تفسيري طولاني در زمستان 85 درباره اين موضوع در برنامه «نگاه يك» اين موارد را تهمت دانسته و تكذيب  کرد!
2-آقاي «ميم» در چهارم آذرماه 1384 نيز در اختتاميه نمايشگاه گردشگري كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي شركت كرد. 7 دي ماه سال 1385 پس از گذشت بيش از 13 ماه از اين مراسم سايت ايرانيوز تصوير ويدئويي اين مراسم را پخش كرد كه در آن وي در حال تماشاي رقص‌زنان و كف‌زدن در صف نخست شركت‌كنندگان در مراسم ديده مي‌شد. به رغم برخورد با مدير مسئول ودبير سياسي ايرانيوز، ابوطالب و افروغ (2 نماينده وقت مجلس شوراي اسلامي) آقاي «ميم» را مورد انتقاد قرار دادند كه مورد شكايت وي به مراجع قضائي قرار گرفت و سخنگوي وقت دولت در پاسخ به اين موضوع گفت:‌«آقاي میم»پس از آنكه متوجه رقص زنان در برنامه شده جلسه را ترك كرده است». آقاي «ميم» نيز در محرم سال 1385 اين موضوع را توطئه مي‌خواند.
3-29 تير ماه سال 1387 آقاي (ميم) در همايش نوآوري وشكوفایي در صنعت گردشگري در محل مركز همايش‌هاي صدا و سيما اظهار مي‌دارد: «دوره آنكه كسي بخواهد ديني را بر دنيا حاكم كند گذشته است...!» همچنين افزوده بود: «ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است... ما مردم آمريكا رااز برترين ملت‌هاي دنيا مي‌دانيم». اين سخنان موج شديد انتقادات را در پي داشت ولي وي مجدد در ششم مرداد همان سال سخنان خود را تائيد كرد و نيمه مرداد نيز با تاكيد بر سخنان قبلي خود گفت: «بنده به حرف‌هايم افتخار مي‌كنم و آنها را اصلاح نمي‌كنم بلكه هزار مرتبه ديگر نيز تكرار مي‌كنم... مردم ايران با مردم آمريكا فرق ندارند. ما با همه مردم دنيا دوست هستيم حتي مردم آمريكا واسرائيل.!»
به رغم بيانيه 200 نماينده مجلس در محكوميت اين سخنان وموضع‌گيري رسمي وعلني مراجع معظم تقليد، آقاي احمدي‌نژاد در اواخر سال 1387 در اين باره گفت:‌ «حرف آقاي «ميم» حرف دولت است... آقاي «ميم» مظلوم واقع شده» سرانجام مقام معظم رهبري در 29شهريور همان سال در خطبه‌هاي نماز جمعه تهران ضمن تاكيد بر اينكه اين اظهارنظر، اظهار نظر غلطي است اين موضوع را پايان مي‌دهند و آقاي «ميم» در نامه‌اي به رهبر معظم انقلاب فرمايشات معظم‌له را فصل‌الخطاب مي‌داند.
4-سازمان حج و زيارت؛ در سال 1388 دولت در آيين‌نامه‌اي سازمان حج و زيارت را به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ملحق و آقاي «ميم» نيز بلافاصله رئيس جديداين سازمان را منصوب مي‌كند و در نهايت با ورود رسمي رهبر معظم انقلاب اين موضوع خاتمه وتصميم لغو مي‌شود.
5-طرح مكتب ايراني به جاي مكتب اسلامي و تحويل قرآن كريم توسط 12 خانم با لباس محلي و دف‌زنان به همراه يكي از خوانندگان كرد كشور وحالت ريتميك به قاري و تحويل قرآن كريم پس از تلاوت به همان شيوه، محكوميت علما و مراجع معظم تقليد و نمايندگان مجلس را در پي داشت.
6-معاون اولي رئيس‌جمهور ؛ رئيس‌جمهور در 27 تيرماه 1388پس از انتخابات رياست جمهوري آقاي «ميم» را به عنوان معاون اول خود در دولت دهم منصوب كرد. اين انتخاب با مخالفت‌هاي شديد مخالفان و حاميان احمدي‌نژاد روبه‌رو شد و نهايتا با تذكر مقام معظم رهبري، وي به عنوان مشاور و رئيس دفتر رئيس جمهور تغيير جايگاه داد!
  تاكتيك‌هاي جريان انحرافي
موارد مذكور و موارد مشابه كه در مجال اين نوشتار نيست در جهت استراتژي مبتني بر انحراف از اهداف متعالي نظام مقدس جمهوري اسلامي و همچنين برخي عملكردهاي دولت كه  نشانگروجود جريان انحرافي در بدنه دولت دارد حكايت از تاكتيك‌هايي دارد از جمله آنها:‌
1-ايجاد اختلافات ميان قوا و القاي حاكميت دوگانه
2-تحميل هزينه‌هاي هنگفت مادي و معنوي به نظام
3-التهاب آفريني‌هاي كاذب در فضاي عمومي كشور
4-بي‌اعتبار كردن تصميمات قضائي و قانوني
5-ايجاد شك و ترديد در افكار عمومي
6-قداست زاديي از رهبران روحاني و تلاش براي تنزل نقش آنها در جامعه
7-ناكار آمد جلوه دادن عملكرد دولت‌هاي گذشته
8-القاي فساد در دولتمردان گذشته
9-حذف رهبران سياسي گذشته با برجسته كردن نقاط ضعف آنها
10-بالا بردن سطح توقع مردم از حاكميت
11-ايجاد تعهدات غيرقابل اجرا  براي دولت‌هاي بعد
12-ناكارآمد جلوه دادن مدل مديريتي موجود در جامعه
13-قانون گريزي با تفسير به راي از قانون
14-ايجاد تقابل بين مردم و حاكميت با ژست‌هاي مردم سالاري
15-هزينه كردن از پتانسيل‌هاي نظام جهت پايان دادن به ماجرا‌سازي‌ها و ...
با آنچه در مجموع اين نوشتار تشريح شد به وضوح مي‌توان دريافت كه آنچه در حال اجراست خطا نبوده و انحرافی آشکار و دارای  يك مهندسي كاملا مدون مبتني بر انحراف از اهداف متعالي و آرمان‌هاي نظام مقدس جمهوري اسلامي است. متاسفانه در اين مسير رئيس جمهور محترم هم نه تنها واكنش مناسبي نشان نداده‌اند، بلكه همواره با سكوت خود و بعضا با تایيدات، موجب ريشه دواندن تفكر انحرافي شده‌اند.
اينك در آستانه آغاز تكاپوهاي انتخاباتي رياست‌جمهوري يازدهم ، آرام آرام محور اصلي اين ماجراها در تلاش است تا با حضور نرم در اين عرصه نقش كليدي‌تري را در جهت اهداف منحرف خود در دست گيرد و از سايه بيرون آيد.
در همين راستا شوراي نگهبان نقش اساسي در بررسي وخنثي كردن تفكر انحرافي جهت استمرار برنامه‌هاي اين جريان به عهده دارد كه اميد است بدون اغماض اين نقش ايفا شود.
عضو هيئت علمي دانشگاه و حقوقدان

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

سكوت الهام‌بخش و كانديداتوري مشائي جمعه هفدهم شهریور 1391 21:53
انتشار گزارش احتمال كانديداتوري اسفنديار رحيم مشائي- رئيس‌جمهور در سايه ايران- با استناد به خبر منتشره در يكي از سايت‌ها به نقل از بولتن‌هاي داخلي اصول‌گرايان در روزنامه مغرب واكنش غير فرهنگي دفتر رئيس‌جمهور و مركز ارتباطات، اطلاعات و تبليغات آن دفتر را در پي داشت كه  در اين باب موارد ذيل محل تامل است.
1-عدم ارسال تكذيبيه‌هاي همراه با تهديد به روزنامه «مغرب» و انتشار آن به عنوان اطلاعيه‌هاي عمومي نشانگر يك عمليات رواني طراحي شده مبني بر تحريك افكار عمومي و دامن‌زدن به اصل خبر و بهره‌برداري ژورناليستي! از آن است مضافا اينكه در اصل اطلاعيه‌هاي صادره هيچ‌گونه تكذيبي نسبت به اصل كانديداتوري وي صورت نگرفته است بلكه محتواي مطلب تكذيب شده است! اهتمام حلقه اطرافيان مشائي با مديريت وي براي بسترسازي حضور وي در انتخابات رياست‌جمهوري آتي ترفند كهنه‌اي است كه به نظر مي‌رسد با مهندسي خاصي در حال اجراست.
2-در باب تهديد به پيگيري قضائي تا حصول نتيجه! (در اطلاعيه‌هاي صادره) نيز نكته‌هايي كليدي وجود دارد.
نخست آنكه جناب مشائي به عنوان رئيس كميسيون فرهنگي دولت و متولي يكي از اساسي‌ترين دستگاه‌هاي فرهنگي در دولت نهم (سازمان ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي ايران) و با ژست‌هاي فرهنگي، بر چه اساسي به جاي تبريك انتشار روزنامه «مغرب» در نخستين شماره‌هاي انتشار و عليرغم تاكيدات مكرر شخص رئيس‌جمهور مبني بر آزادي اطلاعات و اطلاع‌رساني و تاكيد وي مبني بر اينكه «ايران آزادترين كشور دنياست و دولت و شخص رئيس‌جمهور هيچ‌گاه از كسي شكايت نكرده‌اند....» و همچنين انتقاد از برخورد برخي از دستگاه‌ها با رسانه‌ها و.... به جاي پاسخگويي مستدل و احيانا تكذيب اصل خبر كانديداتوري‌اش در انتخابات رياست‌جمهوري، اين‌گونه بر آشفته و تهديد به شكايت مي‌كند؟ سپس آنكه عناصر تشكيل دهنده جرم عناصر قانوني، مادي و معنوي هستند. سوال اينجاست كه سوء‌نيت (عنصر معنوي) در كجاي مطالب منتشره مكشوف بوده است؟ و يا زيان به جنابشان يا انتضاع حاصله به نگارنده و رسانه «مغرب» (عنصرمادي) در كجاي مطلب مستتر است؟ نه اينكه (همان‌گونه كه در بند يك اين نوشتار آمد) مطلب منتشره آمال و آرزوي وي و در جهت منافع ايشان بوده و انتفاعي نيز براي وي حاصل شده است!!
3-مطالب مشابه پيرامون كانديداتوري ساير افراد مطرح در افكار عمومي، ماه‌هاست در رسانه‌ها منتشر مي‌شود و افراد نيز چنانچه قصد تكذيب داشته باشند (كه البته كمتر بوده و افرادي كه هيچ‌گونه ادعاي فرهنگي و داعيه‌داري حاكميتي و اجرايي ندارند) هرگز چنين واكنشي را نداشته‌اند. اين اقدام بهترين ميزان براي ظرفيت رسانه‌اي وي است و چنانچه بخت تائيد صلاحيت و خداي ناكرده نتيجه‌بخش بودن طراحي چندين ساله مبني بر تصدي كرسي رياست‌جمهوري را داشته باشد بايد به رئيس‌جمهور رويايي يازدهم با اين نگرش و ظرفيت به رسانه‌ها تبريك! گفت و به اصحاب رسانه «وا اسفا».
4-در باب كانديداتوري رئيس دفتر فعلي رئيس‌جمهوري در انتخابات يازدهم رياست جمهوري نيز نكات قابل توجهي وجود دارد.
الف)ارتباط سكوت الهام‌بخش با تائيد صلاحيت مشائي!
تحليل سكوت الهام‌بخش رئيس‌جمهور محترم در نزد تحليل‌گران بيشتر به گرفتن تائيديه جناب مشائي معطوف است و آقاي احمدي‌نژاد كه در گفت‌وگوي اخير خود با مردم در شبكه يك سيما باب جديدي در انتخابات رياست‌جمهوري را باز كرد، نشان داد كه اميد به استمرار فعاليت دولت خود دارد و بي‌شك تصوري جز اهتمام به جانشيني فردي از ياران خود در كرسي رياست‌جمهوري يازدهم ندارد و اولين گزينه قويا كسي جز سايه خود در دولت‌هاي نهم و دهم نيست. دولت‌هاي آقاي احمدي‌نژاد گرچه داراي همكاران متدين و سخت‌كوشي در حوزه‌هاي اجرايي بوده است و خدمات كم‌نظير و بي‌نظيري را چه خود ايشان و چه همكارانشان در 7 سال گذشته انجام داده‌ و سخت‌كوشي دولت‌هاي ايشان غيرقابل انكار و نفي آن دور از انصاف است ولي در حوزه انديشه سياسي و اجتماعي و گفتمان برون سازماني و پذيرش انتقاد همواره آسيب‌پذير بوده است از جمله آن مناظرات انتخاباتي ايشان و انتقاد در گفتار و رفتار با بهره‌گيري از شيوه‌هاي نامطلوب در ايام انتخابات (بعضا در نفي رقبا به جاي اثبات خود) در افكار عمومي همچنان پررنگ و قابل پيش‌بيني است كه با استفاده از ابزار و اطلاعات در اختيار و با شكستن سكوت الهام‌بخش! يا تهديد به آن، امتياز حضور مشائي را در لحظات واپسين احتمالا مطالبه نمايد. تن دادن به اين خواسته و توفيق يا عدم توفيق وي در اين رويه، گرچه در پروسه انتخابات نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران مسبوق به سابقه نيست لذا پيش‌بيني تحقق اين ترفند نيز به جهت رعايت مصالح دور از ذهن نيست.
ب)عدم محكوميت قضائي؛
يكي از موارد احصاء شده در قانون انتخابات رياست جمهوري پيرامون بررسي صلاحيت داوطلبان، عدم محكوميت قضائي در موارد معين شده در قانون است. مشائي عليرغم اينكه در سال‌هاي گذشته مورد اتهامات فراواني بوده است ولي به جهت جلوگيري از آسيب‌پذير بودن از اين ناحيه، به صورت زيركانه همواره مورد صيانت بوده است. البته در بررسي صلاحيت داوطلبان صرفا موارد شكلي احصاء شده در قانون انتخابات مورد توجه شوراي نگهبان نبوده است بلكه به جهت برخي بندهاي اثباتي در قانون انتخابات رياست جمهوري و نظارت استصوابي آن شورا (كه حق قانوني از تفسير قانون اساسي است) بي‌شك چالشي جديد در عبور از فيلتر شوراي نگهبان در انتظار مشائي است كه در اين باب نگارنده اين نوشتار در شماره آتي  تفصيلا به آن مي‌پردازد.
ج)ابزار اجرايي؛
اركان برگزاري در نظام انتخاباتي كشور ما شامل نهادهاي اجرايي و نظارت است. بزرگ‌ترين امتياز تيم رئيس‌جمهور در حمايت از كانديداي مورد نظر خود، دراختيار داشتن اطلاعات و ابزار نهادهاي اجرايي انتخابات است. آغاز تغييرات در سطح استانداران در سال پاياني فعاليت دولت دهم، چنانچه مبتني بر همين مهم باشد بستري مناسب براي كانديداي مورد حمايت دولت فعلي است و از طرفي ديگر آقاي احمدي‌نژاد در دولت نهم (حتي روزهاي پاياني) اقدام به پالايش اعضاي كابينه خود كرده و افراد غير همسو با خود كه غالبا چهره‌هاي فعال و مدعي سياسي بودند را از قطار كابينه خود خارج و جانشينان آنان را از چهره‌هاي غيرسياسي و همسوتر انتخاب كرد كه اين شاخصه در انتخاب اعضاي كابينه دهم نيز استمرار يافت. از سوي ديگر تحليل‌گران سياسي معتقدند رئيس‌جمهور همزمان با كليد خوردن تقويم اجرايي انتخابات، پالايش اساسي در وزارت كشور خواهد داشت و برهمين مبنا تغيير وزير كشور و سپردن اداره وزارت كشور به عنوان مجري انتخابات با گزينه‌اي نزديك‌تر به خود دور از ذهن نيست. نگراني از عدم اقبال كسب راي اعتماد وزير پيشنهادي از مجلس شوراي اسلامي  نيز وجود ندارد چرا كه قانون اجازه انتخاب سرپرست را به رئيس‌جمهور داده و امكان اجراي اين تراژدي در 2پروسه 3 ماهه و مهندسي دو مرحله‌اي و پلكاني نيز وجود دارد. بنابراين واكنش‌هاي اين روزهاي سياسيون در اصلاح قانون انتخابات و احتمال تدوين واگذاري مكانيزم اجرايي انتخابات توسط نهاد يا نهادهاي خارج از دولت نيز برهمين دغدغه استوار است كه البته در اين مدت زمان كوتاه امكان عملياتي شدن آن بعيد به نظر مي‌رسد. لذا مشائي امتيازي اينچنيني را نيز در اختيار دارد.
د)تشكيل هيات نظارت بر قانون اساسي؛
از چالشي‌ترين اقدامات سيدمحمد خاتمي در زمان سكانداري دولت اصلاحات، تشكيل هيات نظارت برقانون اساسي بود كه واكنش سياسيون اصول‌گرا و شوراي نگهبان را همراه داشت. آقاي احمدي‌نژاد كه در روزهاي نخست رياست‌جمهوري نهم منتخب مورد حمايت اصول‌گرايان تلقي مي‌شد در دولت نهم و با رويكرد احمدي‌نژاد آن روزها، اقدام به انحلال آن هيات نمود ولي در دولت دهم با گردشي آشكار، اهتمام به تشكيل مجدد اين هيات نمود و تنها به اين امر بسنده نكرده و معاون خود در اجرا و نظارت بر قانون اساسي را نيز منصوب كرد. گرچه همانند گذشته اين اقدام مورد اعتراض مجدد سياسيون اصول‌گرا و شوراي نگهبان قرار گرفت ولي خللي در تصميم وي وارد نكرد و مجددا با سخنان خود در گفت‌وگوي اخير در شبكه اول سيماي رسانه ملي با مردم، محكم‌تر از گذشته بر مواضع خود پافشاري كرد. به نظر مي‌رسد آقاي احمدي‌نژاد بيش از سيدمحمد خاتمي براي خود در اين حوزه حق قائل بوده و از اين ابزار براي تائيد صلاحيت كانديداي مورد نظر خود (مشائي) پيرامون كانديداتوري در انتخابات آتي رياست جمهوري بهره‌خواهد برد.
ذ)استفاده از محبوبيت احمدي‌نژاد؛
مجموعه عوامل مذكور برگ برنده‌اي طراحي شده براي حضور رئيس دفتر رئيس‌جمهور در رقابت‌هاي انتخاباتي آتي است؛ اما بر كسي پوشيده نيست كه آقاي احمدي‌نژاد داراي پايگاه راي تعريف شده در جامعه خصوصا در شهرهاي كوچك و روستاهاست. استفاده از مدل پوتين- مدودف و در همين راستا هدايت سبد راي  وي به سمت يار غار خويش در انتخابات آتي رياست جمهوري از جمله ابزارهاي مهندسي شده براي تصديق شاه كليد گفت‌وگوي اخير رئيس‌جمهور با مردم است: «از كجا مي‌دانيد سال آخر دولت است؟!»
5-مشائي؛ انحراف از چه؟
كليد واژه جريان «انحرافي» و اتهام ليدري آن به اسفنديار رحيم مشائي توسط اخراجي‌هاي دولت نهم كليد خورده است گرچه رئيس جمهور كرارا اين كليد واژه را اساسا نفي كرده‌اند ولي نگارنده قصد دارد در شماره آتي به اين موضوع بپردازد.
6-سكانس آخر؛ چون مردم مي‌خواهند «مي‌آيم»!
آنچه در سطور نخست اين نوشتار مبني بر عدم تكذيب اصل كانديداتوري مشائي تشريح شد داراي روندي حساب شده براي حضور وي در عرصه انتخابات رياست جمهوري است. لذا به نظر مي‌رسد مشائي در واپسين روزهاي منتهي به ثبت‌نام كانديداها سكانس آخر را كليد خواهد زد: قصد حضور نداشتم چون مردم مي‌خواهند «مي‌آيم»!
نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

بحران اطلاع‌رساني؛ اطلاع‌رساني‌بحراني! سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 17:16

بحران اطلاع‌رساني؛ اطلاع‌رساني‌بحراني!

محمد مهدي امامي ناصري

اطلاع رساني، «امكان و توانايي» اشاعه و انتشار است. اين مقوله با 3 شاخصه هدف، بازخورد و نتيجه داراي مفهوم مي‌شود. از جمله عوامل توسعه يافتگي در كشورها آزادي اطلاع‌رساني به عنوان يكي از ابزارهاي مهم آزادي بيان به شمار مي‌آيد و در همين راستا، رسانه‌ها به عنوان اصلي‌ترين ابزار اطلاع‌رساني به شمار مي‌آيند. با نگاهي به آينده و حال رسانه‌ها در كشورمان (با قضاوتي عادلانه) پيشرفت معكوس! در اين حوزه كاملا ملموس است و در بررسي تطبيقي با كشورهاي توسعه يافته، عقب ماندگي فعاليت‌هاي رسانه‌اي و نقش و تاثير آن در افكار عمومي محرز و مسلم است.

محصول فاقد بودن اطلاع رساني (فرهنگ – ابزار – مخاطب و ... )‌ «بحران اطلاع‌رساني» و محصول فاقد بودن شرايط عادي با دارا بودن غناي اطلاع‌رساني (از دست دادن مخاطب – فاقد شدن اعتماد – دخالت‌ نهادهاي غير مسئول – برخوردهاي سليقه‌اي و ... ) «اطلاع رساني بحراني» است.

ايران عزيز اسلامي به جهت دارا بودن پيشينه غني فرهنگي در قالب بحران اطلاع‌رساني قابل تعريف نمي‌باشد ولي شرايط حاكم بر اطلاع‌رساني با ايجاد فضاي نامناسب و غيرحرفه‌اي بر رسانه‌ها در مقاطع مختلف تصدي دولت‌ها با گرايش‌ها و سليقه‌هاي متفاوت، همواره از آسيب‌هاي تحميلي بر رسانه‌هاي بوده است. اين مهم با تحديد رسانه‌ها‌ (خصوصا مطبوعات) و ايجاد فضاي بسته از دولت سازندگي آغاز و در دولت نهم با كج سليقگي حاكم در حوزه مديريت دولتي مطبوعات تشديد شد.

كارنامه ناموفق دولت سازندگي در عدم توسعه و مضافا نحوه برخورد با رسانه‌ها (به جاي ايجاد ظرفيت حاكميت و دولتمردان در آزادي اطلاعات و به تبع آن آزادي بيان و مطبوعات) اين رويكرد ناموفق را تشديد كرد و دولت نهم در تضاد رفتاري و گفتاري اين رويكرد ناموفق را به صورت مضاعف تشديد كرده و با نگاه تهديدآميز به رسانه‌ها با ايجاد و يا استمرار بحران‌هاي خلاء قانوني – بعضا امنيتي كردن فضاي اطلاع‌رساني – فقدان دانش اطلاع‌رساني – ايجاد دولت رقيب به جاي دولت حامي و ناظر بي‌طرف – عدم توجه به اقتصاد رسانه‌اي – تغيير خط قرمزها از حاكميت به دولت- عدم تامين امنيت شغلي اصحاب رسانه‌ها – تلاش براي ايجاد يا تقويت رسانه‌هاي دولتي و حاكميتي رقيب – عدم توجه به توسعه و يا ايجاد دانش حرفه‌اي آكادميك – عدم ايجاد تكنولوژي رسانه‌اي (نرم‌افزاري و سخت افزاري) – محدود سازي فراقانوني اطلاع رساني مبتني بر منافع دولت – تكثر مراجع برخورد با رسانه‌ها – عدم توجه به مديريت صنفي‌ رسانه‌ها – عدم ظرفيت‌سازي دولتمردان و ... تشديد گرديد.

از سوي ديگر «اطلاع‌رساني بحراني» كاملا در تضاد با فاكتورهاي امنيت ملي (وحدت – سياست‌گذاري و اقتدار) است و به رغم تحميل بحران‌ها توسط عوامل خارجي به كشورمان، رويكرد استراتژي بحران در نظم داخلي مي‌بايست داراي استراتژي مبتني بر تمركز غني‌سازي منابع داخلي و حفاظت از منابع عمده استراتژيك داخلي باشد كه در اين راستا همسوئي مردم با  حاكميت مي‌بايست توسط عوامل و ابزارهاي اطلاع‌رساني غير تكليفي باشد تا مردم (به عنوان صاحبدلان اصلي نظام مقدس جمهوري اسلامي) با اعتماد به رسانه‌ها به اين تعامل توجه داشته باشند. حاصل آنچه نگارنده اين سطور به صورت تلويحي بر آن در اين نوشتار تاكيد دارد ايجاد بحران مخاطب براي رسانه‌ها و به تبع آن مغايرت اين محصول با امنيت ملي است.

از سوي ديگر بادر نظر گرفتن شرايط فعلي كشور، كانال بحران بر اساس احوالات بين‌المللي و نظم داخلي پديدار مي‌شود ولي في النفسه بحران ساز نيست و نحوه مقابله با بحران، اجماع داخلي – ارتباطات بين‌المللي – سياست‌گذاري و قانون‌گذاري متناسب است كه چنانچه مبتني بر خرد جمعي مديريت نشود موجب بحران در امنيت ملي مي‌شود. در مديريت صحيح بحران‌هاي تحميلي (به عنوان واقعيت موجود كشور) توجه ويژه به نقش رسانه‌ها توسط دولت، داراي نقش بسزايي است و اين همان «فرصت طلايي» براي كشور و به تعبيري كاملا در راستاي منافع و امنيت ملي است.

عدم اقبال مخاطب به رسانه‌هاي داخلي با اعمال سياست‌هاي نادرست و سليقه‌اي پديدار مي‌شود و نتيجه اين عملكرد ايجاد اعتماد كاذب و يا جذب مخاطبان توسط رسانه‌هاي خارجي مي‌شود و اين به معناي شكست مديريت استراتژيك در توفيق استراتژي رقابتي است. بنابراين دولت موفق رسانه‌ها را يك فرصت مي‌پندارد نه تهديد.

«اما»‌هاي مغرب...

با علم و آگاهي به مجموعه عوامل مذكور كه در سطور فوق آمد بر آن شديم در تقويت منافع ملي و در چارچوب منافع ملي به عنوان يك رسانه مستقل با رويكرد كاملا حرفه‌اي به عنوان يك رسانه بخش خصوصي تولدي ديگر در عرصه مطبوعات داشته باشيم. فارغ از حاشيه‌سازي‌هاي صورت گرفته، پويايي رسانه را مبتني بر توقع مخاطب، در اطلاع‌رساني و نقادي منصفانه مي‌دانيم و در اين راستا خطوط قرمزما، مباني اعتقادي- ملي و قانوني است و لاغير. پس دوستان! ما در مجموعه دولت و حاكميت، لازم است توقعي غير از آنچه كه مانيفست مغرب است از ما نداشته باشند. تعريف و تملق نه در مرام ماست و نه هدف ما و نه با كسي عقد اخوت بسته‌ايم. البته رعايت انصاف و تقوي رسانه‌اي چارچوب فعاليت ماست و هركه دوست مردم است دوست ماست و هركه با مردم نيست و لغزش از قانون و منافع ملي و اعتقادات مسلم ديني دارد در تيررس انتقاد و واكاوي قرار دارد. و اما جريانات سياسي نيز در هر جريان و گروهي، در «مغرب» بدون تعلق خاطر و با حفظ چارچوب هاي معين فوق توقعي غير از رسالت حرفه‌اي از ما نداشته باشند.

گرچه نگارنده اين نوشتار وقوف كامل بر راه دشوار پيش‌رو دارد لكن آمده‌ايم تا باشيم ولي نه به هر قيمتي!!

لذا ايفاي نقش بولتني براي هيچ فرد و جريان و گروه و دستگاهي را نداريم.

در پايان پاسخي بر علت انتخاب نام مغرب؛‌

نرم نرمك مي‌رسد اينك بهار

مي‌وزد بوي نسيم، مي‌رسد عطر بهار

هم نفس با گنجشك همره شبنم موسيقي موزون نسيم

از تن كوزه مرطوب سحر، از لب سبز دعا

مي‌تراود گل سرخ، مي‌برد همره خويش

تا علفزار وصال

دفتر واژه دلتنگي را

زائر خسته چشمان ترم

بر سر راه اميد

سال‌ها منتظر است

سال‌ها چشم به ژرفاي افق دوخته‌ام

*******

باد، در حوض وضو مي‌گيرد

چشم‌ها غسل زيارت كردند

زير باران سرشك، همره باد سحر

سفري بايد كرد، تا ديار گل سرخ

تا ضريح لب شيرين نگار

تشنه‌ام، تشنه ديدن لبخند گل سرخ انارم شب و روز

من به همراه نسيم، همسفر با گل سرخ

پا به پاي صلوات، جمعه را مي‌جويم

باد از بيشه سرسبز دعا مي‌آيد

از گلستان مفاتيح و جنان

منتظر بايد ماند

فصل روييدن گل نزديك است

مي‌وزد از طرف قبله سجاده من

نفس صبح بهار، بوي يك باغ اميد

عطر يك جمعه سبز

فصل گل نزديك است

كبك با قهقه گفت

منتظر باش

كه خورشيد طلوع مي‌كند از مغرب عشق

باغ پر مي‌شود از نرگس مست

دشت پر مي‌شود از گندم عشق

باز دل وسوسه خوردن گندم دارد

امتحان نزديك است....

توقع از مسئولان و دست‌اندركاران نگاه قانونمدرانه به بررسي عملكرد ما در مغرب و بالابردن ظرفيت خودشان است و توقع از مردم عزيز نيز نقد عملكرد ما و اين پايان نخستين سخن است.

نوشته شده توسط محمد مهدي امامي ناصري  | لینک ثابت |

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت